به سایت لَج‌وَرخوش آمدید

LAJVAR

 

 

کارگران کودکان زنان هنر و ادبیات خارجی بهداشت و درمان لطیفه تصاویر کامپیوتر کلیپ و صدا سایت های دیگر خانه احزاب اخبار پیک ایران آرشیو صفحه نخست
اسامی قربانیان کشتار  زندانیان سیاسی در سال 67

 ______________________________________________________________

2010-03-02

زنان در كجای تاریخ ایستاده اند؟

یادداشت هایی در مورد مساله زن در جامعه طبقاتی و خیزش سیاسی

 

 رنج بردن از تبعیض جنسیتی و تحقیر شدن فقط به این خاطر كه زن هستی، برای خیلی از مردان فقط چند كلمه است. هستند مردانی كه اصلا این جور حرف ها را قبول ندارند. این جمله را زیاد شنیده ایم كه "بابا! دست بردار. همه مان آدمیم دیگه. بگذار زندگیمون رو بكنیم!" هستند مردانی كه خیلی از تبعیض ها را می بینند و دلشان برای زن "مظلوم" می سوزد اما دست آخر فكر می كنند كه "كاریش نمی شود كرد. بالاخره هر چه باشد با ما مردها فرق دارند." مردانی هم هستند كه دنیا چشم شان را باز كرده است، توجه شان به وضعیت زنان بیشتر از گذشته است و حتی مطالبی كه در این مورد منتشر می شود را دنبال می كنند. اما این ها هم  كماكان نمی توانند عمق مساله را بفهمند. معنی اینكه هر روز و هر لحظه با تو به عنوان یك موجود درجه دوم برخورد شود را درک نمی کنند. حالا شركت گسترده زنان درصف اول مبارزات خیابانی علیه رژیم استبداد مذهبی، فكرها را در مورد وضعیت زنان فعال تر می كند. حضور عظیم زنان تا حدودی تصویرها و باورهای كهنه و مردسالارانه را زیر سوال می برد. فریادهای رسا و چهره های خونین زنان ـ جوان و میانسال و پیر ـ در خیابان، حس احترام و غرور و اعجاب بر می انگیزد.

 

این زنان از كدام قشر و طبقه می آیند؟ از روزی كه خیزش نوین مردم علیه رژیم استبداد مذهبی بر پا شده، خیلی ها این حركت را به طبقه میانی و حتی قشرهای نسبتا مرفه جامعه ربط داده اند. یكی از تبلیغات جناح مسلط كودتاگر اینست كه "این جنگ بالا شهری ها با پایین شهری هایی است كه نظام اسلامی نمایندگی شان می كند!" بعضی از كسانی كه خود را "چپ" و "سوسیالیست" می نامند هم برای توجیه دوری جستن خود از خیزش مردم، آن را اعتراض بورژوایی طبقه متوسط معرفی می كنند. متحدان بین المللی رژیم اسلامی یعنی مرتجعانی نظیر حاكمان چین و ونزوئلا هم شبیه همین حرف را می زنند. برخی از تحلیل گران در رسانه های امپریالیستی نیز كه فكر می كنند هنوز می توان روی جناح حاكم درایران برای پیشبرد منافع غرب حساب كرد، هشدار می دهند كه "این جنبش طبقه متوسط و قشر روشنفكران مرفه معترض است و ریشه دار نیست." اما اینگونه تحلیل ها و تبلیغات، واقعیت خیزش را درست منعكس نمی كند. حتی اگر فقط جایگاه طبقاتی و موقعیت اجتماعی زنان شركت كننده در مبارزات خیابانی را بررسی كنیم به نتیجه ای غیر از این می رسیم. خیلی از اینان، دختران جوان (دانش آموز، دانشجو، پشت كنكوری و یا ترك تحصیل كرده) هستند. خیلی از همین جوان ها از خانواده ها و مناطقی از كشور می آیند كه تحت فشارهای شدید اقتصادی قرار دارند. خیلی از اینان، برای تامین هزینه روزمره خود و خانواده شان، یا برای تامین هزینه تحصیل شان، پاره وقت كار می كنند. با پایین ترین دستمزد، هر لحظه در معرض بیكار شدن، و بدون هیچ حق و حقوق رسمی. خیلی از اینان اگر چه از راه تحصیل در تماس با فضای روشنفكری قرار گرفته اند و با افق های جدید زندگی  (هر چند دست نیافتنی برای خودشان) آشنا شده اند، اما در واقعیت به طبقه كارگر متصلند. اكثرا درگیر فروشندگی و بسته بندی و دوزندگی و خدمتكاری و پرستاری در خانه ها هستند. یك پایشان در كلاس درس است و یك پایشان در محیط كار موقت. بخش قابل توجهی از دختران جوانی كه با شجاعت در نبردهای خیابانی شركت می كنند و رادیكال و رزمنده عمل می كنند، از خانواده های كارگری و كارمندی پایین برخاسته اند. خیلی از زنان خانه داری كه هر طور شده خود را از شهرستان ها و شهرك ها به تظاهرات در شهرهای مركزی می رسانند، هم خود كارگر خانگی اند و هم عضوی از یك خانواده كارگری و زحمتكش. تبلیغات رژیم در مورد "جنگ پایین شهری ها و بالا شهری ها" حرف مفت است. اما در بطن خیزش كنونی واقعیتی وجود دارد كه سردارها و آخوندهای میلیاردر و سرمایه دار می خواهند به آن رنگ "جنگ فقر و غنا" بزنند، و آن جدال جهل و خرد است. توده های شركت كننده در مبارزه علیه رژیم اسلامی، تحت تاثیر جنبش دانشجویی، فعالان آگاه کارگری، جنبش زنان و جنبش سیاسی سكولار قرار می گیرند و هر یك به درجاتی با نگرش علمی، دانش پژوهی و دنیای روشنفكری می شوند. این توده های معترض در حال نبرد با دشمنی هستند كه سراپا خرافه و جهل است و از این حربه برای توجیه و تقدیس نظام خود استفاده می كند. درمقابل این دشمن منفور، قطب خرد در دل خیزش مردم شكل می گیرد و تقویت می شود.

 

 بیش از 150 سال پیش ماركس و انگلس "مانیفست كمونیست" را با این جمله به پایان بردند كه "پرولترها هیچ چیز ندارند كه از دست بدهند به جز زنجیرهای بردگی شان را". منظور آنان از هیچ چیز نداشتن، محرومیت كامل این طبقه اجتماعی از مالكیت بر ابزار تولید بود. در آن دوران، بسیاری پرولتاریا را صرفا مرد تصور می كردند. در این نگرش، زن اگر جایگاهی در ارتباط با "پرولتاریا" داشت صرفا در چارچوب خانواده كارگری بود. مرد كارگر، نان آور خانه تصور می شد و از این لحاظ فرقی با مرد كاسب، مرد كارمند، مرد سرمایه دار، مرد زمیندار نداشت. از نظر نقش اقتصادی، مرتبه اجتماعی و ارزش های فرهنگی، مرد رئیس خانواده بود. بازتاب این تصور در جنبش طبقاتی دوران ماركس و انگلس این بود كه زنان از نظر حقوق سیاسی و اجتماعی و تشكیلاتی نیز نقش درجه دوم دارند. فرودستی زنان در ذهن مردان جامعه چنان بدیهی بود كه حتی در "انترناسیونال اول" یعنی نخستین تشكیلات بین المللی كارگران در اروپا، جناح طرفدار ماركس برای قبولاندن حق نمایندگی زنان در كمیته های مختلف این تشكیلات مجبور به مبارزه علیه نظرات مردسالارانه شد. ماركسیسم در عرصه نظری نیز می بایست به مساله زنان و ستم جنسیتی می پرداخت. جرقه های اولیه ای كه می توانست به این راهگشایی تئوریك خدمت كند را ماركس و انگلس اینجا و آنجا افروختند. زمانی كه نگاه ماركس در تحلیل موشكافانه خود از سرمایه، متوجه عامل "كار خانگی" و نقش آن در بازتولید سرمایه اجتماعی و سودآفرینی شد، دریچه مهمی را برای شناخت و نقد عمیق تر نظام استثمار و ستم سرمایه داری گشود. و زمانی كه انگلس در كتاب "منشاء خانواده، مالكیت خصوصی و دولت" نوشت كه "زن در خانه، پرولتر مرد است"، بر حقیقت عمیقی از جامعه طبقاتی انگشت گذاشت.

 

 از دوران ماركس و انگلس تا كنون، كاركرد نظام جهانی سرمایه داری به ویژه درعصر امپریالیسم، شمار فزاینده ای از زنان را به مثابه نیروی كار ارزان در سراسر دنیا وارد اجتماع كرده است. امروز بخش بزرگی از طبقه كارگر جهانی، به واقع تحتانی ترین و محروم ترین كارگران، زن هستند. صنعت نساجی، مواد خوراكی آماده، كارهای خدماتی، خدمتكاری و پرستاری در نقاط مختلف كشورهای عقب مانده یا پیشرفته عمدتاً توسط نیروی كارزنان می چرخد. نیازهای سرمایه داری، زنان را به حیطه های كار ماهر و تخصصی نیز راه داده است و در یك نگاه كلی به دنیا می بینیم كه نسبت به صد سال پیش، دروازه های آموزش حتی در سطوح عالی به روی زنان گشوده شده است. به علاوه، ما با این واقعیت قدیمی فراموش شده یا به رسمیت شناخته نشده روبروییم كه كماكان بخش بزرگی از نیروی كار كشاورزی و صنایع روستایی در مناطق گسترده ای از دنیا را زنان تشكیل می دهند. جهانی سازی امپریالیستی و سیاست های نئولیبرالیستی اقتصادی، همزمان تاثیری متناقض بر حضور رو به افزایش زنان در عرصه های مختلف تولید و خدمات داشته است. از یك طرف، نیروی كار زنان به مثابه بخشی از نیروی كار فوق ارزان به گوشه و كنار دنیا پرتاب شده و عمدتا در مشاغل غیررسمی و موقت به كار گرفته می شود. از طرف دیگر، موج بیكارسازی و تعدیل اقتصادی در همه كشورها بر اشتغال زنان نیز تاثیر منفی بر جای می گذارد و بسیاری را به خانه بر می گرداند.

 

طی یك قرن و نیم اخیر، موقعیت اجتماعی و سیاسی زنان دستخوش تغییرات پیاپی شده است.  آنچه صد سال پیش شاید برای بسیاری از زنان دنیا حقوقی دست نیافتنی تصور می شد، مثلا حق رای در انتخابات ها، اینك از بدیهی ترین چیزهاست. اما جایگاه زنان در همه كشورهای دنیا ـ هر چند به درجات گوناگون ـ كماكان درجه دوم است. كماكان در كل دنیای طبقاتی، با شكل های مختلف ستم مردانه و تبعیض جنسیتی روبروییم: از آزار و تجاوز و اعمال خشونت و ختنه و سنگسار و قتل های ناموسی آشكار گرفته تا حفظ جایگاه فرودست برای زنان در قانون و فرهنگ و زبان و دین؛ از تفاوت در دستمزد و رده های شغلی گرفته تا محدود كردن دامنه تفكر و فعالیت زنان با قید و بند كار خانگی و مادر بودن. برچیده شدن همه این ها در گرو دگرگونی های عمیق تر و جهش های بزرگ در زیربنا و روبنای جامعه بشری است. هر تغییری كه تاكنون در موقعیت زنان و عرصه ستم جنسیتی حاصل شده را نیز نباید با نگرشی "اقتصادگرایانه"، صرفا نتیجه تغییرات اقتصادی و تكامل نیروهای تولیدی در صد و پنجاه سال گذشته دانست. اگر جنبش ها و انقلابات ساختارشكن در تاریخ معاصر دنیا اتفاق نیفتاده بود، اگر نظام سیاسی و اقتصادی سرمایه داری با همه ستون های ایدئولوژیك و دینی و فرهنگی اش توسط نیروها و افكار پیشرو و انقلابی به چالش گرفته نمی شد، اگر كمون پاریس 1871، اكتبر 1917 روسیه و اكتبر 1949 چین بر پا نشده بود و كشورهای سوسیالیستی مستقر نشده بودند، اگر جنبش عظیم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در دهه های 1960 و 1970 در كشورهای پیشرفته سرمایه داری اتفاق نمی افتاد و بر آن بستر جنبش رهایی زنان آن كشورها اوج نمی گرفت و فرهنگ و ارزش ها و روابط كهنه و مردسالار زیر ضربه نمی رفت، این تغییرات در وضعیت زنان ایجاد نمی شد. دگرگونی ها و اصلاحات موثر و معنا دار همیشه نتیجه مبارزات رادیكال از پایین و وقوع جهش های انقلابی بوده اند، نه حك و اصلاح های بطئی و ناقص از بالا.

 

در نتیجه این پیشروی ها در روابط و نگرش انسان ها، ستم جنسیتی در بسیاری عرصه ها مجبور به عقب نشینی شد یا تغییر شكل داد. تا آنجا كه امروز حتی مرتجع ترین مردسالاران و زن ستیزان هم مجبورند در بسیاری موارد "گستاخی"های همسر و دختر و خواهر خود را تحمل كنند و زهر خود را به شكل های پوشیده و موذیانه بریزند. در عین حال، پیشروی های زنان دنیا در مبارزه برای رسیدن به برابری های اجتماعی و حقوقی و رفع ستم جنسیتی، در سه دهه اخیر با یك روند سد كننده و واپسگرایانه روبرو شده است. فروكش كردن جنبش های انقلابی و تضعیف گرایش های پیشرو و ضد سیستم در دهه 1980 و 1990 كه با كارزار جهانی "مرگ كمونیسم" تكمیل شد، فرصت و فضای بیشتری در اختیار نیروهای مرتجع و نظام های حاكم قرار داد تا به دستاوردهای رهاییبخش زنان حمله كنند. بنیادگرایان مذهبی اسلامی، مسیحی و... نوك پیكان این تهاجم شدند. برای مثال در آمریكا تلاش سازمان یافته ای برای لغو قوانین تثبیت شده در دهه 1970 به نفع زنان در زمینه حق سقط جنین به راه افتاد. پورنوگرافی (هرزه نگاری) به عنوان یكی از خشن ترین رویكردهای جامعه مردسالار و زن ستیز به شكل بیسابقه ای گسترش یافت. با سر كار آمدن جمهوری اسلامی در ایران و اوج گیری جنبش های بنیادگرایانه اسلامی در خاورمیانه، شمال آفریقا و اندونزی، حجاب به عنوان نماد مایملك و برده بودن زن در بارگاه مرد رواج داده شد. قوانین شرعی و آداب ارتجاعی برای جلوگیری از پیشروی فرهنگ و ارزش های پیشرو در مورد مساله زن تحكیم شد. اما علیرغم این تهاجم ـ و در عكس العمل به آن ـ امواج نوین مبارزه رهاییبخش زنان در حال به پا خاستن است. این را به ویژه در كشورهایی می بینیم كه مركز ستمگری جنسیتی و مذهبی هستند. حضور عظیم دختران جوان و زنان نسل های گذشته در خیزش ضد جمهوری اسلامی، طلایه دار این امواج بلند است.    

 

در جوامع طبقاتی از آغاز تا كنون، زن نیروی كار انسانی را تولید كرده و پرورش داده است. در فرهنگ مسلط و برخاسته از نظام های مردسالار، زن اساسا ماشین جوجه كشی، وسیله لذت جویی جنسی مرد و خدمتكار بی مزد خانگی است. مرد خانواده، خواه سرمایه دار باشد خواه كارگر، از این نقش و جایگاه زن نفع می برد. وقتی كه پای مساله زنان در میان می آید، حتی مردان كارگر یا پرولتر هم واقعا "چیزی برای از دست دادن دارند".  این مرز مشتركی است كه مردان همه طبقات را، حتی با وجود تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی، به هم ربط می دهد و میان آنان حلقه های ارتباط اجتماعی، فرهنگی، ایدئولوژیك و ارزشی (و در مواردی حلقه های سیاسی) ایجاد می كند. مثلا در نظامی مانند جمهوری اسلامی كه در آن قوانین مدنی و شرعی مردسالارانه حاكم است، كم نیستند مردانی كه از  لحاظ طبقاتی محرومند و از نظر سیاسی و اجتماعی محكوم، اما آگاهانه از حاكمیت این قوانین برای منافع مردانه خود در خانواده استفاده می كنند. در این چارچوب، این مردان چندان بدشان نمی آید كه رژیمی مذهبی در ایران بر سر كار است. كسانی كه قوانین اسلامی مربوط به خانواده و بی حقوقی زنان به دهانشان مزه كرده از برنامه هایی دفاع می كنند و طرف نیروهایی را می گیرند كه نمی خواهند تغییر رادیكالی در این نابرابری حقوقی ـ قانونی ایجاد كنند.

 

تا زمانی كه نظام استوار بر بهره كشی انسان و انسان و ستم ها و تبعیض های گوناگونی كه با خود به همراه دارد از بین نرود، ستم و نابرابری جنسیتی در اقتصاد و سیاست و قانون و فرهنگ هم از بین نخواهد رفت. ایده ها و ارزش های پدرسالارانه و مردسالارانه ای كه مرتبا در دل جامعه طبقاتی بازتولید می شود و برای مدت ها حتی در نظام انقلابی و جامعه سوسیالیستی هم جان سختی می كند نیز نابود نخواهد شد. اما برای آنكه چنین شود نمی توان و نباید دست روی دست گذاشت و انتظار ظهور نظام نجات بخش كمونیستی را كشید. كمونیسم را خشت به خشت در فرایند مبارزه ای طولانی و همه جانبه باید ساخت كه نبرد ریشه ای با ستم جنسیتی در ابعاد گوناگونش بخش تعیین كننده ای از آن است. مبارزه برای تحقق خواسته ها، كسب حقوق و تغییر روابط و نهادهایی كه در قیاس با نظام كمونیستی جهانی فردا ممكنست امروز به نظر فرعی بیایند، كلید آزاد كردن توان و انرژی انقلابی زنان به مثابه نیمی از جامعه برای تغییر جامعه و خویش است. سلاحی است برای ضربه زدن به زنجیرهای اسارت چند هزار ساله ای كه زن را به مثابه جنس فرودست در بر گرفته و از ستمگری جنسیتی ستونی برای سر پا نگهداشتن كل بنای استثمار طبقاتی ساخته است. خواسته ها و حقوقی كه "مستقیما" به وضعیت امروز كارگران مربوط می شود، مثلا اضافه دستمزد، حق كار، حق تشكل های مستقل كارگری و حق اعتصاب و امثالهم همگی مهم و بر حق اند، اما فقط مبارزه بر سر این ها نیست که به مبارزه برای سوسیالیسم و كمونیسم ربط دارد. حتی تاكید بر مطالبات معین زنان كارگر مانند دستمزد برابر با مردان به ازای كار یكسان، مرخصی های ضروری و تسهیلات ضروری برای زنان در محیط كار هم به تنهایی نمی تواند راه مبارزه به سوی جامعه انقلابی نوین را هموار كند. مبارزه بر سر خواسته هایی كه ستم جنسیتی و روابط مردسالارانه و پدرسالارانه را در كلیت خود هدف می گیرد، جایگاهی مهم و نقشی متحد كننده در این مبارزه دارد. به خواسته هایی نظیر "حق كنترل زن بر بدن خود"، "حق سقط جنین" و "آزادی پوشش در ضدیت با حجاب اجباری"، "لغو قوانین نابرابر در همه حیطه ها" و... باید چنین نگریست.

 

اسفند ماه 1388

جمعی از فعالین کارگری (جافک)

k-jafk.blogfa.com