به سایت لج ور خوش آمدید

LAJVAR

 

کارگران    کودکان     زنان    هنر و ادبیات     لطیفه    تصاویر     کامپیوتر     سایت های دیگر

اخبار روز از پیک ایران     خلاصه اخبار رادیو فردا    خارجی     آرشیو      صفحه نخست

 ______________________________________________________________

 

جهانی بودن ارزش ها

دموکراسی به عنوان ارزشی جهانی (٣)

 

پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - Thursday 4 May 2006
. لیبرال دمکرات / برگردان : دانیال جعفری
. وال استریت جورنال / آمارتیا سن


قسمت قبلی این مقاله را
می توانید اینجا بخوانید...


. جهانی بودن ارزش ها
اگر تحلیل بالا درست باشد ، در این صورت مدعای ارزشمند بودن دموکراسی متکی به یک مزیت خاص اش نمی شود . جمعی از مزایا ، شامل ، اولاً اهمیت درونی حضور سیاسی و آزادی زندگی انسانی ، و دوماً ، ارزش کاربردی سایق های سیاسی در جوابگویی و مسئول کردن دولت ها ، و سوماً ، نقش سازنده دموکراسی در شکل دهی به ارزش ها و فهم نیاز ها ، حقوق و وظایف است. در سایه این تشخیص ، می توانیم سئوال انگیزاننده این مقاله را ، یعنی مسئله دیدن دموکراسی به عنوان ارزشی جهانی ، مورد بحث قرار بدهیم.

در مناظره بر سر این ادعا ، گاه چنین بحث می شود که همه کس بر اهمیت سرنوشت ساز دموکراسی موافقت ندارند ، به خصوص وقتی که کار به رقابت با دیگر مسایل مورد توجه و وظیفه شناسی ما برسد . صد البته چنین است، و هیچ اتفاق آرایی در این زمینه وجود ندارد. فقدان این هم رایی توسط بعضی شاهدی کافی برای رد جهانی بودن ارزش دموکراسی تلقی شده است.

واضح است که ما می بایست با سئوال اسلوب شناسانه : ارزش جهانی چیست؟ شروع کنیم. برای اینکه ارزشی جهانی شناخته شود ، آیا می بایست موافقت همه را داشته باشد ؟ اگر این را فرض لازم بدانیم ، دسته ء ارزش های جهانی کاملاً خالی می ماند . من هیچ ارزشی ، حتی ارزش مادربودن –عزیزترین کس من مامان ام هست- را ، نمی شناسم که هرگز نسبت به آن مخالفتی ابراز نشده باشد. استدلال ام چنین است که موافقت جهانی برای ارزش جهانی بودن یک مسئله ، الزامی نیست. بلکه ؛ مدعای یک ارزش جهانی این است که مردم هرکجا ممکن است دلیلی برای ارزشمند دیدن اش بیابند.

وقتی ماهاتما گاندی در مورد جهانی بودن ارزش "پرهیز از خشونت" تاکید می کرد ، منظورش این نبود که مردم همه جا قبلاً از این ارزش پیروی کرده اند ، بلکه دلیل خوبی یافته اند که به عنوان یک ارزش به آن بنگرند. همین طور ، وقتی رابین درانات تاگوره (1) بر " آزادی اندیشه " به عنوان یک ارزش جهانی پافشاری می کرد ، منظورش این نبود که این ارزش توسط همه پذیرفته شده ، بلکه همه دلیل کافی برای قبول اش دارند – دلیلی که برای کشف ، ارائه و اشاعه اش تلاش فراوان کرد. با فهم اینگونهء مسئله ، هر ادعایی که چیزی ارزش جهانی محسوب می شود ، شامل تحلیلی بخشاً غیر واقعی خواهد بود – به خصوص ، اینکه مردم ممکن است در امری که هنوز خوب مورد مداقه قرار اش نداده اند ، نوعی ارزش ببینند. تمام مدعاهای ارزش جهانی بودن – و نه فقط دموکراسی – دارای این فرض هستند. استدلال من اما این است که با توجه به چنین فرض التزامی بوده است که بزرگ ترین تغییرات برداشت از دموکراسی در قرن بیستم رخ داده است. دموکراسی برای کشوری که فاقد آن است و جایی که بسیاری از مردم هنوز فرصت تصمیم گیری برای استفاده واقعی اش را نداشته اند ، امروز فرض می شود که مردم ، وقتی که دموکراسی تبدیل به واقعیت زندگی شان شود ، آن را تایید خواهند کرد. در قرن نوزدهم معمولاً چنین فرضی گرفته نمی شد ، ولی آنچه به عنوان " طبیعی" فرض می شود ( که من قبلاً از آن به " پیش فرض" تعبیر کردم) تغییرات عمده ای در طول قرن بیستم کرده است.

همچنین باید دقت کرد که چنین تغییری تا حدود زیاد ، بر پایه مطالعه تاریخ قرن بیستم شکل گرفته است. با گسترش دموکراسی ، طرفداران اش رشد کرده اند و کم نشده اند. با شروع از آمریکا و اروپا ، دموکراسی به عنوان یک سامانه به سواحل دور و متعددی دست یافته است ، و در آنجا با موافقت و حضور ارادی مردم مواجهه شده است. به علاوه ، هر وقت یک دموکراسی موجود برانداخته شده ، تظاهرات گسترده ای ، با وجود اینکه اغلب این تظاهرات به شکل بی رحمانه ای سرکوب شده ، شکل گرفته است. افراد زیادی از روی اختیار حاضر به خطر انداختن جان خود برای بازگرداندن دموکراسی شده اند.

کسی که نسبت به وضع دموکراسی به عنوان ارزشی جهانی انتقاد دارد ، استدلال اش را بر پایه نبود اتفاق آرا نمی گذارد ، بلکه بروی حضور تفاوت های منطقه ای اش می گذارد. این تفاوت مورد ادعا ، بعضی اوقات مربوط به فقر بعضی از ملل می شود. بر طبق این استدلال ، مردم فقیر علاقه به نان دارند ، و حق هم دارند ، و نه دموکراسی. این استدلال مکرراً تکرار شده در دو سطح مغلطه آمیز است.

اول ، همان طور که در بالا اشاره شد، نقش حفاظتی دموکراسی ، می تواند برای طبقه فقیر مهم باشد. این به وضوح در مورد قربانیان بالقوه قحطی که در خطر گرسنگی هستند صدق می کند. این همچنین در مورد بینوایانی که از پلکان اقتصادی به قعر یک بحران مالی پرت شده اند هم صدق می کند. مردمی که نیاز اقتصادی دارند ، نیاز به صدای سیاسی هم پیدا می کنند. دموکراسی یک تجمل نیست که موخر به سعادت عمومی شود.

دوم ، شواهدی بسیار اندکی وجود دارد که نشان دهد ، فقرا ، در صورت داشتن انتخاب ، دموکراسی را رد کنند. بنابراین جالب است توجه کنیم وقتی که دولت سابق هندوستان ، در میانه دهه هفتاد سعی بر توجیه " وضعیت فوق العاده" مورد ادعایش ( و سرکوب حقوق مدنی و سیاسی گونه گون) با استدلالی مشابه کرد ، انتخاباتی برگزار شد که رای دهندگان را بر سر این مسئله خاص بر سر دوراهی قرار داد. در آن انتخابات سرنوشت ساز ، که عمدتاً بر سر این مسئله دور می زد ، سرکوب حقوق مدنی و سیاسی اولیه به شدت رد شد ، و رای دهندگان هندی – یکی از فقیرترین رای دهندگان دنیا – نشان دادند که بر سر انکار حقوق و آزادی های اولیه شان هیچ علاقه کمتری از مشکلات اقتصادی ندارند.

تا آنجا که به آزمون این فرض که فقرا توجهیی به حقوق سیاسی و مدنی ندارند ، مربوط می شود ، شواهد به شدت علیه این ادعا هستند. می توان نتیجه گیری های مشابهی از ملاحظه تلاش ها برای آزادی های دموکراتیک در کره جنوبی ، تایلند ، بنگلادش ، پاکستان ، برمه ، اندونزی ، و دیگر جاها در آسیا کرد. به همین کیفیت ، با اینکه آزادی سیاسی به شکل وسیع در آفریقا نادیده گرفته می شود ، جنبش ها و تظاهراتی علیه چنین سرکوبی هر گاه که شرایط اجازه داده برگزار شده.

. استدلال بر پایه تفاوت های فرهنگی:
استدلال دیگری در دفاع از تفاوت های بنیادی منطقه ای ِ مورد ادعا که مرتبط به اختلافات فرهنگی و نه شرایط اقتصادی است نیز وجود دارد. شاید یکی از مشهور ترین این ادعا ها مربوط به چیزی ست که از آن به " ارزش های آسیایی" یاد می شود. چنین ادعا می شود که آسیایی ها به شکل سنتی انضباط را و نه آزادی سیاسی را ، ارزش می شمرند، و بنابراین ؛ بدبینی نسبت به دموکراسی در این کشور ها اجتناب ناپذیر است. من این تئوری را به شکل مبسوط در سخنرانی ام در کنفرانس یادبود مورگان تائو (2) در انجمن کارنیج برای اخلاق و امور بین الملل (3) مورد بحث قرار دادم.

خیلی سخت است که هیچ پایه واقعی برای این ادعای ذهنی در مورد تاریخ فرهنگ های آسیایی بیابیم ، به خصوص که ما به سنت های کلاسیک هند ، خاور میانه ، ایران ، و دیگر نقاط آسیا نگاه کنیم. برای مثال ، یکی از اولین و احساسی ترین اعلامیه ها در مورد دفاع از تحمل جمع گرایی و وظیفه حکومت در پاسداری از اقلیت ها را می توان در کتیبه های آشوکا (4) امپراطور هندی در قرن سوم قبل از میلاد یافت.

آسیا ناحیه ای وسیع شامل شصت درصد جمعیت کره زمین است و عمومیت دادن مسئله ای به چنین جمعیت عظیمی البته که آسان نیست . بعضی اوقات حامیان " ارزش های آسیایی" به شرق آسیا به عنوان معتبرترین محل برای انطباق تئوری شان متمایل شده اند. فرضیه کلی تفاوت میان غرب و آسیا اغلب متمرکز بر زمین های شرق به تایلند می شود ، گرچه ادعای بلند پروازانه دیگری هم وجود دارد که بقیه آسیا هم "شبیه" این است. لی کوان یو ، که ما می بایست به خاطر صراحت لهجه اش( و تفصیل کامل اش وقتی که اغلب این مسئله ، در متون ، مبهم آورده شده) از او متشکر باشیم ، خلاصه ء " تفاوت های بنیادی میان برداشت غربی از جامعه و دولت با برداشت آسیایی از آنها" را چنین توضیح می دهد" وقتی می گویم آسیای شرقی ها ، منظورم کره ، ژاپن ، چین ، ویتنام ، در مقابل آسیای جنوب شرقی ، که مخلوطی از چینی ها و هندی ها ست ، گرچه فرهنگ هند ارزش هایی مشابه را اشاعه می دهد."

جتی آسیای شرقی نیز شدیداً متنوع است ، که تفاوت های فراوانی نه تنها میان ژاپن ، کره ، چین ، ودیگر کشور های منطقه می توان یافت ، بلکه درون هر کشور نیز تنوع قابل توجه است. کنفوسیوس مولف مورد توافق در ترجمه ارزش های آسیایی ست ، اما او تنها روشنفکر منتفذ در این کشور ها نیست ( برای مثال در ژاپن ، چین ، و کره ، سنت های همه گیر بودایی بسیار قدیمی ، با نفوذی بیش از هزار و پانصد سال ، و همین طور دیگران ، هم چون حضور قابل توجه مسیحیت قابل توجه وجود دارد.) هیچ همگونی در برتری دادن به نظم بر آزادی در این فرهنگ ها وجود ندارد.

به علاوه ، کنفوسیوس نیز توصیه به تبعیت کور از حاکمیت نکرده است . وقتی زیلو از او می پرسد " چگونه به یک شاهزاده خدمت کنم؟" کنفوسیوس پاسخ می دهد ( در بیانی که سانسور رژیم های استبداد گرا شاید لازم باشد در آن بیاندیشند) ، " به او حقیقت را بگو حتی اگر برایش ناخوشایند باشد." کنفوسیوس مخالف حزم اندیشی و رعایت ادب نیست ، ولی از این توصیه برای مخالفت ( در صورت لزوم ،با رعایت نزاکت) با یک دولت بد چشم پوشی نمی کند :" وقتی که در کشور راه خوبی تفوق دارد بی باکانه سخن بگویید و شجاعانه عمل کنید . وقتی که کشور راهش را گم کرد ، شجاعانه عمل کنید و به آرامی سخن بگویید.

در واقع کنفوسیوس نشانگر واضحی بر این واقعیت که دو ستون عمارت خیالی ارزش های آسیایی یعنی ، وفاداری به خانواده و تبعیت از حاکمیت ،می توانند در تعارض شدید با هم قرار گیرند می اندازد. بسیاری از حامیان قدرت " ارزش های آسیایی" به نقش حاکمیت به عنوان گسترشی از نقش خانواده می نگرند ، ولی همان طور که کنفوسیوس اشاره کرد ، ممکن است تضادی میان این دو رخ نماید. فرماندار شی (5) به کنفوسیوس می گوید : " میان مردم من ، مردی با کمالات است ، وقتی پدرش گوسفندی دزدید ، از او رویگردان شد." کنفوسیوس جواب داد: " میان مردم من ، مردان باکمالات کاری دیگر می کنند : پدری تخلفات پسر را می پوشاند و پسر تخلفات پدر را – و در کاری که می کنند بی نقص هستند."

تعبیر یکپارچه خصومت آمیز از ارزش های آسیایی نسبت به دموکراسی و حقوق سیاسی فاقد انتفادات موشکافانه است. تصورم این است که نباید خیلی هم منتقد فقدان دانشمندانی که این باور ها را حمایت کنم باشم ، چراکه کسانی که این ادعا ها را مطرح کرده اند اندیشمندان نبوده اند و اغلب رهبران سیاسی ، سخنگویان رسمی یا غیر رسمی دولت های استبداد گرا بوده اند. با این حال جالب است که ما آکادمیسین ها نمی توانیم در مورد سیاست عملگرا باشیم و سیاستمداران عملگرا ، نیز نمی توانند در زمینه دانش عملی انجام دهند.

البته که سخت نیست که در میان سنن آسیایی نوشته های طرفدار تمرکز قدرت یافت. اما یافتن اش در آثار کلاسیک غرب نیز مشکل نیست: کافی ست به نوشته های افلاطون یا آکوینوس فکرکنیم تا ببینیم که تعلق خاطر به انضباط مخصوص آسیایی ها نیست. رد ِ باور پذیری دموکراسی به عنوان ارزشی جهانی بر پایه حضور برخی نوشته های آسیایی مبنی بر نظم و انضباط ، مانند رد ِ معقول بودن دموکراسی به عنوان شکل طبیعی حاکمیت در اورپا و آمریکای امروزی بر پایه نوشته های افلاطون و آکوینوس است (نیازی نیست از نوشته های بیشمار قرون وسطی در حمایت از تفتیش عقاید مذهبی توسط کلیسا حرف بزنیم) .

به دلیل جدال های سیاسی معاصر ، به خصوص در خاور میانه ، اسلام اغلب اساساً بی تحمل و مخالف آزادی های فردی معرفی شده است. ولی حضور تنوع و تفاوت درون یک سنت ، در مورد اسلام هم صدق می کند. در هندوستان ، اکبر و اغلب دیگر امپراطور های مغول ( به جز استثناء قابل توجه "اورنگ زیب"(6) ) مثال های تئوری و عملی خوبی از تسامح مذهبی و سیاسی بوده اند. امپراطوان ترک اغلب از معاصران اروپایی شان متسامح تر بوده اند. مثال های پرشمار دیگری نیز می توان از میان حکمرانان قاهره و بغداد می توان یافت. در قرن دوازده ، محقق بزرگ یهودی ، میمون ابن عبدالله(7) مجبور به فرار از زادگاهش،یعنی اروپای بی تحمل و آزاردهنده یهودیان ، به امنیت و مدنیت قاهره و قیمومیت سلطان صلاح الدین شد.

تنوع خصیصه اغلب فرهنگ های دنیا ست. تمدن غرب نیز از این قاعده مستثنی نیست. کاربرد دموکراسی که برتری در غرب متمدن یافت ، عمدتاً محصول اجماعی که از زمان عصر روشنگری و انقلاب صنعتی ، و به خصوص در سده اخیر بوجود آمد ، بوده است. استنتاج وفاداری غرب به دموکراسی در طول هزاره ، و تفاوت دادن اش با سنن غیر غربی ( و یکپارچه دیدن شان) اشتباهی عظیم است. تمایل به ساده انگاری افراطی فقط در نوشته های بعضی از دولتمردان آسیایی رواج ندارد ، بلکه در تئوری های بعضی از برجسته ترین دانش پژوهان غربی نیز دیده می شود.

به عنوان مثالی از نوشته های یکی از دانش پژوهان مطرح ، که کارهایش از ابعاد دیگر کاملاً برحسته بوده است ، اجازه بدهید فرضیه برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون را بیاورم که ناهنگونی درون هر فرهنگ چقدر می تواند کم مورد توجه قرار بگیرد. تحقیق او به این نتیجه واضح می رسد که " حس فردگرایی و سنت حقوق و آزادی ها" می تواند در غرب یافت شود و " اختصاص به جوامع متمدن دارد" . هانتینگتون همچنین استدلال می کند که " خصایص مرکزی غرب ، یعنی آنهایی که آن را از دیگر تمدن ها متمایز می کند ، مقدم به مدرنیزه شدن غرب است." از این منظر ، " غرب ، بسیار پیش از آنکه مدرن شود ، غرب بود." چنین است که باور من این است که این فرضیه ، مداقه تاریخی را دوام نمی آورد.

به ازاء هر تلاش واهی سخنگوی یک دولت آسیایی که " ارزش های آسیایی" را متفاوت از ارزش های جهانی اعلام می کند ، به نظر می آید که یک روشنفکر غربی پیدا می شود که چنین تفاوتی را از سوی دیگر اعلام کند. با تمام این کشیدن های آسیایی و هل دادن های غرب ، به نظر می آید که حتی با همراهی هم نیز نمی توانند مدعای ارزش جهانی بودن دموکراسی را مهار کنند.

. جایی که بحث آغاز می شود
من سعی کردم که تعدادی از این مسایل مرتبط به ادعای ارزش جهانی بودن دموکراسی را پوشش بدهم. ارزش دموکراسی شامل اهمیت درونی اش در زندگی انسانی ، ارزش کاربردی اش در سایق های عمومی سیاسی ، و کارکرد سازنده اش در شکل دهی به ارزش ها ست( و در فهم قدرت و عملیاتی بودن ادعاهای نیاز ها ، حقوق و مسئولیت ها) . این التزام ها خصوصیت منطقه ای ندارند. دفاع از نظم و انضباط نیز چنین خصوصیتی ندارند. تنوع ارزش ها به نظر خصیصه اعلب و احتمالاً همه فرهنگ هاست. استدلال فرهنگی ، تصمیم هایی که امروز می گیریم را نه کاملاً از پیش مختومه می کند و نه به شدت محدود.

چنین تصمیم هایی می بایست حالا و اینجا ، با در نظر گرفتن نقش کارکردی دموکراسی که مسئله دموکراسی برای دنیای امروزبدان وابسته است ، گرفته شود. استدلال من برای این موضوع قوی و غیر وابسته به محل و مکان بود. قدرت این ادعا که دموکراسی ارزشی جهانی ست در نهایت ، برپایه این استدلال است. اینجاست که بحث آغاز می شود.نباید این بحث با تابو های تخیلی فرهنگی یا تمایلات واهی تمدن ها که توسط گذشته های متفاوت مان القاء می شود متوقف شود.

یادداشتها :
1.
Rabindranath Tagore
2.
Morganthau
3.
the Carnegie Council on Ethics and International Affairs
4.
Ashoka
5.
She