|
|
______________________________________________________________
2008-05-07
عادل بودن معیار و مظهرانسانیت است!
پاسخی به منتقدین دررابطه با نوشتار
"نود وسومین سالگرد هولاکاست ارامنه بدست رژیم جنایتکارعثمانی"
رضا
رحيم پور
ازقرار معلوم آشفتگی و ناهنجاری فکری ما ایرانیان تنها مختص به حوضه سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی نمیباشد و حتی به چگونگی برخورد و مقابله با افکاردگراندیشان هم سرایت کرده است.
من درنوشتاری تحت نام "نود و سومین سالگرد هولاکاست ارامنه بدست رژیم جنایتکار عثمانی" (١) سعی کرد م تا ریشه وعلل این کشتاراسفناک را که حتی آدلف هیتلر از فراموشی آن در تاریخ در کتابش اذعان داشته است بپردازم. من دراین نوشتارآورده ام که ریشه و سرآغاز هولاکاست ارامنه به سالهای ١٨٩٦ـ ١٨٩٤ و در دوران حکومت سلطان عبدالحمید دوم عثمانی که درآن بیش از ٢٥٠٠٠٠ از ارامنه معروف به "کشتارحمیدی یا حمیدیه" کشته شدند بازمیگردد و نه آنگونه که ترکهای ترکیه تلاش دارند تا این کشتار را محدود به سالهای ١٩١٥ تا ١٩٢٥ کنند. البته خود دکترین و این ابتکار هولاکاست را رژیم عثمانی درسال ١٨٧٤ فرموله کرده بود. سخن من این بود که آن ترکهای طرفدار رژیم عثمانی که تلاش دارند تا با استدلال و به بهانه وجود جنگ بین دولت ترک عثمانی و روسیه تزاری و شرکت در نخستین جنگ جهانی، این کشتار و آواره کردن میلیونها نفر ارامنه را توجیه کنند، فکر نادرستی دارند و برای ریشه یابی آن میبایستی به پیشترازانجام آن رخداد رجوع کنند.
ولی پاسخهایی که ازچندين خواننده ارجمند و دیگر همشهریهای آذربایجانی خودم دریافت کرده ام مملو است از آنکه، که ای خفته در خواب چگونه سخن از " هولاکاست ارامنه" سرمیدهی زمانی که ارامنه درخوجالی (در سالهای ١٩٩٢) درآن جنایات و کشتاری بس دلخراش از آذربایجانهای کرده اند!
نخست اینکه من هیچگاه کشتار و جنایاتی که در قره باغ و خوجالی و خان کندی و... بدست ارتش ارمنستان (و روسیه) درجنگ خانمانسوز با جمهوری آذربایجان در اواخر سالهای هشتاد و اوایل دهه نود میلادی رخداده است را نفی نکرده و تمامی آن کشتارها (حتی حمله های داشناکهای ارمنی به خوی، سلماس و حتی زادگاهم ارومیه در آغازسده بیستم) را بکل و با شدیدترین لحنی محکوم میکنم. ولی خانمها و آقایان گرامی این کشتارهای ارمنی از آذربایجانی ها که خود بخود و بیعلت رخ نداده است. ما باید به ریشه این اختلافات رجوع کنیم. انگار یک عراقی به یکباره تنها با حمله فجر ٨ و اشغال شبه آبخوست (جزیره) فاو بدست ارتش ایران در سال ١٩٨٦اشاره کند و بخواهد علت اختلاف ما ایراینان و عراقیها را تنها با تکیه به آن حمله نظامی بررسی کند! خوب اگر این دوست عراقی ما بخواهد (بی غرض) به موضوع نگاه کند، مجبور است کتاب تاریخ را ورق زده و به دهه هفتاد میلادی (پیمان الجزایر سال ١٩٧٥، گفتار تحریک آمیز خمینی درباره صدور انقلاب اسلامی به کشور های همسایه و تضعیف و اعدام سران ارتش ایران درسال ١٩٧٩، حمله صدام حسین به ایران در سال ١٩٨٠) و حتی سده نوزده (مبهم بودن نوار مرزی بر اروند رود و مهمل کاری دولت بریتانیا ـ که درآنزمان قیم عراق کنونی بود ـ دال بر به رسمیت شمردن مرز و پرچمی که به دستور امیرکبیر درآن حوالی برافراشته شده بود) بنگرد، نه تنها به حمله فجر ٨ ایران به عراق در سال ١٩٨٦!!
من در نوشتارم حتی یک بار هم کلمه آذربایجان را ذکر نکرده ام و یا حتی اختلافات ارمنستان و جمهوری آذربایجان را ذکر نکرده ام، تا چه رسد تا بخواهم ازکشتار اسفناک و دلخراش خوجالی و قره باغ سخنی رانده باشم. دراینصورت نوشتار من چیز دیگری میشد.
البته بیشتر ما ایرانیان اینگونه یاد گرفته ایم و عادت کرده ایم که دریک نوشتار کوچک که محض خاطر "کمبود گازدرابرقو" به رشته تحریر درمیآوریم، با گریزهایی به دو جنگ جهانی، حمله اسکندر و تیمور به ایران، کشتار ٦٧ در زندانهای ج.ا.، جنگ ویتنام و کره، کودتای ٢٨ مرداد، ترور آبراهم لینکلن و ذکر گلوبالیزاسیون (که خواننده هم بداند نویسنده در باغ امروزی هم هست) نوشته را آغاز و آنرا هم با شعار آزادی زندانیان سیاسی و محو اسرائیل بپایان ميبریم!!! ولی نوشتار من از اینگونه نوشته ها نبود! همانگونه هم که از تیتر نوشتار من مشخص بود، دو سوی موضوع نوشتار من، یکی ارامنه بودند و دیگری رژیم عثمانی، بدون ذکر نامی از جمهوری آذربایجان و یا حتی جنگ بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان.
من حتی درنوشتارم ادعا نکردم که مردمان ترکیه این جنایات را آفریدند. همانگونه که در آن اشاره داشتم ، این هولاست مانند هولاکاست یهودیان از بالا و از سوی مقامات دولتی اعمال شده بود و همانگونه که در آن اشاره داشتم، این پاکسازی قومی شامل حال ارامنه سیاه بخت هم نشده و بسیاری از گرجیها و آسوریها نیز در این «هولاکاست» جان خود را باختند. والا ترکها و ارامنه چندین سده در کنار هم با صلح و صفا زیسته اند. پس همانگونه که بانی هولاکاست یهودیان، نه آلمانها بلکه دولت نازیست هیتلری بود، هولاکاست ارامنه نیز نه از سوی مردم ترکیه که بانی و مسئول آن مقامات امپراتوری عثمانی به رهبری سلطان عبدالحمید دوم عثمانی و حکومت ترکهای جوان ( که در سال ١٩٠٨به قدرت رسیدند) بود.
سلطان عبدالحمید دوم عثمانی بدنبال زوال امپراتوری عثمانی اینگونه فکر میکرد که تمامی بخشهایی از امپراتوری عثمانی اش که غیرمسلمان هستند، دیر یا زود علیه امپراتوری عثمانی قد علم خواهند کرد، همانگونه که تقریبا تمامی مناطق مسیحی نشین چون بالکان، ترانسیلوانیا، مالدویا، والیشیا و یونانیان قد علم کرده بودند. درحالیکه تمام مناطق مسلمان نشین امپراتوری عثمانی (عراق، سوریه، اردن، لبنان و بخش شمالی عربستان سعودی) نه تنها شورشی علیه امپراتوری عثمانی بپا نمیکردند و سلطان عثمانی را بعنوان خلیفه اسلام قبول داشتند، که حتی کلید کعبه را هم تقدیم سلاطین عثمانیها میکردند. لذا سلطان عبدالحمید دوم عثمانی دراین باور مالیخویایی خود اسیر بود که شهروندان مسیحی امپراتوری عثمانی در آسیای صغیر (ارامنه، گرجی ها و آسوریها) دیر یا زود علیه امپراتوری عثمانی بپا خواهند خاست. درسال ١٨٧٥ کشورهای صربستان، مانتینیگو، باسنیا، والیشیا و مولدویا ( که همگی آنها کشور های مسیحی بودند، هرچند که پس از سلطه عثمانیها اقلیتی از مردمان این کشورها مسلمان شده بودند) پس ازجنگهایی چند، استقلال خودشان از رژیم عثمانی را اعلام کردند. درسال ١٨٧٨ و پس از شکست امپراتوری عثمانی از روسیه تزاری، سلطان عبدالحمید دوم (که در همان سال و پس از برادرش سلطان مراد، به حکومت رسیده بود) نه تنها مجبور شد تا استقلال این کشورها را به رسیمت بشناسد که حتی درمقابل خواست استقلال رومانی و خودمختاری بلغارستان به اجبار سر تعظیم فرود آورد و افزون برآن قبرس را هم به دولت بریتانیا واگذارکرد. امپراتوری عثمانی سخت در سرازیری اضمحلال و فروپاشی افتاده بود و یونانیان ـ آخرین مستعمره مسیحی امپراتوری عثمانی ـ نیز دم از استقلال می زدند. لذا سلطان عبدالحمید دوم عثمانی در تدارک جنگی همه جانبه با یونانیان بود که درسال ١٨٩٨ آغازگردید. ولی پیش از آن و طبق قانون ننوشته شده دنیای سیاست که "هرآن چه که دربیرون از دست رفت را از درون باید جبران کرد" و شاید هم احیانا برای اینکه شهروندان مسیحی امپراتوری عثمانی در آسیای صغیر (ارامنه، گرجی ها و آسوریها ) هم بفکر استقلال نیفتند و برعلیه آنان قیام نکنند ـ چون ارتش سلطان عبدالحمید دوم درجبهه باختری (غربی) با یونانیان درجنگ گلاویز میشد و فکر اینکه شهروندان مسیحی امپراتوری عثمانی با قیام احتمالی شان از بخش خاور (شرق) آنان را غافلگیر کنند، کابوسی برای ترکهای عثمانی بشمار میرفت ـ پس عبدالحمید دوم دستور "کشتارحمیدیه" را صادر کرد که به موجب آن ارتش دولت عثمانی بشکل موثری تمامی نواحی خاوری و جنوبی آناتولی را از شهروندان مسیحی چون ارامنه، گرجی ها و آسوریها پاکسازی کرد، بگونه ای که حتی درشهرها و دهکده هایی با نام ارمنی چون "سامسون" حتی یک ارمنی را هم زنده نگذاشتند. و اینکه برخی از دوستان دلیل می آورند که پس چرا این پاکسازی قومی و دینی عبدالحمید دوم شامل حال شهروندان مسیحی دربخش باختری آسیای صغیرنشد، ازآنجا سرچشمه میگیرد که عبدالحمید دوم خیال داشت تا کار ارامنه و دیگرمسیحیان بخش باختری را در همان جبهه باختر و طی جنگ با یونانیان یکسره سازد .
طرز برخورد برخی از پاسخ دهندگان من هم ـ که بدبختانه همگی ادعای دمکرات منشی دارند ـ بسیار غیرمنطقی و نسنجیده است. انتفاد من در نوشتارم ازدولت ایران بخاطر عدم محکومیت رژیم عثمانی در هولاکاست ارامنه و حتی بزدلی احمدی نژاد از ادای احترام بر مزار یادبود و شعله ابدی قربانیان هولاکاست ارامنه بود. والا هر کسی میداند که دولت جمهوری اسلامی روابط خوبی با ارمنستان دارد و در نوشتارم هم من چیزی در باره دشمنی این دو دولت نیاورده ام. اتفاقا آبشخور همین نزدیکی دولت جمهوری اسلامی و روابط خوبش با ارمنستان، ازدشمنی دولت ترکیه با ارمنستان بر سر بود و نبود هولاکاست ارامنه است، که باعث شده تا دولت جمهوری اسلامی و روسیه ازاین آب گل آلود شده به نفع خود ماهی بگیرند. در این میان هم میهنان و دوستان آذری ما هم به غلط و به عوض ریشه یابی علل واقعی و عینی کشتار ارامنه، بنزین درآتش ریخته و گره ای هم به گره این گره کور تاریخی میزنند. کشتار آذریهای درخوجالی درطی جنگ ارمنستان و آذربایجان، نه علت که خود معلول هولاکاست ارامنه بود. دستکم به سالهایی که این رخدادها روی داده اند کمی توجه کنیم. اولی درفوریه سال ١٩٩٢ میلادی و دومی به سالهای ١٨٩٦ـ ١٨٩٤ ! افزون برآن به نوشته مجله تایم ، تعداد کشته شدگان درخوجالی ٦٣٢ نفر بوده درحالیکه شمار تلفات ارامنه در کشتار حمیدیه را بیش از ٢٥٠٫٠٠٠ برآورد کرده اند! [٢] اولی درطی یک جنگ متعارف بین دو دولت متخاصم رخ داده است که درنهایت واحتمالا یک جنایت جنگی محسوب میشود ولیکن دومی یک پاکسازی قومی ـ دینی و نسل کشی (ژنوساید) بود.
ولی گزاره ای (موضوعی) که برایم عجیب مینماید، اینکه دو طرف موضوع نوشتار من، یکی ارامنه بودند و دیگری رژیم عثمانی، بدون ذکر نامی از آذربایجان و یا جنگ بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان! ولی کاسه ی داغ تر از آش و برخورد غیرمنطقی چند هم میهن آذربایجانی ام دراین میان باعث تعجب است. درپاسخ این دوستان وقتی من مینویسم که مقصود من درنوشتارم، محکومیت اعمال رژیم عثمانی و بویژه دولت سلطان عبدالحمید دوم عثمانی است، آنان پاسخ میدهند که اصلا فرقی بین آذریها و ترکهای عثمانی وجود ندارد و همگی ازیک قوم و نژاد هستند و در واقع یک ملت هستند! آری همان ترکهای عثمانی که خون آذریها در دوران صفوی را در شیشه کرده بودند. همان ترکهای عثمانی که درراس آن؛ سلطان سلیم (ازاجداد سلطان عبدالحمید دوم) درجنگ چالداران به سال ١٥١٤ میلادی ، پدر و جد شاه اسماعیل آذربایجانی ما را درآوردند. باری، با قبول و احترام به رای آنان، آنگاه که من مینویسم که کشتار آذریها در خوجالی، همگی ریشه در هولاکاست ارامنه بدست رژیم عثمانی دارد، با لحنی پر تمسخر پاسخ میدهند که خوب این چه ربطی به آذریها دارد و چرا آذریها بایستی گناه ترکهای عثمانی را بدهند!! البته اینگونه پاسخها و استدلالها ی "یک بام و دو هوا" را درفلسفه "مغلطه مدّور یا دورانّی" هم مینامند و به ویژه درنزد ملاهای ریاکار رژیم جمهوری اسلامی کاربرد فراوانی نیز دارد.
این خیال خام و اشتباه محض است که اگرفردی خیال کند و یا درصدد آن برآید تا ثابت کند که دریک جنگ متعارف (نه نسل و مردم کشی) تنها یک طرف مقصر میباشد. به ازای هر کشتار خوجالی، آق دره و خان کندی در جمهوری آذربایجان، ارامنه نیز بیتلیس، هارپوت و سیواس خودشان را میتوانند ارائه دهند که صد ها برابر خونبارتر بوده است. البته لازم است تا به نقش دولت شوروی هم در این میان اشاره کرد و آن اینکه دولت شوروی در دهه بیست سده بیست میلادی ارمنستان و آذربایجان را بدون در نظر گرفتن ساکنین واقعی آن به دو نیم تقسیم کرد که برای نمونه قره باغ ارمنی نشیمن را به محدوده جمهوری آذربایجان افزوده بودند. البته این منطقه قره باغ چون جزیره ای ارمنی نشین در خاک آذربایجان جای داشت. نظیر همان بخشبندی زمین که در یوگسلاوی پيشین رخ داده بود. که خوب پس از فروپاشی شوروی، ارمنستان و آذربایجان، باز همچو یوگسلاوی پيشین، بر سر این مرزبندیهای بی مسئولانه و بی فکرانه به جان هم افتادند. البته در ارمنستان و جمهوری آذربایجان این جنگ و جدال بخاطر حافظه تاریخی ارامنه از هولاکاست، ابعاد وسیعتر و خشن تری بخود گرفت.
آیا وقت آن نرسیده است تا دولتهای ترکیه، جمهوری آذربایجان و حتی پان ترکیستهای این کشورها و آذربایجانی گرامی خودمان نیز کمی هم ژرفتر به هولاکاست ارامنه بنگرند؟ درپیچیده بودن این گزاره شکی نیست و برخی از اعمال ارامنه پس ازهولاکاست نیزخالی ازانتقاد نیست. ولی اگر نیک بنگریم می بینیم که خود رخدادها و جنگهای پس ازآن نیز، دنباله همین بیدادگری و عدم به رسمیت شناختن همین هولاکاست می باشد. با آوردن و ذکر یکی دو کشتار با تلفات چند صد نفری درسال ١٩٨٨ یا ١٩٩٢(که درمحکوم کردن آنان هم نباید دمی درنگ کرد و بانیان این جنایات نیز می بایستی دریک دادگاه جنایی بین الملل همچون میلوسویچ پیدا و به کیفرخود برسند) درمقابل یک هولاکاست هولناک با قربانی یک و نیم میلیونی آغاز شده درسال ١٨٩٤، نه تنها نمیتوان راه بجایی برد، که افزون برآن دلیل موجه ای هم قلمداد نمیشود. چرا که این اختلاف را نزد هر داوری هم که بیندازیم، سرانجام بدانجا خواهیم رسید که سنگ نخست را چه کسی زده است. همانگونه که در هرجدالی پرسیده میشود که چه کسی چک و سیلی نخستین را زده است.
من در بالا نوشتم که پس ازآن هولاکاست هولناک، حتی حمله هایی ازسوی داشناکهای ارمنی به خوی، سلماس و ارومیه رخ داده بود. ولی خوب باز در کنار محکوم نمودن اعمال این داشناکها، باز این حملات یک واکنش و پاسخ ارامنه به کشتار وحشیانه آنان بود تا یک حمله سادیستی و بی دلیل از سوی آنان! یهودیان لهستانی ورشو هم در گئتوی و زندان خودشان بر ضد نازیستها در سال ١٩٤٤ شورش کردند و چندین نازیست را هم کشتند. با تمام بیزاریم از هرگونه کشتار و خشونت، ولی خوب ما مقوله ای هم بنام "دفاع از خود" داریم. دفاع در برابر یک چاقوکش که بسوی کسی حمله کند، آن فرد مورد تهاجم واقع شده را به چاقوکش مبدل نمیسازد و پس از پایان ماجرا هم هیچ مجازاتی به کسی که از خود دفاع کرده و ولو همان چاقوکش را هم زخمی کرده باشد، تعلق نمیگیرد. (مگر این حادثه در جمهوری اسلامی روی دهد و یا اینکه نام قاضی، مرتضوی با شد !!)
هولاکاست یهودیان که از سوی دولت نازی آلمان چند دهه پس از هولاکاست ارامنه رخ داده است، سالهای مدیدی است که از سوی خود آلمانها و حتی تمام گیتی به رسیمت شناخته شده است، ولی این هولاکاست ارامنه حتی پس از گذشت ١١٤ سال پس از نخستین موج کشتار حمیدیه در سال ١٨٩٤ هنوز اندرخم یک کوچه است. یهودیان و آلمانیها سالهای مدیدی است که رخداد شوم هولاکاست یهودیان را پشت سرگذارده اند و این دو کشور و مردمانشان روابط بسیارخوبی هم با هم دارند، تا آن اندازه که صدراعظم آلمان، آنجلا مرکل، که ماه پیش از اسرائیل دیدن میکرد، جز معدود سیاستمداران خارجی بود که توانست درمجلس کنست اسرائیل سخنرانی کند. آنگاه ترکهای ترکیه هنوز در استانبول نویسنده و روزنامه نگاران ارمنی را ترور میکنند!!
ما پیش از آنکه ترک، عرب، ایرانی، مسلمان، یهودی و ارمنی باشیم، انسان هستیم و باید از پس وراری دریچه تنگ قومی، دینی، نژادی و ناسیونالیستی به در و برمان بنگریم. این تعلقات به کسی حق ویژه ای اعطا نمیکند، چون واضح است که هر کسی ازهرقوم، دین، نژادی و کشوری هم که باشد به اصل و نسب خود افتخار میکند و لذا همگی از دیدگاه افتخار تعلق داشتن، مساوی و بقول ما آذربایجانیها " یر به یر" میشویم. چیز افزونی که ازنظر من یک "انسان" را به یک "انسان خوب" مبدل میکند، همین با وجدان بودن و عادل بودن اوست. یک ترک خوب و واقعی آن کسی نیست که با انکار و اغماض از جنایاتی که کشورش در آن دست داشته است، موجب دامن زدن بیشتر به خشونت، جنگ و بدبختی برای کشورش میشود. ترک خوب و واقعی، اورهان پاموک است (نویسنده برجسته ترکیه و برنده جایزه نوبل درادبیات) که درحالیکه ملتش، خود را به کوچه علی چپ (حال چه از قصد و چه از روی نادانی) میزند، با شهامت بی همتا و علیرغم تهدید های جانی و مالی و سوزاندن کتاب هایش، همچنان در داستانها و گفتگوهایش با مطبوعات خارجی به گزاره هولاکاست ارامنه و سرکوب دیگر اقلیتهای قومی چون کردها میپردازد.
اگر قرار باشد که تقصیر را با نادانی و بدتر از آن با غرض به گردن هم اندازیم، تا ابد هم گشایشی درحل اختلافات و مشکلات ایجاد نخواهد شد. آیا بالاخره نباید دانست که چه کسی و چه حکومتی بانی و مسئول هولاکاست ارامنه بوده است؟ ٢٤ کشور گیتی ازجمله کشورهای مهمی چون کانادا، روسیه، ایتالیا، آلمان و فرانسه هولاکاست ارامنه را به رسمیت شمرده اند و حتی نفی هولاکاست ارامنه در فرانسه غیرقانونی اعلام شده و مجازات نقدی دارد و آنگاه ما پس ازگذشت ١١٤سال پس از نخستین موج هولاکاست درسال ١٨٩٤ باز اندر خم یک کوچه ایم!
به قول شاعره بانو هما میرافشار نباید "خودکرده ها چه آسان نسبت به داورکنیم". باید حق را بحقدار داد، هرچند که به ضرر ما باشد. چون عادل بودن معیار و مظهر انسانیت است.
رضا رحیم پور
کپنهاگ ، پنجم ماه می ٢٠٠٨
----------------------------------------------------
پی نوشت:
(١) ـ "نود وسومین سالگرد هولاکاست ارامنه بدست رژیم جنایتکارعثمانی"
به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران
www.ois-iran.com/ois-iran-1107-reza-rahimpour-holokaauste-aramenah.htm
[2] Islam and Dhimmitude : Where Civilizations Collide , Bat Yo’re, Cranbury , N.J, Associated University Presses. Page 149.