به سایت لج ور خوش آمدید

LAJVAR

 

کارگران    کودکان     زنان    هنر و ادبیات     لطیفه    تصاویر     کامپیوتر     سایت های دیگر    کلیپ و صدا    مکانی برای احزاب

اخبار روز از پیک ایران     اخبار سایت بی طرف     اخبار رادیو فردا   خارجی    آرشیو     صفحه نخست

 ______________________________________________________________

2007-06-06

 باز خوانی تجربه "صندوق حمایت از کارگران زندانی" دو تعبیر از یک شعار

 

آرش صفار

15 خرداد 1386 

اجرای طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" که توسط جمعي از دانشجويان سوسياليست دانشگاهاي تهران در دانشگاه‌هاي شريف، تهران، علامه و پلي‌تکنيک انجام گرفت، انعکاس خبري نسبتا مناسبي يافت و مورد تاييد و تشويق فعالان پيش‌رو و تشکل‌هاي کارگري قرار گرفت به طوري که تقريبا هيچ يک از فعالان و تشکل‌ها، نه تنها نقدي به آن نداشتند بلکه از آن حمايت نموده و آن را گامی مثبت ارزيابي کردند.

 

اگر چه براي دست‌اندر کاران برگزاري اين طرح مبلغي که از اين طريق جمع مي‌شد اهميت چنداني نداشت و تنها تلاشي در جهت بر داشتن گامي عملي در حمايت از جنبش کارگري اهميت داشت، با اين حال در عمل، مبلغ جمع‌آوري شده هم، بيش از انتظار ما بود.

 

در اين ميان اما، تنها يک گروه چپ دانشگاهي به مخالفت با اين طرح پرداخت و در اجراي آن همکاري ننمود و تلاش کرد آن را اقدامي بي‌اهميت جلوه دهد. اگر چه ما نيز بر آن نيستيم که با اجراي اين طرح تغييري اساسي را در وضعيت جنبش کارگري و پيش‌برد جنبش چپ انجام داده‌ايم!!، با اين حال اجراي اين طرح از اهميت شاياني برخوردار است و شرکت کردن در چنين طرح‌هايي و تلاش در گسترش آن، کوچک‌ترين کاري است که هر گروه چپ که داعيه‌ي کارگري بودن دارد، نه تنها شايسته که لازم و ضروري است.

 

اختلاف نظر بر سر اجراي چنين طرح‌هايي (و موردِ مشخصِ طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني") که نهايتا خود را به صورت شرکت يک گروه و عدم شرکت ديگري در اين طرح نشان داد، در يک سطح پايه‌اي‌تر، به اختلاف نظر بر سر استراتژي دو گروه چپ دانشگاهي و تفاوت در تعبير آن دو از يک شعار واحد بر مي‌گردد.

 

بخش چپ جنبش دانشجويي، از سه سال قبل و در اوج خود در 16 آذر سال گذشته، با برافراشتن پرچم سرخ خود، شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» را خطاب به بدنه‌ي دانشگاه و کليت جنبش دانشجويي مطرح کرد، که اگر چه به نظر مي‌رسيد، مي‌بايد گام‌هاي عملي، در جهت تحقق آن برداشته شود، با گذشت مدتي نه چندان طولاني، معلوم شد که در ميان فعالان چپ دانشگاهي، دو تعبير کاملا متفاوت از اين شعار وجود دارد.

 

برداشت و تعبير چپ راديکال، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري را تنها در سطح يک شعار سمبليک ارزيابي مي‌کند. چپ راديکال که نماينده‌ي واقعي و بي کم و کاست «سوسياليسم غير کارگري» است و در عين حال (به شکل متناقضي) خود را مارکسيست مي‌داند و سوسياليسم را تنها به عنوان حربه‌اي براي پي‌گيري مطالبات مدرن و دموکراتيک جامعه درمي‌يابد، در پيش‌برد اين سوسياليسم غير کارگري، با يک تضاد رو‌به‌رو مي‌شود و آن جايگاه محوري «کارگر» در تئوري مارکسيستي است. براي رفع و در واقع جلوگيري از نمايان شدن اين تضاد، چپ راديکال مجبور است شعارهايي را مطرح کند. براي چپ راديکال، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» شعاري ايدئولوژيک است (دقيقا از آن رو که اين گروه، خود فرقه‌اي ايدئولوژيک است) که در واقع، همان طور که گفتيم، طرح آن را از آن جهت لازم می‌داند که پوششی برای تضادهای بنيادی نظريه‌ی غير مارکسيستی‌اش باشد. اين شعار مطرح مي‌شود تا از طريق آن چپ راديکال، خودش را مطرح نمايد.

 

براي چپ راديکال اين شعار به معني قبول هژموني‌اش در جنبش کارگري است. البته معلوم نيست اين توقع که به خودي خود، هدف هر جريان سياسي است و بايد باشد، قرار است از چه طريقي محقق شود، چرا که پلاتفرم و استراتژي چپ راديکال اساسا ربطي به طبقه‌ي کارگر ندارد، برای چپ راديکال طبقه‌ي کارگر نيز مانند هر طبقه، قشر و گروه ديگر که از وضعيت موجود راضي نيست جلوه مي‌کند که چپ راديکال براي تبديل شدن به نماينده‌ي سياسي آن، راهکار مشخص و البته بي‌فايده‌اي دارد؛ قبول برنامه‌ي سياسي چپ راديکال! به عبارت بهتر چپ راديکال، اهدافي مشخص دارد که بايستي براي تحقق آن نيرو و پايگاه داشت؛ طبقه‌ي کارگر پياده نظامي است که مي‌تواند اين نيرو را (نه به واسطه‌ي کارگر بودنش که لاجرم منافع مشخص و متعينی را برای آن به ارمغان می‌آورد و بنابراين رسالت تاريخي مشخصي به دوش آن می‌گذارد، بلکه به واسطه‌ي کميتش و نارضايتي‌اش از نظم موجود) فراهم مي‌آورد و بنابراين بايستي به آن تکيه کرد، درست مانند جنبش زنان و جنبش دانشجويي! به عبارت ديگر چپ راديکال پايگاه می‌خواهد و اين پايگاه ممکن است کارگران، خرده‌بورژوازی و حتی بورژوازی باشد!

 

براي چپ راديکال طرح شدن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! تحاد!»، خود يک هدف است، هدفي در خود، شعاري براي مطرح کردن خودش. طرح اين شعار براي چپ راديکال، پايان کار است. در 16 آذر  سال گذشته اين شعار با قدرت تمام مطرح شد بنابراين چپ راديکال به هدف خود رسيده است، خودش را مطرح کرده است و براي همين هم 16 آذر را دستاوردي بزرگ مي‌داند.

 

برداشت و تعبير چپ کارگري اما، درست در نقطه‌ي مقابل برداشت فوق قرار دارد. براي چپ کارگري، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» تنها، شعاری نيست که از باورهاي ايدئولوژيک برآمده باشد؛ چپ کارگري با مراجعه مستقيم به شرايط عيني جامعه و تحليل شرايط نيروها و طبقات اجتماعي، اهميت اين شعار را دريافته و آن را مطرح کرده است. چپ کارگري، اين شعار را به مثابه يک استراتژي مشخص درمي‌يابد که براي پيش‌برد يک جنبش اجتماعي مشخص (سوسياليسم کارگري) بايستي در دستور کار قرار گيرد (دقيقا از آن رو که چپ کارگري نه يک سکت ايدئولوژيک که يک جنبش اجتماعي با مشخص و اهدافي مشخص است). چپ کارگری، 16 آذر سرخ را از آن رو دست‌آورد بزرگی می‌داند که در اين روز، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگری، با قدرت، به عنوان يک استراتژی مطرح شد.

 

چپ کارگري، با تحليل شرايط کلي جامعه به اين نتيجه رسيده بود که در شرايطي که از يک سو، جنبش بورژوايي دو خرداد، در رسيدن به اهداف خود شکست مفتضحانه‌اي خورده است و از سوي ديگر ليبرال‌هاي ايراني که تجربه‌ي قيام بهمن 57 را دارند، از هر گونه اقدام اساسي با اتکا به جنبش اجتماعي داخلي، براي دموکراتيزاسيون جامعه، عاجز هستند و بنابراين يا بايستي چشم اميد خود را به آن سوي آتلانتيک بدوزند و يا يا با چشماني نگران، در پي يافتن متحدان حکومتي باشند، تنها راهکار متصور براي هر گونه تغيير اساسي در جامعه، تنها در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است و پيش‌روي جنبش‌هاي حق‌طلبانه‌ي غير کارگري مانند جنبش زنان و دانشجويان تنها در گرو پيوستگي با جنبش اجتماعي طبقه‌ي کارگر مي‌باشد. اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، براي چپ کارگري استراتژي‌اي است که براي برون‌رفت از وضع موجود (بي‌افقي جنبش دانشجويي براي رسيدن به مطالبات خود)، توسط چپ دانشگاهي، پيشاروري آن قرار داده شده است.

 

براي چپ کارگري، طرح اين شعار تنها گام اول است، کار تازه شروع شده است. اگر هر گونه تحول در جامعه در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري به اين معنا است که جنبش دانشجويي، بايستي بکوشد تا موانع ورود طبقه‌ي کارگر به عرصه‌ي سياسي- اجتماعي را در حد توان خود، بر طرف سازد. اگر چه در تحليل نهايي همان گونه که رهايي طبقه‌ي کارگر امر خود آن است، از بين بردن موانع پيش‌برد جنبشش بر ضد سرمايه نيز تنها مي‌تواند توسط خود طبقه‌ي کارگر انجام شود، بي‌شک نمي‌توان از نقش پر اهميتي که جنبش دانشجويي و جنبش زنان مي‌توانند در اين راستا داشته باشند، چشم پوشيد.

چپ کارگري مي‌داند که براي پيش‌برد اين استراتژي به تاکتيک‌هاي مشخصي نياز است که بايستي متناسب با شرايط کلي جامعه به طور کلي و وضعيت جنبش کارگري و دانشجويي به طور مشخص، انتخاب شوند.

 

يکي از ابتدايي‌ترين و در عين حال مهم‌ترين راهکارها براي پيش‌برد اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي، طرح مطالبات توده‌هاي کارگر درون دانشگاه است، آن هم نه فقط در آستانه‌ي يک مي، بلکه در کل سال. انعکاس اخبار جنبش کارگري درون دانشگاه و مطرح کردن شرايط طبقه‌ي کارگر براي توده‌هاي دانشجو سبب مي‌گردد که ذهنيت روشن (يا بالنسبه روشني) از وضعيت جنبش طبقه‌‌ي کارگر و مطالبات کارگران در هر مرحله از مبارزه‌ي طبقاتي درون دانشگاه به وجود آيد؛ و مسلما هنگامي که اتحاد دانشجويان با جنبش کارگري را به مثابه افقي براي پيشرفت جنبش دانشجويي مطرح مي‌کنيم، نمي‌توانيم به اهميت اين موضوع (شناخت دانشجويان از وضعيت طبقه‌ي کارگر) بي‌توجه باشيم.

 

در کنار اين کار فعالان چپ در دانشگاه بايستي به طور خستگي‌ناپذير به توضيح اين استراتژي براي توده‌هاي دانشجو بپردازند. از يک سو، عيني شدن شعار اتحاد دانشجويان با کارگران و تبديل آن از يک شعار به امري ابژکتيو و واقعي به ميزان زيادي در گرو اقناع دانشجويان (مشخصا دانشجويان فعال) است (اگر چه در نهايت اين مسئله تنها با پيش‌روي جنبش کارگري در عرصه‌ي مبارزه‌ي طبقاتي امکان‌پذير است). از سوي ديگر، طرح و تکرار اين استراتژي و برداشتن گام‌هاي جدي در اين راستا، بهترين راه براي به چالش کشيدن، مقابله و حمله به جريانات راست مي‌باشد، چرا که با دادن يک طرح اساسي به چپ، تکيه‌گاه لازم براي نشان دادن بي‌اعتباري استراتژي‌ها و پلاتقرم‌هاي راست را در اختيار چپ قرار مي‌دهد که با استفاده از آن، جريان چپ مي‌تواند جنبش دانشجويي را زير هژموني خود بگيرد. (لازم به توضيح است که به هيچ عنوان نقد و نشان دادن بي‌اعتباري پلاتفرم جريان‌هاي راست توسط جريان چپ، شرط کافي براي کسب موقعيت هژمونيک در هيچ يک از جنبش‌هاي اجتماعي و از جمله جنبش دانشجويي نيست و اين مسئله تنها به توازن قوا به عنوان امري ابژکتيو در مبارزه‌ي طبقاتي بر مي‌گردد.)

 

در پايان بر اين نکته تاکيد مي‌کنم دريافتن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!»، به مثابه‌ يک شعار ايدئولوژيک يا به مثابه يک استراتژي براي جنبش دانشجويي و برداشتن گام‌هاي عملي در راستاي رسيدن به اين اتحاد، در شرايط فعلي يکي از مهم‌ترين معيارهای تفکيک کارگري بودن از غير آن است. چپ کارگري با اجراي طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" به عنوان اولين قدم در راستاي استراتژي اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، تا کنون کارگري بودن خود را به اثبات رسانده است.

 

منبع وبلاگ کارگر 

http://www.kaargar.blogfa.com/

---------------------------------------------------------

تمامی مقالات پیرامون این طرح را در اینجا ببینید