|
|
______________________________________________________________
2009-07-09
به ندا که با جانش، رای به زندگی داد
ندا، نگاه حیران دخترکان سرزمینم
به پیام آوران خشم و نفرت،
به زندگی ستیزان، به دشمنان لبخند و شادی، به نیستی آوران،
ندا، فریاد خاموش مانده در بند سنتهای میهنم،
ندا، خروش آزادی در سرزمین فراموش گشته ام،
ندا، آوای گسستن زنجیرها از پای کودکان گرسنه ام،
ندا، زنگ بیداری به خواب رفتگان وطنم،
ندا، ماهی سیاه کوچک دریای جوانان دیارم،
نگاهت را به من دوز
میخواهم اینبار باور کنم که
تپش فلب تو در سینه دختران عاشق سرزمینم
جاودانه خواهد شد،
سرخی خون تو بر سنگفرش خیابان،
غنچه آزادی و برابری را به جوانه خواهد نشاند،
گرمی پیکر شاداب و جوان تو
تابش خورشید روشن آشتی را
در سرمای سرزمینم مژده خواهد داد.
و من می دانم
در آن روز که روزی خواهد آمد،
دختران سرزمین خورشید،
از دوردستهای دشت شقایق،
صدای تورا،
"ندا"ی زندگی نوین خود را
خواهند شنید
و دشت شقایق پر از ندای هستی خواهد شد.
کلن 23.06.2009