به سایت لج ور خوش آمدید

LAJVAR

 

کارگران    کودکان     زنان    هنر و ادبیات     لطیفه    تصاویر     کامپیوتر     سایت های دیگر

اخبار روز از پیک ایران     خلاصه اخبار رادیو فردا    خارجی     آرشیو      صفحه نخست

 ______________________________________________________________

تو رخت زندان تنت و من بمانم خموش


 زندان اوين زندانی است که هزاران هزار مبارز راه آزادی در آن به گمنامی زندانی شدند، به شکنجه کشيده شدند، و بسياری نيز از سلول ها و اتاق های آن به پای چوبه های دار و جوخه های اعدام روانه شدند.

امروز اوين زندانيان سرشناسی هم دارد که اعتصاب غذای آن ها و تحصن در مقابل زندان، وسيله ای است برای دفاع از حقوق آن ها و پافشاری بر خواست آزادی همه ی زندانيان سياسی ايران در همه زندان های آشکار و مخفی رژيم و گرامی داشت خاطره ی همه ی آن هزاران هزار زندانی که در طول حيات شوم اوين از راهروهای اين باستيل ايران، با دلی انباشته از مهر به مردم و آزادی گذشتند، و چه بسا به سوی جوخه های اعدام. اميد که روزی اين دژ صد ساله استبداد هم، چون باستيل به يادگار آزادی از استبداد و رسيدن مردم ما به دمکراسی تبديل شود،روزی هرچه نزديک تر.

سيمين بهبهانی شعر زير را در پای زندان اوين و به آرزوی آزادی همه ی زندانيان سياسی ايران خوانده است:

رخت زندان تنت، من بمانم خموش؟

چگونه با دشمنت به دوستی تاکنم

تو رخت زندان تنت و من تماشا کنم

تو رخت زندان تنت و من بمانم خموش

قسم به زن، نازنم اگر مهابا کنم

به حکم ديوان بلخ که نارواها رواست

خلاف احکامش را امضا کنم...


سيمين بهبهانى

منبع: روشنگری