به سایت لج ور خوش آمدید

LAJVAR

 

کارگران    کودکان     زنان    هنر و ادبیات     لطیفه    تصاویر     کامپیوتر     سایت های دیگر

اخبار روز از پیک ایران     خلاصه اخبار رادیو فردا    خارجی     آرشیو      صفحه نخست

 ______________________________________________________________

فرش

پ. غ.
 

در اتاق تاریک عدم

آن جاست آفریدگار

بنگر

و ریه هایش پر از نمور

باچشمانش سیاه

این بار در هیئت هوس بار زنانگی

و گیسوان نرگسی اش آونگ به درازنای شب

دلش پر تشویش از هوس آفرینش

با دستانی آغشته به زخم

نه

این جا نه آبی در کار است و نه خاکی

نه آدمی نه حوایی نه سیبی آلوده به مکری

و نه ماری رانده شده

این جا مجال در تفسیر عشق است

و شیطان راهی جز کرنش در خویش نمی بیند

بنگر

خالق را بنگر

گره آغاز شد

از جنس نخ و رنگ

آری عشق آغاز شد

تقدیری کهن در آیینه ای سپید

با اسخوان های نخی

گره در گره

تجسم خطوط آغاز شد

دریاست این دریای مستیست این

جان هستی

عشق بازی خطوط

بر بستر خون

رقص خطوط به آهنگ رنگ

تا انفجار خورشید اناری اش

تشویش گیسوی تاریخ را بنگر

در همهمه ی گره

زجه ها و شادی ها را

غوغای سواران سرمست را

تلخی کرنشی از پس شکست را

بنگر

نردبان گل دسته را بنگر

تا بی نهایت ملکوت

که نقشی از جاودانگی

طوق وار در گردنش پیچیده به طنازی

بنگر شراب سوزنده را

در نمود آتشینش

تا هر قبله ای بر آن نماز گذارد

درد

آفریدگارا

درد در سرانگشتانت می دود بازی گوشانه

در زایش گره درد می دود تا چشمانت

اشک می شود

-نقش جقه بر جهان خونین ات-

گره به آخر می رسد

دنیا را چه سخت ساختی

به عشق

با انگشتان قدسی ات

تا مردمی در آن به دنیا آیند

پا بر آن نهند

برویند و

         بمیرند