به سایت لَج‌وَرخوش آمدید

LAJVAR

 

 

کارگران کودکان زنان هنر و ادبیات خارجی بهداشت و درمان لطیفه تصاویر کامپیوتر کلیپ و صدا سایت های دیگر خانه احزاب اخبار پیک ایران سایت بی طرف آرشیو صفحه نخست
اسامی قربانیان کشتار  زندانیان سیاسی در سال 67

 ______________________________________________________________

 

وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم

 

حسين‌ اكبري


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌
گل‌هاي‌ شمعداني‌ كنار باغچه‌
صدايم‌ مي‌زنند
سايه‌ پدر را
كه‌ از كار روزانه‌ برگشته‌ است‌
به‌ بلندي‌ بوته‌ گل‌ ختمي‌
در كنارم‌ مي‌بينم‌
او كارگر راه‌آهن‌ است‌.


پدرم‌ پير است‌
شايد پير شده‌ است‌
موهاي‌ جوگندمي‌
قامتي‌ افراشته‌
اما لاغر، دردمند


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌
در گوشه‌ي‌ شبستان‌ فرسوده‌‌ي خانه‌مان‌
مورچه‌ هاي‌ بالدار
صف‌ كشيده‌
در رفت‌ و آمدهايشان‌
خيالم‌ را همراه‌ مي‌شوند
مادرم‌ از روي‌ تخته‌ قالي‌
به‌ پايين‌ مي‌جهد
و پدر را مي‌گويد:
مانده‌ نباشي؛
مادر قالي‌ مي‌بافد
با نقش‌هاي‌ گل‌ بته‌اي‌
باتار و پودهاي‌
سرخ‌ گلناري‌
آبي‌ سرمه‌اي‌
و هرچه‌ رنگ‌ است‌
بالاي‌ دار قالي‌


وقتي‌ كودكيم‌ را مي‌جويم‌
مادرم‌ را
پدرم‌ را
خواهرانم‌ را
و برادرم‌ را
در حسرت‌ سفر با قطار
كه‌ سالي‌ يك‌بار
براي‌ كارگران‌ راه‌آهن‌
رايگان‌ بود
نظاره‌ مي‌كنم‌
دريغ‌ از حتي‌ يك‌بار رفتن‌
مگر روزي‌ كه‌ پدر
با تني‌ بيمار
با جسمي‌
كه‌
چشمي‌ در چشم‌ خانه‌اش‌
زندگي ‌را جستجو مي‌كرد
به‌ خانه‌ آورده‌ شد
و دو روز بعد
بردوش‌ مردم‌
رفت‌ تا پايان‌ زندگي‌ را
بر پايانه‌‌ي غسالخانه‌ شهر
به‌ تماشا گذارد،


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌:
يادم‌ مي‌آيد
كمي‌ بزرگ‌ شده‌ام‌
در كارخانه‌
به‌ كار آهن‌ و فولاد
دست‌ هاي‌ لاغر و كوچكم‌
مي‌روند
تا بي‌قواره‌ شوند.


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌
دست‌هاي‌ بي‌قواره‌
تني‌ لاغر
و
سري‌ بزرگ‌ را
هر روز صبح‌ زود
به‌ كارخانه‌ مي‌برم‌
و
مي‌فروشم‌


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌:
بيست‌ ساله‌ شده‌ام‌
از كارگاه‌ صدايم‌ مي‌زنند
سوار بر جيپ‌ آبي‌ رنگ‌
با مسافر ديگرش‌
كه‌ ياد پدرم‌ را
زنده‌ مي‌كند
به‌ اداره‌‌ي امنيتم‌ مي‌برند


وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌:
بازجو فرياد مي‌زند:
هان‌ جوانك‌
ديروز بعداز ظهر
در سنديكا چه‌ مي‌گفتي‌؟
شنبه‌ چه‌ خبر است‌؟

وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌:
شنبه‌‌ي سرد زمستاني‌،
انبوه‌ كارگران‌،
اعتصاب‌،
ژاندارم‌،
فرماندار،
و شوِ كارگران‌ كه‌ از پيروزي‌
سرشارند.


وقتي‌ كودكي ام‌ را مي‌جويم‌:
برگه‌هاي‌ بازجويي‌
مامور حفاظت‌
مدير اداره‌ حقوقي‌
فرياد سرمايه‌:
بايد از كارخانه‌ بروي‌


وقتي‌ كودكي ام‌ را مي‌جويم‌
برگه‌هاي‌ تسويه‌ حساب‌
امضاءهاي‌ :
انباردار
حسابدار
مدير
و بغض‌ كارگران‌ كه‌ بدرقه‌ام‌ مي‌كنند.


وقتي‌ كودكي ام‌ را مي‌جويم‌:
كنار خيابان‌ ايستاده‌ام‌
كارگران‌ به‌ كارخانه‌ مي‌روند
سوار بر اتوبوس‌ها
برايم‌ دست‌ تكان‌ مي‌دهند.

وقتي‌ كودكي‌ام‌ را مي‌جويم‌:
صداي‌ مهربان‌ مادر
-
انگار پدر آمده‌ باشد-
مانده‌ نباشي‌؛
دستش‌ را مي‌بوسم‌.

بهمن‌ 80