کارگران
کودکان
زنان هنر
و ادبیات
لطیفه
تصاویر
کامپیوتر
سایت های دیگر
اخبار روز از پیک ایران
خلاصه اخبار رادیو فردا
خارجی
آرشیو
صفحه
نخست
______________________________________________________________
خواهرم الهام
احمد زاهدي لنگرودي
خواهري دارم بيستساله به نام الهام، تنم ميلرزد وقتي خبر شكنجه و بعدتر خودكشي الهام افروتن را ميخوانم؛ هزاران لعن و نفرينم كه كاري از من كمترين ساخته نيست. به راستي چه بايد كنيم. تا كي خون، بهاي نوشتن باشد؟ بهترين فرزندان كشور من تا چهزماني بايد قرباني شوند؟ من نميدانم. بهياد بياوريم هزاران هزار دختر جواني را كه در دههي مخوف شصت در زندانهاي جمهوري اسلامي، كشته شدند. بهياد بياوريم و همواره صيقل بدهيم سلاح آبائي را، همچون دختران انتظار، براي روز انتقام.
سرودهي كوتاه انكار پيشكش ميشود به خواهر كوچكام، الهام افروتن، به انگشتهاي زيبايش كه مينوشتند و خواهند نوشت و چشمهايش وقتي دردها را ميديدند و خواهند ديد...
انكار
_ من نويسندهام.
« اين را يكي گفت كه قصه مينوشت»
[قاضي نگاه كرد]
_ من نهنويسندهام!
« اين را همان كه قصه مينوشت، گريست»
به انكار خود برآمديم
كه قاطعانه
مفتيان مذهب
زمين را مسطح كنند به سود خويش
[]
مگر كه اينهمه چرخش ساليان را
اذهان در انجماد آنان نديد نگرفت؟!
[]
اينك ما
در سرزمين مقتولان منكر خويش
...
...
نه شاعري سربهدار است
نه روح شاعر قرباني.
و زمانهاي غمين است
و حكايتي
چون هميشه طولاني.
احمد زاهدي لنگرودي