|
|
______________________________________________________________
2008-08-18
پرسش و پاسخ درباره جنبش دمکراتیک مردم اوکساکا
بینا داراب زند
27 مرداد 1387
انتشار دو مقاله پی در پی در مورد مسئله اوکساکا [1]، خوشبختانه حساسیت نسبی ای را بوجود آورد و باعث طرح سوالاتی در این زمینه گشت که پاسخ به آنها نه تنها شرایط عینی مبارزه طبقاتی در آن ایالت جنوبی و فقیر مکزیکی را روشن تر می سازد، بلکه به ما نیز کمک خواهد کرد تا برنامه ی استرتژیک خود را مشخص تر سازیم. سوالات مطروحه، طیف گسترده ای از نامگذاری "کمون" بر این پدیده تا ماهیت طبقاتی جنبش شورایی در اوکساکا را در بر می گرفت، که ما سعی می کنیم تا به آن حد که یک ستون "یادداشت" اجازه می دهد به آنان پاسخ دهیم.
اول از اینجا شروع می کنیم که چرا ما اصولاً به چنین پدیده ای نام "کمون" را اطلاق کرده ایم، زمانیکه این جوامع در شکل و محتوا با کمون پاریس تفاوت بسیاری دارند. پاسخ ساده به این سوال آنست که نام "کمون" را خودشان به اجتماعات شان داده اند، و ما مخترع آن نبوده ایم. اما چرا ما هم از نام "کمون" استفاده می کنیم، به این علت است که نظام مدیریتی این جوامع در بسیاری از نقاط اوکساکا، "دمکراسی مستقیم توده ای" است. یعنی مردم آن بخش از ایالت در نشست های جمعی خود، به طرح و بحث مشکلات اجتماعی شان می پردازند و سپس به اجماع تصمیم گیری کرده و طرح مصوبه را با تقسیم کار در میان خود اجرا می کنند. اگر این نظام مدیریتی کمون نیست، پس چیست؟ مارکس در طرح اولیه مقاله "کمون" ، در بخش "طلوع کمون و کمیته مرکزی" [2] می گوید که پس از شکست ارتش فرانسه در «سدان»، حتی قبل از محاصره ی پاریس، کمون هایی در شهرهای لیون، مارسی، تولوز و غیرو تشکیل شده بود. اما اینکه کمون پاریس از طرف مارکس و «جامعه بین المللی کارگران» به عنوان الگو معرفی می گردد مسلماً به این علت است که آنها به اندازه ی کمون پاریس در بر آورده ساختن الگوی حکومتی پرولتاریا جلو نرفته بودند. پس از این نتیجه می گیریم که اطلاق عنوان «کمون» به پدیده های اجتماعی ای که در اوکساکا شکل گرفته است، بدون سابقه تاریخی نمی باشد. به خصوص زمانیکه می بینیم، طبق گروه بندی ایکه در مقاله «فریادی از اوکساکا» از آن صحبت کردیم، سوسیال – لیبرال هایی که خواهان محدود ساختن جنبش مردم اوکساکا به «مجالس مشورتی» هستند، با ندیده گرفتن روابط درونی این جوامع، سعی در محدود ساختن آنها به «مجلس نمایندگی» دارند. و از این پدیده بعنوان «جنبش مجالس» [3] نام می برند. در صورتیکه فعالان محلی و جناحی که در مجلس خلق مردمی اوکساکا [4] معتقد به نقش حکومتی مجامع عمومی و شوراهای نمایندگان آنان هستند، نام «کمون» را بر آن اطلاق می کنند. وظیفه ما نیز روشن می گردد که از واژه ی «کمون» برای نامگذاری آنان استفاده کنیم.
در اینجاست که موضوع بعدی مطرح می گردد که کمون پاریس، کمونی بود که از قیام مسلحانه ی پرولتاریای پاریس علیه نظام سرمایه داری به پا خاست، در صورتیکه جنبش مردمی اوکساکا، قیام قبایل سرخپوستی است که خواهان بازگشت به روابط قبیله ای اند. این نیز از توهماتی است که توسط سوسیال لیبرال ها بدان دامن زده می شود و در این ارتباط گوی سبقت را از نولیبرال های راست گرفته اند. برای رفع این توهم توصیه می کنم که رفقا به مقاله "روزشمار انقلاب اوکساکا" رجوع کنند. در آن خواهند دید که چنین پدیده ای از درون مبارزه معلمان و دیگر کارگران و زحمتکشان اوکساکایی، از جمله سرخ پوستان متولد گشت. یعنی با پیوند جنبش های طبقات فرو دست اوکساکا، حکومت ایالتی مضمحل گشت و موقعیت حکومت کردن مجامع عمومی و محلات و منطقه های مختلف در این ایالت را بوجود آورد. اما اینکه در نوامبر 2006 میلادی نیروهای مسلح حکومت مرکزی، فقط توانستند در شهرهای مهم و مرکزی ایالت مستقر شوند و نتوانستند در شهرهای کوچک تر و مناطق روستایی اتوریته حکومت مرکزی و ایالتی را احیا سازند، باعث شده است که تعداد «کمون» های قبایل سرخ پوست به دیگر کمون ها بیشتر شود و زمینه ی عینی را برای باور دروغ پردازی های سوسیال لیبرال ها نسبت به جنبش دمکراتیک اوکساکا مهیا سازد. البته لازم به تذکر است که در همان شهرهای مهم و مرکزی نیز نیروهای مسلح حکومت مرکزی و ایالتی نتوانستند به سرکوب گسترده ی نهادهای دمکراتیک تشکیل شده بپردازند و در آن مناطق نیز نوعی حکومت دوگانه مستقر گشته است که تا حدودی در کنار هم بصورت همزیستی مسالمت آمیز قرار گرفته اند. البته همانطور که گفتم «تا حدودی»، چرا که حکومت ایالتی از نیروهای شبه نظامی حزب حاکم بصورت گروه های تروریستی برای سوء قصد رهبران مردمی استفاده می کند و گه گاه نیز درگیری های مسلحانه برای حفظ مناطق زیر نفوذ هر یک صورت می پذیرد، ولی هر دو نیرو، به دلایل متنوعی، از رویارویی گسترده و نهایی خودداری می کنند.
و اما نکته دوم در مورد همین موضوع این است که آیا قبایل سرخ پوستی که اکثریت «کمون » های موجود در مناطق شان وجود دارد، خواهان برقراری روابط کمون قبیله ای خود هستند و یا آگاهانه برای برچیدن روابط و مناسبات سرمایه داری مبارزه می کنند؟ پاسخ به این سوأل اینست که: هر دو! یعنی در هر قبیله ای روشنفکران و با سوادانی هستند که می دانند به کجا می روند و ایشان هستند که در گروه های مختلف اجتماعی از قبیل فوروم ها و سازمان هایی چون «ووکال» [5] متشکل اند. اما اکثریت اهالی قبایل معتقدند که برای ایشان موقعیتی پیدا شده که به روابط و رسوم گذشته ی خود بازگردند. متاسفانه به همین دلیل نیز در برخی از «کمون»ها، زنان حق رأی نداشته و فرهنگ شووینیستی در آن جوامع غالب است. اما «کمون» های مناطق سرخ پوست نشینی هم وجود دارند که نه تنها در آنان زنان حق رأی دارند، بلکه حتا برخی از نمایندگان آنها در «مجلس خلق مردمی اوکساکا» نمایندگان زن می باشند. البته جنبش زنان بسیار بالنده است و همه روزه خبرهای پیشروی ایشان در حوزه های سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگ خانوادگی مخابره می شود.
از لحاظ نظری نیز باید یادآوری کنیم که در بُعد تاریخی، جنبش های اجتماعی در چهارچوب شیوه ی تولید خاصی شکل گرفته و عملکردِ آگاهانه یِ ایشان نیز تا حدودی کمی در نتایج آنها تأثیر گذار است. مثلاً در قرون سیزده و چهارده میلادی در انگلستان، خرده مالکین و شوالیه ها برای بازیابی حق فئودالی خود با سلطنت درگیر شده و نهاد «پارلمان» را بوجود آوردند. اما، از آنجائیکه این مبارزه در شرایطی اتفاق افتاد که بورژوازی توانسته بود از قدرت مالی زیادی برخوردار باشد، نهایتاً «پارلمان» به عنوان ابزار اعمال قدرت بورژوازی شکل گرفت و تثبیت شد. در اوکساکا هم اوضاع بر همین منوال است. یعنی ممکن است که اکثریت جمعیت قبیله ها فکر کنند که نهاد «کمون»، بازگشت ایشان به روابط و رسومات قبیله ای کهن شان است، اما در عمل، ایشان در مبارزه ای با شرکت های فراملیتی و برنامه های نولیبرالی بورژوازی جهانی و بومی، برای حفظ حق آب و زمین خود درگیر می باشند، که نهایتاً به تصمیماتِ «کمون» ها خصلتی ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری داده است.
و دیگر نکته ای که بعنوان موضوع پایانی به آن خواهیم پرداخت موضوع غالب بودن نظراتِ لیبرالی «عدم خشونت» و «گذار مسالمت آمیز» و عدم باور اکثریت جمعیت «کمون» ها و فعالین مدنی اوکساکا به ایدئولوژی مارکسیسم و علم مبارزه طبقاتی است، که این هم در تبلیغات سوسیال لیبرال ها علیه جنبش دمکراتیک اوکساکا نقش مهمی را بازی می کند. در توضیح این موضوع باید از خود سوأل کنیم که عدم باور جمعیتی به ایدئولوژی مارکسیسم، تقصیر چه کسی است؟ آیا مردم اوکساکا در تقصیرند که بدون رهنمود مارکسیست ها و بدون رهبری ایشان «کمون» ها را برقرار ساخته اند و از سوسیال لیبرال ها «سوسیالیست» تر شده اند؟ یا تقصیر را باید در عملکرد همین حضرات دید که چگونه سعی دارند این جنبش انقلابی را به جهت اهداف لیبرالی خود سوق دهند؟ و هنگامیکه مردم از بازی کردن نقش در سناریوهای قدرت طلبانه ی گروهی ایشان خودداری میکنند، علیه مردم و «کمون» ها به فعالیت پرداخته و در جهت نابودی ایشان عمل می کنند؟ اگر بخاطر برخی از عناصر مارکسیست انقلابی در میان مردم اوکساکا نبود، هم اینک این مردم با صدای بلند بر هر چه «مارکسیست» و «سوسیالیست» هست، لعنت می فرستادند. خوشبختانه، عناصر مارکسیست های انقلابی در جنبش دمکراتیک اوکساکا، با پیشقدمی در محکوم ساختن سوسیال لیبرال ها و کوشش در جهت آموزش و اشاعه ی قرائت انقلابی از سوسیالیسم و مارکسیسم مانع چنین جهت گیری خطرناکی گشته اند.
و اما در مورد غالب بودن نظرات «عدم خشونت» و «گذار مسالمت آمیز» نیز در وحله ی اول، باید کمبود را در غیبت آلترناتیو منسجم نظری و سازمانی سوسیالیست های کمونیست (طرفداران حکومت کمون ها) جستجو کرد. اما عامل تعیین کننده، مسلماً شرایط عینی مبارزه طبقاتی در اوکساکا است که تداوم چنین توهمی را باعث گشته است. منافع بورژوازی مکزیک که در همسایگی ایالات متحده آمریکا قرار داشته و رشد خود را به هم پیمانی با همسایه های شمالی خود، در قرارداد اقتصادی نفتا NAFTA [6] می بیند، در اینست که کشور و حکومت خود را با ثبات کامل نشان داده تا طرف های اقتصادی و مالی خود را دچار احساس نا امنی نکند. از طرف دیگر بورژوازی جهانی، بویژه امپریالیسم آمریکا نیز منافع اش در آن است که شرایط ظریفِ بحرانی طبقاتی مکزیک را، با آغاز یک دوران سرکوب های گسترده مسلحانه، بحرانی تر نکرده تا هم سرمایه های کلان خود و هم پیمانان جهانی اش به نا امنی دچار نشوند، و هم تصویر «نمونه ی موفقیت آمیز» جهانی شدن را از دست ندهد. بنابراین در اوکساکا، که به علت فقر و عدم داشتن منابع طبیعی و درآمدی زیادش، تبدیل به کوره ی تضادهای طبقاتی جامعه مکزیک گشته است و با هر تحریکی، می تواند هم خود و هم کل جامعه ی بحران زده ی مکزیک و احیاناً کشورهای همجوارش را شعله ور سازد، مجبورند با جنبش انقلابی آن به شکل "کژدار و مریز" رفتار کنند. همین شرایط است که هم به توهماتِ «عدم خشونت» و «گذار مسالمت آمیز» امکان تداوم داده، که از نظر سوسیالیسم علمی جنبه منفی قضیه است، و هم امکان بقای شرایط انقلابی را در مرحله ی خاصی داده که روز به روز «نهادهای دمکراتیک» ریشه های خود را عمیق تر و گسترده تر می کنند. البته این شرایط بسیار شکننده تر از آن است که بتواند دوام داشته باشد. دیر نیست زمانیکه یک، یا هر دو طرف، در جهت نفی دیگری، درگیری را آغاز کنند. امیدواریم تا آن زمان، سوسیالیست های انقلابی اوکساکا و مکزیک بتوانند به انسجام نظری و سازمانی لازم برای به دست گرفتن رهبری جنبش انقلابی اوکساکا تا پیروزی نهایی، برسند.
در ضمن نباید فراموش کنیم که همین شرایط است که برای ما موقعیت تحقیق و بررسی نمونه زنده یِ آلترناتیو پرولتری حکومت را مهیا کرده است و امیدوارم تعداد بیشتری از روشنفکران انقلابی ما به بهره برداری از این موقعیت استثنایی روی آورند.
يادداشت
[1] "فریادی از اوکساکا" و "در کمون های اوکساکا چه می گذرد"
[2] انتشارات پروگرس مسکو The Commune, The Rise of Commune and The Central Committee- On The Paris Commune, Marx & Engles p. 145 -
Assembly Movement [3]
APPO [4]
VOCAL [5]
[6] پیمان سه جانبه مکزیک، ایالات متحده و کانادا
-------------------------------------------------
منبع: سلام دمکرات
http://salaamdemocrat.blogfa.com