به سایت لَج‌وَرخوش آمدید

LAJVAR

 

 

کارگران کودکان زنان هنر و ادبیات خارجی بهداشت و درمان لطیفه تصاویر کامپیوتر کلیپ و صدا سایت های دیگر خانه احزاب اخبار پیک ایران آرشیو صفحه نخست
اسامی قربانیان کشتار  زندانیان سیاسی در سال 67

 ______________________________________________________________

2009-12-02

و اکنون چهره دیگری از اوباما: اوباما ی  وال استریت و پنتاگون

 

در بحبوحه تب انتخابات آمریکا، یعنی بهنگامی که مردم آمریکا و جهان درپی یک دوره طولانی  تسلط نئومحافظه کاران بر کاخ سفید درگیر یک بحران عظیمی شدند، در شرایطی که  سیاست های جنگ افروزانه و هم چنین سیاست های اقتصادی معطوف به بازار آزاد و بی مهار، و بسود غول های اقتصادی  آمریکا شکاف های طبقاتی را هرچه بیشتر دامن زده و بخش بزرگی ازمردم جهان و آمریکا را گرفتار فقر بیشتر، بیکاری افزون تر و سقوط بی سابقه سطح زندگی در طی چندین دهه اخیر کرده بود، و در شرایطی که کشتار و خشونت جنگی در عراق بیداد می کرد و در افغانستان نیز دامنه آن روز به روز گسترش می یافت و به پاکستانِ دارای سلاح هسته ای تسری پیدا می کرد و ایران را نیز مستقیما مورد تهدید قرار می داد، مردم آمریکا که از وضع موجود به خشم آمده بودند، با توجه به شعارها و وعده وعیدهای  حزب دموکرات و شخص اوباما در مخالفت با سیاست های فوق و مقابله با بحران های مزبور  با گزین وی  نارضایتی خود  را از سیاست های نومحافظه کاران ابراز داشتند. در آن زمان اوباما به عنوان کاندید حزب دموکرات توانست بخش بزرگی از افکار عمومی مردم آمریکا و جهان را فتح کرده  و امیدهای تازه ای را در مقابله  با بحران و خروج جهان از میرات شوم محافظه کاران برانگیزد. البته همزمان و در اوج توهمی که او در سراسر جهان نسبت به خود برانگیخته بود، درمورد رسالت و وظایف واقعی این رئیس  جمهور جوان و امید برانگیز و پر انرژی و از تبار رنگین پوستان، رویکردهای دیگری هم  همه جا وجود داشت. در نوشته ای تحت عنوان اوبامای وال استرایت و اوبامی مردم کوچه و بازار، من نیر به نوبه خود تفاوت این دو "اوباما" را یاد آوری کرده و خاطرنشان ساختم که در اصل این الزامات وال استریت و فرامین غول های اقتصادی است که عمکرد  اوبامای مقیم در کاخ سفید را رقم خواهد زد و این  بالکل او را  از اوبامای مردم کوچه  و بازار و و شعارها و وعدهای پیش ازانتخابات متمایز خواهد کرد. اکنون که هنوز، یکسال هم  از زمان ورود  او به کاخ سفید نگذشته،  پس از مدتی سرگرم شدن به  شور و مشورت با مشاوران و صاحب نظران برای اتخاذ  تصمیم تهائی  نسبت به ارسال یا عدم ارسال نیرو به افغانستان، سرانجام او تصمیم نهائی خود را مبنی بر ارسال نیروهای تازه به افغانستان اتخاذ کرد. فی الواقع تصمیمی غیرمنتظره نبود. البته بیاد داریم که او در بحبوحه انتخابات، انتقادش از بوش آن  بود که با حمله به عراق و زمین گیرشدن درآن، موقعیت آمریکا را در مقابله  با بحران  در سایر نقاط جهان از جمله  در افغانستان و پاکستان  و ایران و بن لادن و تروریسم و... تضعیف کرده و به اعتبار و هژمونی آمریکا ضربه زده است. بنابراین انتقادش به بوش و محافظه کاران  بیشتر از زاویه  تمرکز جنگی در نقطه غیرضروی و از دست دادن امکان مقابله با تهدیدهائی که  اولویت بیشتری داشتند بود. بااین وجود او آگاه بود که تصمیم  به ارسال نیرو و تداوم و گسترش دامنه جنگ در افغانستان به معنی درافتادن با مخالفت افکار عمومی اکثریت  مردم آمریکا و جهان است. بهمین دلیل پس ازمدتی که وانمود می کرد مشغول رأی زنی با مشاوران برای اتخاذ بهترین تصمیمات ممکنه با درنظر گرفتن همه شرایط و از جمله مخالفت مردم آمریکا با این تصمیم به اعزام نیرو است، و در اصل در تلاش برای حصول حداکثر توافق در میان طبقه سیاسی حاکم با در نطرگرفتن تجربه عراق و انتخاب زمان مناسب برای اعلام تصمیم عمدتا ازپیش گرفته شده بود، روز گذشته اعلام گردید که وی تصمیم نهائی خویش را گرفته است. البته تصمیم فوق چیزی جز دهن کجی آشکار به افکارعمومی مرد و مهر باطله زدن بر وعده های استقرار صلح  نبود. بی شک  مجموعه از طرفندهای تبلیغاتی را برای فریب و باصطلاح اقناع افکار عمومی بکار خواهند گرفت و از جمله به تجربه عراق مبنبی بر ارسال بیشتر نیرو با شعار کنترل جنگ و سپس بیرون کشیدن نیروها در سالهای آتی استناد خواهند جست. در هر حال بزودی اوباما  با حضور در دانشگاه نظامی و معتبر وست پوینت آمریکا  تصمیم خود را در مورد ارسال نیرو به افعانستان اعلام خواهد کرد و تلاش خواهد کرد که مانند همه جنگ طلبان بسته  جنگی خود را با زروقی زیبا از اهداف بشردوستانه مانند  صلح و رستگاری و اشک تمساح ریختن برای سربازان و قربانیان جنگ آذین بندی کند. بی شک او بهنگام اتخاذ تصمیم نهائی بخوبی بر این واقعیت تلخ واقف بود که دارد آشکارا با "اوبامای"  کوچه  و بازار و محبوب افکارعمومی، اوبامائی که در دوره پیش ازجمع آوری آراء مردم  به جلوه گری می پرداخت، وداع می کند. برطبق نظرسنجی های رسمی  57 درصد مردم آمریکا مخالف ارسال نیرو به افغانستان و درگیر شدن در آن هستند و منحنی این مخالفت نیز رو به صعود است. با این وجود او این تصمیم را علیرغم در پشت سر داشتن تجربه تلخ نئومحافظه کاران و رویکرد منفی افکارعمومی نسبت به جنگ و در پی  دریافت جایزه نوبل  و به دوش انداختن ردای افتخار خدمت به صلح جهانی، صورت می دهد. وداع با صلح و شعارهای اوبامامی دوره قبل ازانتخابات البته با کوچ به کاخ سفید اجتناب ناپذیر بود و از این پس او ناگزیر بود که بدون هرگونه مجامله ای فرامین سرمایه را به پیش برد. او اکنون پس از تزریق چندین تریلیون دلار به کام بورژوازی برای عبور از بحران اقتصادی و در شرایطی که پنتاگون و مجتمع های  نظامی اقتصادی عظیم، هزینه  کردن بیشتر دلار در تولیدات جنگی را به مثابه محرک نیرومندی  برای به حرکت درآوردن اقتصاد راکد و نیمه بحرانی آمریکا وجهان سرمایه داری  ضروری می دانند، تصمیم خود را، و کسی چه میداند، شاید یکی از مهمترین تصمیمات  سرنوشت ساز دوران ریاست جمهوری خود را گرفته باشد. درهرحال معنای این تصمیم او جز چراغ سبز دادن به  گسترش دامنه کشتار و جنگ و بی امنی و خشونت و فقر در جهان و در یکی از حساس ترین نقاط جهان  و البته هم چنین  در کنار مرزهای ایران نیست. بی شک کشوری که از طریق جنگ و زور و اعمال قلدری به سیاست ورزی و اعمال هژمونی می پردازد، حتی  در صورت موفقیت و پیروز شدن در جنگ، از کاربرد آن در نقاط دیگر بحرانی ابا نخواهد داشت. اکنون برعهده کارچرخانان جایزه صلح نوبل است که به اقدام رسوای خود در مورد دادن این جایزه به اوباما در استانه چنین تصمیمی جنگ طلبانه و ضدانسانی پاسخ گوباشند و بر جنبش های اجتماعی مدافع صلح و جهانی بدون جنگ و فعالان خستگی ناپذیر آن است که مجددا شال و کلاه برسر و گردن خویش بیاویزند و  این بار علیه  چهره ای که باشعار صلح و هاله از تقدس مأبی صلح طلبانه  وسوار بر موج نارضایتی عمومی ازوضعیت به میراث رسیده نئومحافظه کاران وارد کاخ سفید شده است  به مقابله برخیزند. یک بار دیگر معلوم شد که جابجائی افراد و احزاب درقدرت و جابجا شدن کاخ سفید ولو آنکه در هییأت ملایک  و مقدسین ظاهرشوند، چیزی را عوض نمی کند و بخشی از تمهیدات نظام سرمایه برای کنترل و فرونشاندن اعتراضات انباشته شده است. تصمیمات واقعی و مهم سرمایه نه توسط این یا آن شخص و در این یا آن کاخ رسمی و در پشت این یا آن تشریفات رسمی، بلکه  در جائی  دیگر و دور از چشم مردم، گرفته می شود. یک بار دیگر معلوم شد که وظیفه و عملکرد "کبوتران" جز پاک کردن فضولات نفرت انگیز "بازها" و کاستن  ولو اندک از رایحه گندی که مشام مردم جهان  را می آزارد، نیست. مدت هاست  که سرمایه داری  با این شیوه های رذیلانه و فریبنده، افکارعمومی را فریب می دهد و خر خود را از پل بحران های مداوم و خود ساخته عبور می دهد. بحران ها و  نقاط بالقوه عطفی  که درصورت به چالش گرفتن یکه تازی سرمایه و بیرون کشیدن ابتکار عملِ کنترل بحران از دست آن، و بدست  گرفتن سکان ابتکارعمل توسط جنش های  مستقل، سراسری  و آگاه توده های  رنج و زحمت،  می تواند بود و نبود نظام سرمایه داری را رقم بزند. این واقعیتی است که سرمایه داری به کرات دربرابر شورش ها و قیام ها و یا اعتراضات خاموش نشدنی مردم از مقابل آن ها گریخته ولی گریم کرده و با آرایش تازه، مجددا  وارد میدان شده و ابتکار عمل را بدست گرفته است.

 

تقی روزبه

2009-12-01

www.taghi-roozbeh.blogspot.com

Taghi_roozbeh@yahoo.com