به سایت لَج‌وَرخوش آمدید

LAJVAR

 

 

کارگران کودکان زنان هنر و ادبیات خارجی بهداشت و درمان لطیفه تصاویر کامپیوتر کلیپ و صدا سایت های دیگر خانه احزاب اخبار پیک ایران آرشیو صفحه نخست
اسامی قربانیان کشتار  زندانیان سیاسی در سال 67

 ______________________________________________________________

2010-02-17

کارگران ايران زير سايه مرگ، زندان و بيکاری زندگی مي‌کنند

 

ندای سبز آزادی:

در ناآرامي‌های اخير ايران کارگران از پيشروان اصلی جريان اعتراضی بوده‌اند و تعداد فراوانی از آنان بازداشت شده‌اند و کماکان در حبس به سر مي‌برند. سه روز پيش منصور اسانلو، از رهبران سنديكای كارگران شركت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه (شركت واحد) بعد از ماه‌ها حبس دوباره راهی سلول انفرادی شد. ابوالحسن دارالشفايی از فعالان جريان کارگری نيز که همزمان با روز جهانی کارگر در ارديبهشت امسال يک بار بازداشت شده بود و مدتی را در حبس گذرانده بود به همراه همسر و دو دخترش در آستانه بيست و دوی بهمن بازداشت شدند و هيچ خبری از وضعيت آنان و دلايل اتهامي‌شان در دست نيست. امروز نيز خبر مرگ دلخراش يک کارگر در شرکت نيشکر هفت‌تپه در سايت‌ها منتشر شد که به دليل ايمنی پايين کارخانه قربانی شده بود. همه آسيب‌‌های مذکور خبر از يک نابسامانی و نارضايتی جدی در ميان صنف کارگران جامعه ايران مي‌دهد.
دولت نامشروع فعلی سابقه خرابی در تاخير در پرداخت حقوق کارگران دارد. در هفته نخست تيرماه
۱۳۸۷ بود که وزير بازرگانی ادعا کرد افزايش دستمزد کارگران از عوامل اصلی تورم است. ميرکاظمی گفت:« فشار هزينه‌ها در سال 2007 ميلادی افزايش يافت. اين در حالی است كه افزايش دستمزد كارگران طی سال‌های اخير روی افزايش قيمت كالاها بي‌تاثير نبوده است. در صورتی كه ۲۰درصد به دستمزد كارگران افزوده شود شش تا هشت درصد تورم افزايش مي‌يابد.» اين مدعيات در مورد افزايش حقوق کارگران در حالی ايراد شده بود که در تيرماه همان سال رسانه‌های نزديک به جريان کارگری در ايران خبر از بدون‌حقوق ماندن کارگران شرکت فرايند کاو به مدت 5 ماه کار بدون مزد و سپس اخراج آنان مي‌دادند.
پديده اخراج کارگران علاوه بر حقوقی آنان نيز پديده‌ايست که مکرر در طول چند سال اخير تکرار شده است. کارگران شرکت‌های متعددی از جمله شرکت ايران صدرای بوشهر، شرکت فرآيند کاو طبس، شرکت توليدی دامکو در لارستان و ده‌ها شرکت ديگر به اخراج کارگران خود در طول يک‌سال اخير مبادرت ورزيده‌اند. اکثر اين کارگران به دليل اتمام قراردادها و عدم مسووليت‌پذيری کارفرمايان در قبال کارگران و يا قربانی شدن يک شرکت کارآفرين داخلی به دليل واردات بي‌رويه از خارج و بي‌کفايتي‌های دولت از کار خود اخراج شدند.
پديده دستگيري‌های گسترده فعالان کارگری هم مختص اکنون نيست. کميته هماهنگی برای کمک به تشکل کارگری در بيانيه‌ای که ماه اخير منتشر نمود به اسامی ده‌ها فعال کارگری که بازداشت شده بودند اشاره نمود. از آن ميان مي‌توان به ضا درخشان از اعضای هيات مديره سنديکای نيشکر هفت تپه، خالد حسينی از فعالين کارگری شهر سنندج، پژمان رحيمی و محمد اسماعيلوندی از فعالان کارگری اهواز، محسن حکيمی و محمد اشرفي، منصور اسانلو و ابراهيم مددی از اعضای هيت مديره سنديکای واحد تهران و علی نجاتی ، ،فريدون نيکوفر، قربان عليپور، جليل احمدی و محمد حيدری مهر،نمايندگان سنديکای نيشکر هفت تپه که همچنان در زندان بسر می برند، نام برد.
بي‌ارزش شمرده شدن جان کارگران نيز از جمله مشکلات اساسی و جدي‌ای است که تشکل کارگری سال‌هاست با آن دست به گريبان است. از جمله فجايعی که فروردين امسال رخ داد کشته شدن بيش از
۱۲ نفر از کارگران معدن شرکت خصوصی دلتا ۱۰۰۰ در اثر انفجار گاز متان در معدن باب نيزو زرند بود. اين در حالی بود که در چند سال قبل از اين نيز ۹ نفر از كارگران معدن باب نيزو در اثر گاز متان كشته شده بودند.
همچنين در سال
۸۷
در اتفاقی مشابه دو کارگر کرمانى در معدن پابداناى کوهبنان از توابع استان کرمان در اثر انفجار گاز کشته شده بودند و ‌مسئولان تأمين اجتماعى استان و دبير اجرايى خانه کارگر استان از اين موضوع اظهار بي‌اطلاعى کرده بودند. در عمليات بازسازی و مرمت سرای حاج‌حسن در بازار تهران نيز که مهر ماه امسال دچار حريق شديدی شد، پس از پايان ساعت کاری در پی بارش باران بخشی از کارگاه مرمت تخريب و يکی از کارگران شاغل در اين کارگاه زير آوار جان داد.
اين‌گونه آسيب‌ها و خطرات جدی سال‌هاست که گريبان کارگران ايران را گرفته است. اگر تاکنون کارگران دست به اعتصاب سراسری نزده‌اند يا اعتصاب خود را شکسته‌اند به اين دليل بوده‌ است که تمام معاش و زندگی آنان به دولت نامشروع فعلی که به لحاظ اقتصادی به شدت بيمار و ضعيف شده وابسته است. اگر پشتوانه‌ مالی غيردولتی برای کارگران مملکت وجود مي‌داشت، آنان کار کردن زير سايه مرگ و در شرايطی که هر لحظه امکان دارد خانواده‌ای سرپرست خود را به دليل انفجار گاز، ريختن سقف معدن و سوختن در قير و يا گير کردن لای دستگاه کارخانه از دست بدهد يک لحظه نيز بر نمي‌تابيدند.
به راستی چه کسی پاسخگوی وضعيت بحرانی کارگران ايرانی است و تا کی بايد منتظر شنيدن اخبار مرگ و مير کارگران به دليل فقدان ايمنی و يا زندگی کردن زير خط فقر باشيم؟
و از همه اين‌ها مهم‌تر اينکه دولتی که بخش قابل توجهی از معترضانش کارگرانند و اين روزها به جرم عدالت‌خواهی در زندان به سر مي‌برند چگونه مي‌تواند ادعای مهرورزی و عدالت‌جويی داشته باشد؟