|
|
______________________________________________________________
2009-02-12
گلی از مزار او!
برای هر پری که ریخت
برای هر برگی که زرد شد
برای هر برگی که ریخت
برای هر خاری که خشک شد
ساعتها گریستم
زار زار بر مزار گلم که مرد
گریه میکردم
هیچکس نمی دانست
که در رقصش به هنگام وزیدن باد
که در نازش
در چرخیدنش بسوی آفتاب
در آزار خارش
هنگام بو کشیدنم
او را بیاد میآوردم
او را احساس می کردم
زنده می کردمش
بر تاقچه اتاقم می نشاندمش
دیگر بار قبلهای یافتم
قبلهای که بر تاقچه بود
قبلهای که بار دیگر پرپر شد و ریخت
و من با هر پرش ریختم
من بر مزار گلم
که بر مزارش روئیده بود
که از او بو گرفته بود
زار زار گریستم
دیاکو
2007-10-21