آناهیتا اردوان: مرگ اینجاست؛ در این تپه ها (بخش اول)

اعتصاب معدنکاران در سالهای ۱۹۸۵-۱۹۸۴، به رهبری اتحادیۀ ملی معدنکاران، «ان یو ام»، از فصلهای درخشان مبارزات طبقاتی، پس از اعتصاب سراسری ۱۹۲۰ کشور انگلیس بشمار می آید. دوازده ماه نبرد ستایش انگیز و منسجم  پیشتازان معدنکار از جنبۀ رسوایی سرمایه داری و افشاء نقش نفرت انگیز مارگارت تاچر، در سرمایه گذاری کلان؛ تشکیل ارتشی  از جاسوس و اوباش برای سرکوب و منکوب کردن اتحادیه ملی معدنکاران، اتخاذ تاکتیکهای فریبکارانۀ سرمایه داری، اهمیت و ضرورت چیرگی رادیکالیسم انقلابی بر اتحادیه ها، تصفیۀ رویکردهای محافظه کارانه، شجاعت، تعیین راهکار و شگردهای صحیح مبارزاتی دورانی- انضمامی توسط پیشتازان، ضرورت جذب نیروهای بالفعل حوزه های دیگر تولیدی، و تجزیه و تحلیل شکست، سرشار از آزمونهای ارزشمند برای سازماندهی  و اعتلاء رادیکالیسم مبارزۀ طبقاتی حالایی ست. ….

——————————————————————-

1977

مرگ اینجاست؛ در این تپه ها
آناهیتا اردوان

بخش اول

برای معدنکاران منطقۀ آلادشت، کوهپایه های اطراف، روستای سوسرای استان گلستان،حاجی‌آباد، نرگس چال، فارسیان، و سراسر ایران که تلالوءِ شرافت انسانی در اندام کارکرده شان دیدگانمان را خیره میکند.

ابراهیم؛ کارگر معدن « آیا میدانید ۱۵ ساعت کار یدی آن هم در دو شیفت در عمق ۳۰۰ یا ۷۰۰ متری زمین، چه معنایی  دارد؟ تصوری از تاریکی، تنگی نفس یا افت فشار دارید؟»

معدنکاری؛ اکتشاف و استخراج ذخایر زیرزمینی، فراوری مواد معدنی از تحولات موسوم به انقلاب صنعتی نقش اساسی در تولید مواد اولیۀ صنایع وابسته به آن، تولید کالا، انرژی و زیرساختها، پیدا کرد. زمینها به موازاتِ حصارکشیها، احداث بزرگراهها، راه آهن، شهرسازی، کارخانه های عظیم، تسهیل، گستردگی و نوآوری اسلوب داد و ستد، شدیدتر و عمیقتر حفاری شدند. دوران توسعۀ سرمایه داری و بهره برداری از منابع جدید مواد خام، تخصصی شدن مهارت ها، تشدید و تعیین تقسیم کار، استثمار و استعمار، شیوۀ تولید سرمایه داری نظام مند، افزایش و انباشت سرمایه، محمل تطور ساختمان طبقاتی، اجتماعی و اقتصادی و تبیین نیروی عظیم و مولد نوینی گشت.

در این میان، کارگران معدن از اواسط سدۀ هفدهم، درخشانترین سازمان گران، پیکارگران و در زمرۀ نخستین طلایه داران بر پایی تشکلهای صنفی کارگری، بحساب می آیند و مبارزات شان از خونین ترین، پر تب و تاب ترین فصولِ تاریخ جنبش طبقاتی جهان است. در قرن هیجدهم، بمنظور احراز خواسته هایشان به ایجاد انجمن های کارگری مبادرت ورزیدند. منتها، صاحبان معادن حاضر به گفتگو با نمایندگان کارگران نبوده و کنشگران را به جنگجو، آشوب طلب و پیروی از دکترین پیشتازان انقلابی دوران، متهم ساختند. مبارزه برای احقاق حقوق صنفی – سیاسی متاثر از  فشار صاحبان معادن، اخراج و سرکوب، به فعالیتِ مخفی و نیمه علنی، تمایل پیدا کرد. نشست های مخفیانه پیش از طلوع آفتاب، برگزار می شدند و کارگران متقاضی عضویت توسط اعضای اتحادیه با چشم بند به مکان نشستها راهنمایی می شدند. عضویت در اتحادیه و انجمنهای کارگری ملزم به رعایت مناسک و ضوابط خاصی بود؛ کارگران متعهد به حراست از منافع طبقاتی کارگران می شدند و می بایست عالیترین حد امانت داری را در نگهداری اسرار رعایت می کردند. مراسم عضویت با خواندن دستجمعیِ سرود پایان می گرفت. انگلس در کتاب وضعیت کارگران در انگلیس می نویسد: «این انجمنها از اعضای خود سوگند وفاداری و رازداری میطلبیدند، لیستهای منظم و مستمر، خزانه‌دار، حسابدار، و شعبه‌های محلی داشتند…» فرارو، سرمایه داری با سرکوب و تصویب قوانین ضد طلایه داران کارگری و جوانه های تشکل یابی معدنکاران، واکنش نشان میدادند. به عنوان مثال، ویلیام پیت؛ صدر اعظم انگلیس، از سال ۱۷۸۰ تا ۱۷۹۹، مجموعه قوانینی مبنی بر جنایی سازی گردهمایی و تشکل یابیِ معدنکاران، تصویب کرد.

قرن نوزدهم شاهد کوششهای بی وقفۀ کارگران پیشرو برای اتحاد و سازماندهی در کشورهای انگلیس، آمریکا و استرالیاست. سراسر عصر ویکتوریا، دهه های هفتاد، هشتاد، نود و اوایل قرن بیستم بنا بر  نیاز سرمایه داری به مواد خام، نیروی کار ارزان قیمت، حرص و ولع ارتزاق از ارزش اضافی، به دوران اوج اهتمام سازماندهی و برپایی اعتصابات و اعتراضات معدنکاران، مبدل گشت. تراکم جمعیت نیروی مولد و ظهور طبقه ای با هویت مشخص در بحبوحۀ توسعۀ سرمایه داری؛ راندن کشاورزان از روستاها، گسیل ناگهانی مردان و زنان جویای کار بسوی کشورهای انگلیس، آمریکا و استرالیا، زندگی و کار دوشادوش یکدیگر، حسِ نیاز همگامی با ماهیت متمایزی را بوجود آورد. عناصر پیشقراول در تکوین افزار رویارویی با آهنگ وسعت بازار سرمایه و انباشت ثروت فزاینده و درهم شکستن انقلابی وضع موجود، تدبیر، تبلیغ و ترویج می کردند.

آلن اریار، نویسندۀ کتاب « مردم انگلیس» درباره کارگران معدن اظهار میدارد؛ « اهمیت معدنکاری، استخراج انواع فلزات و سنگ، بویژه زغال سنگ در کشوری بهره مند از منابع سرشار زیرزمینی، پیامدهای مهمی در برداشت. یک حفره نیازمند یک معدنکار و روستایی برای سکونت معدنکاران، بود. جمعیت کرانه های برخوردار از منابع خام زیرزمینی تا پیش از انقلاب صنعتی بسیار اندک و به مهاجران و کشاورزان، تعلق داشت. اما، بموازاتِ انقلاب صنعتی و سودآوری معدنکاری، سالهای ۱۷۰۳ تا ۱۸۰۱، از نود و هفت هزار به صد و شصت هزار تَن، افزایش یافت. کارگران بیشماری از مناطق و حتی کشورهای دیگر برای کار در معادن به کشور انگلیس هجوم آوردند، کودکان خانوارهای کارگری در سنین هشت، هفت و حتی کمتر، به کار دشوار در حفره های عمیق زمین، وادار گشتند و اگر خطایی از آنان سر می زد، در حفره ها خوابشان می برد یا بازیگوشی می کردند، توسط کافرما با ترکه درخت، تنبیه می شدند.»

کارفرمایان برای هماهنگ سازی عرضۀ فراوان و فزایندۀ کار، سرمایه و زمین بسرعت عوامل تولید پیشین را با شیوه های جدید ترکیب می کردند و شدیداً مشتاق کشف معادن جدید و  سودهای کلان، بودند. فرایند تمرکز مالکیت در دست افرادی معدود با استخدام بیشتر معدنکاران برای کندن رگه ها، حمل آن در زیر زمین، و استخراج، استنشاق گازهای خفقان آور در تونلها، فجایع مرگبار کارگران همراه گشت. اوایل قرن بیستم، بیش از یک میلیون کارگر در معدنهای بسیار خطرناکِ انگلیس، در شرایط بسیار دشوار، کار میکردند. انفجارهای مهیب و شیوع بیماریهای گوناگون؛ اُفت شنوایی، آسم، آب مروارید، وخامت وضعیت بهداشتی، سلامتی و ایمنی برغم هیاهوی اختراعات افراد نابغه و فرصتهای باورنکردنی دوران، بسیار شایع و معمول بود. آمار و ارقام معتبر از مرگ دستکم  صد هزار کارگر معدن بین سالهای ۱۸۵۰ تا ۱۹۱۴، در کشور انگلیس و بیش از صد و بیست هزار کارگر، از ۱۹۰۰ تا ۱۹۴۷ در آمریکا، خبر میدهند.

اریک هاپکنس، نویسندۀ کتاب «تاریخ اجتماعی طبقۀ کارگر» در بارۀ افزایش تضاد طبقاتی، ، تعدی و  وضعیت نابسامان و بغرنج زنان معدنکار می نویسد: «بدترین اجحاف و تمایزات معمولا در سکوت و تاریکی رخ میدهند. مردان تقریبا برهنه، دوشادوش زنان معدنکار کار میکردند. کارگران زن از کمر به بالا برهنه و تحقیر، آزار و اذیت می شدند. مضاف بر این، زمانی طولانی، حتی در واپسین ماههای بارداری به کار طاقت فرسا در ژرفنای تاریکی زمین، مشغول و غالباً همانجا وضع حمل میکردند.

بتی واردل، از زنان معدنکار با توصیف و تشریح وضعیت اسفناک و دهشتناک کار در معادن، اظهار میدارد؛ « فرزندم را در معدن بدنیا آوردم، در دامنم گذاشتم و از معدن بیرون آوردم. در حین کار، زنجیر گاری حمل زغال سنگ به کمرم وصل، از میان پاهایم عبور میکرد و در پی زغال سنگ در عمق زمین می خزیدم، درد زایمان آغاز می شد. پنج بار، هنگام حمل زغال سنگ سقط جنین کردم. بیشتر فرزندانم را به دلیل کار در معدن از دست دادم.»

کاهش دستمزد مخصوصا در بحران بزرگ سرمایه داری، خانوارهای کارگری را به بن بست گرسنگی کشانده بود و راهی جز تمرکز قوا، همبستگی و تداوم مبارزه ای متحدانه در چشم انداز وجود نداشت. از این حیث، آنتاگونیسم تضاد منافع کارگران با صاحبان سرمایه در رزم بی امان معدنکاران تجلی می یافت و در  فراز و فرودها و علیرغم شکستها و خطاها، بر تارک مبارزات طبقاتی کارگران جهان، پرتوافشانی میکند.

اعتصاب معدنکاران در سالهای ۱۹۸۵-۱۹۸۴، به رهبری اتحادیۀ ملی معدنکاران، «ان یو ام»، از فصلهای درخشان مبارزات طبقاتی، پس از اعتصاب سراسری ۱۹۲۰ کشور انگلیس بشمار می آید. دوازده ماه نبرد ستایش انگیز و منسجم  پیشتازان معدنکار از جنبۀ رسوایی سرمایه داری و افشاء نقش نفرت انگیز مارگارت تاچر، در سرمایه گذاری کلان؛ تشکیل ارتشی  از جاسوس و اوباش برای سرکوب و منکوب کردن اتحادیه ملی معدنکاران، اتخاذ تاکتیکهای فریبکارانۀ سرمایه داری، اهمیت و ضرورت چیرگی رادیکالیسم انقلابی بر اتحادیه ها، تصفیۀ رویکردهای محافظه کارانه، شجاعت، تعیین راهکار و شگردهای صحیح مبارزاتی دورانی- انضمامی توسط پیشتازان، ضرورت جذب نیروهای بالفعل حوزه های دیگر تولیدی، و تجزیه و تحلیل شکست، سرشار از آزمونهای ارزشمند برای سازماندهی  و اعتلاء رادیکالیسم مبارزۀ طبقاتی حالایی ست.

انگلس اظهار میدارد: « بیست سال در شرایطی میتواند مانند یک روز بگذرد.  برعکس، تجارب بیست سال می تواند در یک روز متمرکز شوند.» سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۵، در درگیریهای خونین بین نیروی سرکوبی سرمایه داری و معدنکاران و خانواده هایشان بخصوص زنان معدنکار، سیصد و شصت و پنج روز آکنده از آزمونهای گرانبها وجود دارد که انگلس بدان اشاره دارد. نکتۀ طنز آمیز و در عین حال مبین زبونی و بی جربزگی سرمایه داری نئولیبرال این است؛ مارگارت تاچر در گرماگرم قلع و قمع محوریترین مبارزات کارگران انگلیس با بسیج  ماموران تا دندان مسلح، بوق و کرنا و شانتاژ رسانه ای برای سرکوب خشن و وحشیانۀ پیشاهنگ، دستگیری رهبران و اعضاء اتحادیه ملی معدنکاران، به رسم و سیاق اسلاف تبهکار خود گفت: «آنها دشمن داخلی هستند، میخواهند دموکراسی را بخاطر منافعشان از بین ببرند.»

این گفتار مارگرت تاچر و بازی با کلمۀ دموکراسی، بارزترین نماد شیادی تمامیِ گرایشات و گروههای مدافع بورژوازی دوران ماست؛ آنانیکه در سجدۀ آستان نمایندگان سرمایه نئولیبرال به پابوسی مشغولند. هیچ واژه ای به اندازۀ دموکراسی سیال نیست و هیچ واژه ای بدین اندازه برای پیشبرد و لاپوشانی ماهیت استبدادی نظام سرمایه داری در فراخنای تاریخ توسط نمایندگان و حامیان نظام سرمایه داری مورد استفاده قرار نگرفته است. اگر تنها یک روز از دموکراسی، وزنۀ تعادل سیستم برای فریب اذهان عمومی سود نجویند، آب خوش از گلویشان پایین نمی رود. براستی که “دمکراسی به تنهایی” نه تنها عبارت ابلهانه ایست. بلکه، حربۀ نفرت انگیز لیبرالیستها و نئولیبرالیستهای فریبکاری است که قصد تحمیق، انقیاد و تسکین تضادهای اصلی و ذاتی سرمایه داری را دارند. درون مایۀ «اقتدار دموس» از ایدئولوژی و منافع طبقاتی متمایز نیست و رابطه ای مستقیم با عملکرد ارتجاعی دارد که در موضعگیریها و  قدرت اقتصادی- سیاسی انعکاس می یابد.

مضمون دموکراسی دقیقا مانند کلمۀ توده، خلق، انقلاب و جنبش، نقل و نبات محافل گروههایی ست که از نام کارگر و سوسیالیسم سوء استفاده میکنند و با اتخاذ چهره ای خیرخواهانه، نوعی دموکراسی اسیر در استثمار بیرحمانۀ نیروی کار را  بعنوان برنامه های رهایی بخش آیندۀ ایران، وقیحانه و صد البته بغایت ارتجاعی، نوید میدهند و دیگران شان، التزام و اعتقاد! حال آنکه، یک کیلوگرم گوشت هم یک کیلوگرم گوشت است. اما، تا زمانیکه مضمون دموکراسی مشخص نشود و مشخصا عنوان نشود برای کدامین طبقه؟! چیزی جز شارلاتانیزم سیاسی نیست که سعی در تعمیر کلاه سوراخ خود با مقوا دارد. در این میان، محافظه کاران کهنه کار و دمکراتیسم از اینها نیز بدترند. نام کارگر و سوسیالیسم را به دوش می کشند و سرشت واقعی خویش را زیر این نقابِ فریبنده، پوشانده اند. به بیراهه نرفته ایم اگر بگوییم، منطق سرمایه و کلیۀ نیروهای محافظه کار وطنی ما نیز مانند مارگارت تاچر است. تنها با یک تفاوت؛ قدرت اقتصادی- سیاسی ندارند. « همه چیز را وارونه میکنند. دموکراسی حقیقت بنیادی و عقلانی سیاست آنهاست و معمای حل شدۀ همۀ قانونهای اساسی و برنامه های به اصطلاح آزاد کننده شان؛ “مالکیت خصوصی آزاد است”!. انقلاب، پدیده ای اجتماعی و پویا را محمل کنش کور و کار مُرده میکنند که “تجارت در بازار آزاد است”!. بورژوا، لیبرالها، دموکراتهای به اصطلاح چپ، خرده بورژوا، نارودنیکها و سوسیال رولوسیونرها، پوپولیستها، بیرق خود را با دموکراسی بزک کرده اند و عوام فریبانه در عین حالیکه برای نئولیبرالیسم بر سینه میکوبند، با دموکراسی الاکلنگ بازی میکنند. قرار دادن دمکراسی ذیل برنامه های مدافع تجارت آزاد و التزام و اعتقاد و تبلیغ و ترویج برای آن تحت لوای کارگر و سوسیالیسم بیشتر شبیه مجبور کردن پرولتاریا به زندگی در خانۀ کوتوله هاست.

دموکراسیِ تکلان متلون محافظه کار، معنایی جُز تداوم افزایش سهم کار مزدی و تقویت انباشت سرمایه سهل و ساده در اقتصاد آینده ندارد. خوشبختانه، شاهدان زنده دوران ضعف هژمونیک امپریالیسم، ناکامی سیاستهای نئولیبرالیستی در اذهان زحمتکشان و کارگران بهمراه خیزشهای ضد استبداد سرمایه داری در گوشه و کنار جهان، و به تبع، رسوایی افزونتر استفادۀ سالوسانه از واژگان دموکراسی، خلق، توده و …هستیم. گرایشاتی که تحت نام کارگر و سوسیالیسم مترصدند مسائل اساسی جامعه؛ رفع کار مزدی و طبقات را تا سطح احراز آزادیهای دموکراتیک و دموکراسی، و  مبارزۀ کارگران و دانشجویان ضد سرمایه داری؛ جمهوری اسلامی، را تا حد اقداماتی محدود و محقر در چارچوب دموکراسی خواهی و جامعۀ مدنی، تنزل دهند و مجدداً وسایل پیشبرد منافع و حاکمیت اقتصادی – سیاسی بورژوایی را مهیا سازند، و پرولتاریا را در ایران با شکستی چند باره به پس زمینۀ صحنۀ انقلاب برانند و به ضمیمۀ آن تبدیل سازند. عجیب نیست که یک روز مبلغ پادشاهی دموکرات میشوند و  «فریبکاری حماسی کاوه آهنگر» اسطوره شان میشود و روز دیگر، بستگی دارد کدامین بچربد؟ موس موس کنان بدنبال واژۀ دموکراسی، «از اسطوره های مبارزات کارگری» دم میزنند. بوقلمون صفتها با پرونده ای مملو از چپ و راست زدنهای تاریخی، از ارئۀ فرایافت طبقاتی از دموکراسی اعراض و طفره می روند. مستشاران امور مغلطه کاری همواره در گذرگاه حساس تاریخی نسبت به دموکراسی رویکردی انتزاعی و نه طبقاتی، اتخاذ میکنند! «از مارکسیسم آنچه را برمی گزینند که برای لیبرالها، برای بورژوازی، پذیرفتی ست. ماهیت دموکراسی بورژوایی [آنهم در جهان سرمایه داری انحصاری- مالی] را مسکوت می گذارند و خاک به چشم کارگران می پاشند. هدف نهایی از آویزان کردن مجسمۀ ابوالهول دموکراسی بالای سر حقوق طبقاتی و کلنجار رفتن دیوانه وار با حقوق دشمنان، بورژوازی و خرده بورژوازی در یک کلام: استتار و استمرار سلطۀ استبدادی سرمایه بر کارگر تحت لوای کار مزدی در چارچوب همین مجمسمۀ ابوالهول؛ دموکراسی، است. کُنه مطلب اینجاست که مارکسیسم با در هم شکستن تصورات خام دربارۀ دموکراسی، به رهایی طبقۀ کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا رسید و هرگز در حمایت از سوسیالیسم بطور موذیانه از دموکراسی، برای خود شبکلاه نمی سازد. از همین روست که کهنه کاران سفسطه گر به نام طبقۀ کارگر و سوسیالیسم، هر دم پرچم سرخ طبقۀ کارگر را به بورژوازی معترض در ایران می سپارند و در واکنش انفعالی، صدور اطلاعیه در حمایت از مهره های بورژوازی در اختلافات بالایی ها منتج از فشار  پایین- کارگران پیشتاز، دمی نمی سایند و مزورانه به تبلیغ و ترویج چپ دموکرات و دموکراسی خواه، می پردازند.

اینک آنکه، نیازهای عملی پرولتاریا با نیازهای کل جامعه انطباق دارد و رفع دومی تابعِ رفع اولی ست. از اینرو، خلق و توده، همان «پرولتاریاست» و عالیترین شکل دموکراسی، بیدریغ ترین و بی امانترین جنگ طبقۀ کارگر علیه بورژوازی؛ «دیکتاتوری پرولتاریاست».

وانگهی، یک سال مبارزۀ کارگران معدنکار با توجه به نقش محوری، گستردگی، شجاعت، درایت طبقاتی، نظم و همبستگی، و برخورداری از نقش محوری در مبارزۀ طبقاتی دوران میتوانست درجات تعالی را بپیماید و دستکم مانع قدرتگیری دورۀ سوم پینوشۀ انگلیس گردد و سیاستهای تاچریسم را جدی تر به چالش بکشد.

دیوید هاروی در کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم وضعیت حاکم بر انگلیس در دوران تاچر را این‌گونه توصیف می‌‌‌کند: «سیاستهای تاچر مستلزم برخورد با اتحادیه‌‌‌های کارگری، حمله به تمام انواع همبستگی اجتماعی، برچیدن تعهدات رفاهی دولت، خصوصی‌‌‌سازی موسسات دولتی، کاهش مالیات طبقات بالا بود… او اقدامی مشابه تحریک اتحادیه کارکنان کنترل هوایی توسط ریگان، با اعلام موجی از اخراج کارگران مازاد و تعطیل کردن معدن ذغال سنگ (ذغال وارداتی ارزان‌ تر است) جرقه ای بر خشم معدنکاران زد و بمدت یک سال اعتصاب کردند. اما، به رغم تداوم و حمایت عظیم خانوارهای معدنکاران موفق نشد و بدین‌ سان کمر یکی از عناصر محوری جنبش کارگری بریتانیا شکست.»

امروزه، بیش از نود و دو درصد انرژی کشور انگلیس  از طریق منابع نفت، گاز و زغال سنگ، تولید میشود و بخش صنعت معدن متشکل از سیزده هزار شرکت بزرگ در کشورهای پیرامونی عضو نظم نوین جهانی، مشغول غارت و چپاول مواد معدنی و آلی زیرزمینی اند و  کوهها، دشتها، آبشارها، مراتع و زیستنگاه انسان و موجودات زنده در پی  امحاء قید و بندهای سرمایه گذاری و آزادی رقابت سرمایه در بازار جهانی به ازای گسترش الیناسیون و شتاب چیرگی کار مرده بر کار زنده است. نگفته پیداست؛ ظفر غولهای معدن در بازار جهانی بمعنای حد اعلاء گرسنگی معدنکاران تا مرز مرگ زیر نفوذ تمام عیار محصول خود، یعنی سود و سرمایه، می باشد.

زمزمۀ توسعۀ معدنکاری در مقیاس وسیع تحت تاثیر برگزیت از سوی اقتصاددانان انگلیسی بموازات تشدید نیاز داخلی  به کک زغال سنگ در صنعت و مهندسی متالوژی و تولید فولاد آغاز شده است. از اواسط سال ۲۰۱۹، میزان قابل توجهی پروژه های معدنکاری و امتیاز حفاری به رغم  اعلام محدودیت بیشتر معدنکاری بر حسب توافقنامۀ پاریس، به شرکتهای خصوصی واگذار و اعطاء شده اند. در این رابطه، معدن ژرفِ  زغال سنگ « وُود هاس در کامبریا برای اولین بار، پس از سال ۱۹۸۰، گشایش یافته است.

شرکتهای حفاری و استخراج معدن در آغاز سالهای ۱۸۷۰ در نواحی مرکزی و جنوبی آمریکا، متمرکز و سیستمی تماماً استثماری را برپا ساختند. معدنکاران می بایست جانشان را برای کسب سود فزایندۀ شرکتها فدا میکردند، به دستمزدهای پایین قانع می شدند، و  همراه خانواده هایشان در آلونکهایی که کارفرمایان برایشان در نظر می گرفتند زندگی سپری میکردند، مایجتاج زندگی، مواد غذایی و پوشاک را از مغازههای شرکتهای معدن به قیمتی بسیار گزاف می خریدند و تمامی اعمال و حرکات خودشان و خانواده هایشان تحت نظارت جیره خواران سرمایه قرار می گرفت.

اتحادیۀ ملی معدنکاران « اِن اِم یو» در آمریکا دهه ها برای مطالبات صنفی، ارتقاء دستمزد و بهبود وضعیت معدنکاران مبارزه کرد و در بسیاری موارد بجهت پشتیبانی حزب کمونیست، دانشجویان کمونیست،  نبردی قهرآمیز را پیش برد. سرمایه داران معدن در هیچ برهۀ تاریخی از استخدام جاسوس، خشونت، قتل و ترور پیشروان و سازمان دهندگان اتحادیه ها؛ کارگر یا روشنفکر طبقۀ کارگر، و حتی اعضای خانواده هایشان، جهت ممانعت از همبستگی و تشکل یابی و شکستن اعتصابات، گامی به عقب ننشست. مبارزات صنفی- سیاسی معدنکاران در اقساء نقاط جهان به ندرت صفت خونبار نمی گیرند. « نبرد کوهستان بلر»، در پی دستگیری و اعدام یکی از رهبران اتحادیه یو ام دبلیو و شعله ور شدن خشم طبقاتی معدنکاران ویرجینیای غربی از درخشانترین و بزرگترین ستیز مسلحانه در آمریکا پس از جنگ داخلی این کشور بشمار می آید. ویلیام بلیزارد در کتاب « هنگامیکه معدنکاران می تازند» می نویسد: « معدنکاران به کوه می روند و به منظور آزادسازی اعضاء اتحادیه و کارگران زندانی، رویارویی با دشمنان طبقاتی، امحاء قوانین ضد کارگری و ضد سازماندهی، مسلح می شوند. در ماه آگوست ۱۹۲۱، بیش از پانزده هزار معدنکار مسلح به مدت یک هفته در نزدیکی کوههای بلر به نبرد قهرآمیز و بسیار متهورانه با نیروی سرکوبی صاحبان معادن، می پردازند.» در نهایت، رزم بی امان معدنکاران با مزدوران سرمایه در چکاچک  بمب و مسلسل با میانجیگری نیروهای فدرال به پایان می رسد. در پرتو نبرد کوهستان بلر، خواسته های معدنکاران محرز و  شرایط کاری معدنکاران هر چند در کوتاه مدت، به سودشان تغییر کرد.

گسترش رادیکالیسم تحت تاثیر انقلاب اکتبر سیمای آگاهی طبقاتی کارگران معدنکار در کشورهای رشد یافتۀ استعمارگر را دیگرگون و ارتقاء داد. آمریکا در دهه های بیست و سی، بستر جنب و جوش و گرایش شدید کارگران معدنکار به سازمان یابی بود و نام بسیاری از معدنکاران در این دوره بخاطر عضویت در اتحادیه معدنکاران آمریکا در لیست سیاه قرار گرفت. قدرت خرید معدنکاران در آمریکا بعنوان ثروتمندترین کشور جهان در این دوران  بسیار ناچیز گزارش شده است. چنانکه، در تهیۀ قرص نانی برای خانواده هایشان نیز وامانده بودند. صاحبان معدن شدیدا با اشکال و انواع  فعالیتهای متحدانۀ کارگران مخالفت و اتحادیه ها را سرکوب میکردند. اینبار، آنتاگونیسم تضاد مابین کار و سرمایه در صف آرایی معدنکاران عضو اتحادیه معدنکاران آمریکا در ایالت کنتاکی تجلی یافت و رستاخیز « هارلن خونین» را آفرید. انجمن بسیار قدرتمند شرکتهای معدن شهرستان هارلن با استخدام گنگسترهای شیکاگو، جنایتکاران و بزهکاران محلی، باج دهی به شهردار و ماموران دولتی،سلسله عملیات سرکوبی،منقادسازی، کشتار، و رعب و وحشت را در دستور کار قرار داده بودند. کارگران عضو اتحادیه اخراج، خانواده هایشان بطور دستجمعی از محیط رانده و هواداران و کنشگران ترور می شدند. « آنت مالی جکسن»، خوانندۀ ترانه های مردمی و سازمانده کارگری پیرامون شدت فقر کارگران معدن، دهۀ سی، می گوید: « سی و هفت کودک از خانوارهای معدنکاران بدلیل ابتلاء به بیماریهای ریوی، و بیماریهایی نظیر پلاگر مرتبط با فقر در آغوش مادرشان جان باختند. سلاح در دست داشتم که صدای گریه از عمق معدن به گوشم رسید. کودکان کار زیر هشت سال از گرسنگی گریه میکردند و مادر کارگرشان چیزی برای تغذیه آنان، نداشت.»

بدین ترتیب، ارتشی متشکل از نیروی عظیم سرکوبی در پی شکست صاحبان معدن از کارگران معترض به کاهش ده درصدی دستمزد در زمان رکود بزرگ، مورخ می ۱۹۳۱، مجهز به تجارب سلف خود؛ « نبرد کوهستان بلر»، وارد شهرستان هارلن می شوند، خانه های کارگران معدن را به تلی از خاکستر تبدیل میکنند، بسیاری از کارگران و اعضای خانواده هایشان را به قتل و مجروح می سازند و بیش از چهل و چهار نفر از پیشتازان، کارگران عضو « ان. ام. یو»، اتحادیۀ ملی معدنکاران با پشتیبانیِ حزب کمونیست آمریکا، را دستگیر و دادگاهی می کنند. جی. سی، جونز، از معدنکاران رزمنده در خاطرات بسیار جذاب از صحنۀ ستیز در کتاب « هارلن بسیار سخت بپا می خیزد»، می نویسد: « کارگران با تمام قوا می جنگیدند، هیچ کارگری از شلیک تیر مواجب بگیر و عاملان سرمایه در امان نبود، کارگران معترض را با تیر می زدند، بدنهای مجروح کارگران را به کنار جاده هل می دادند و درون دره های عمیق و تاریک پرتاب می کردند تا همانجا بمیرند.»

پیشروان کارگری بهمراه کارگران معدن شهرستان هارلن، کنتاکی آمریکا، نزدیک به یک دهه برای حق تشکل، دستمزد مناسب، امنیت و بهبود شرایط کاری، جنگیدند. هارلن خونین به مثابۀ دردناکترین و طولانی ترین کشمکشهای معدنکاران با صاحبان سرمایه به مناطق دیگر کشور آمریکا گسترش یافت. آمار دقیقی از میزان قتل عام معدنکاران، اعضای اتحادیۀ جوانان کمونیست و کنشگران اتحادیۀ ملی معدنکاران در همآوردی قهرآمیز، « هارلن خون آلود»، ۱۹۳۹-۱۹۳۰، وجود ندارد. گفتنی ست؛ سرود کارگری معروف« کدام طرفی هستید؟» از شعر « فلورانس ریس »، کنشگر سوسیالیست آمریکایی، شاعر و سرایندۀ اشعار مردمی، دختر معدنکار و همسر سام ریس، دانشجوی عضو اتحادیۀ کمونیستها و از موسسان تشکل سراسری معدنکاران؛ « ان ام یو»، اقتباس شده است. در گرماگرم درگیری هارلن خونین، پس از یورش ماموران، جستجو و تفتیش به منظور دستگیری همسرش در حال نگرانی و اضطراب در کاغذی نوشت؛ « در هارلن بی طرفی وجود ندارد، یا سازمانده هستی یا آدمکش صاحبان معدن،…کدام طرفی هستی؟». سپس، به سرود مبارزۀ طبقاتی کارگران سراسر جهان، تبدیل گشت.  متعاقب سرکوب، اعتصاب باشکوه و طولانی دیگری، ۷۴-۱۹۷۳ در شهرستان هارلن بدلیل ضدیت کمپانی دوک انرژی با تشکل یابی معدنکاران برپا شد که این اعتصاب نیز با تاخت و تاز سرمایه داران به خونریزی و کشتار کارگران معدنکار منتهی و شکست خورد. اما، به رغمِ اقدامات شدید سرکوبگرانه هرگز کاملا منکوب نشد و مناسبات کار و سرمایه را مکرراً به عرصۀ قدرت نمایی متحدانۀ نیروهای پیشتاز معدنکار، مبدل ساخت.

نبرد معدنکاران قدمتی دیرینه تر در درازنای تاریخ دارد.  کشتار دستجمعی کارگران مهاجر معادن شمال شرقی ایالت پنسیلوانیا، موسوم به قیرستان، و سرکوب اعتصابشان سال ۱۸۹۷،  یکی از بیشمار نمونه هاست. امروزه در ورودی غربی شهر معدنی لاتیمر، شهرستان لوزرن، پنسیلوانیا تخته سنگهایی مستور در بوته های جنگلی وجود دارند و به بیل و تبر آهنین، و قطعه ای زغال سنگ، آراسته شده اند. اهالی و کارگران منطقه این مکان را « صخرۀ  همبستگی» و یادگار « کشتار معدنکاران لاتیمر» می نامند. توصیف چگونگی رخداد و لیستی از کارگران معدنکار مهاجر از اروپای شرقی که برای دستمزد برابر و بهبود وضعیت کار در معادن منطقۀ مزبور اعتراض و به قتل رسیدند، بر لوحه ای از جنس برنز دیده میشود. آنچه مایۀ  شگفتی و در عین حال تاسف است؛  صخرۀ همبستگی در سال ۱۹۷۲ بنا شده است. در حالیکه، کشتار کارگران معدنکار به سال ۱۸۹۷ باز میگردد.  بسیاری از اروپای شرقی و  جنوبی برای کار در معادن منطقۀ پنسیلوانیا، به آمریکا مهاجرت کردند و بر طبق قانون دستمزد کمتر برای کارگران دارای تابعیت خارجی در موقعیت بسیار دشوارتر از معدنکاران آمریکایی قرار داشتند. دهم سپتامبر سال ۱۸۹۷، نوزده تن از کارگران مهاجر پس از کشته و مجروح شدن چند تن از همکارنشان در معدن، با تعطیلی کار  دست به اعتصاب زدند  و بسوی مرکز شهر راهپیمایی کردند. پس از ساعتی، بیش از دویست نفر از ماموران تا دندان مسلح بیدرنگ بسوی آنان شلیک و همگی را به قتل رساندند. متعاقب کشتار، اعتصاب و اعتراضهای گسترده سراسر ایالت پنسیلوانیا، ویرجینیا، اوهایو، ایندیانا، و ایلینوس را فراگرفت. بیش از هفتاد درصدِ زغال بیتومینۀ آمریکا در معادنِ ایالتهای نامبرده تولید و بیشترین معدنکاران در همین مناطق اجیر می شدند و دستمزدهای ناچیز، کاربرد سیاستهای تبعیض آمیز در راستای کالایی سازی افزونتر نیروی کار، وضعیت بهداشتی بسیار ناگوار، بیماریهای مزمن، فقر و گرسنگی شدید خانوارهای کارگری و تلاش برای تشکل یابی طبقاتی، از مهمترین عامل اعتصابها و اعتراضها در این دورانهای تاریخی، گزارش شده است.   کالبد شکافی شکستها و پیروزیهای مبارزات پیشروان بمنظور تجدید حیات سانتی مانتالیسم و سلبی، بلکه کنکرت و منطبق بر برداشتی دیالکتیکی برای آوانگارد طبقۀ کارگر، آکنده از انگیزه، تجارب و آزمون و رهنمودهای داهیانه است.

اتحادیۀ « اِن ام یو » قویترین اتحادیۀ معدنکاران، بیشترین اعتصابات کارگری در حمایت از دستمزد و بهبود موقعیت شغلی- بهداشتی در دهه های هفتاد، هشتاد و قرن نوزدهم را با پشتوانه و حمایت حزب کمونیست آمریکا، رهبری کرد. بحرانهای اقتصادی سرمایه داری بموازات ارتقاء آگاهی و شناخت کارگران از تشکلهای حکومتی و اتحادیه های محافظه کار و عدم تسلیم و رضایت کارگران، خلائی با ماهیتی دوگانه ایجاد میکند؛ از یکسو شرایط نفوذ بیشتر نیروهای فاشیستی و ارتجاعی و دشمنان طبقاتی کارگران را مهیا می سازد و از دیگر سو، تمایل و حالت کششی بسوی رادیکالیسم و برپایی تشکیلات صنفی کارآمدتر را نزد کارگران، افزایش میدهد. تمرکز آوانگارد طبقۀ کارگر، وجود حزب، تشکیلات سیاسی- انقلابی مرتبط با کارگران، شرط اساسی و بنیادی استفادۀ حداکثری از این خلاء در راستای پیشبرد نبرد طبقاتی و تامین منافع استراتژیک پرولتاریاست. راهبرد  لنین پیرامون لزوم و ضرورت وجود مرکزیت انقلابی و سیاسی و ارتباط با  اتحادیه های کارگری جهت ممانعت از آنچه روبرتو میشلز، چیرگی قانون آهنین الیگارشی بر اتحادیه ها، می نامد و جلوگیری از صنفی گرایی خالص در راستای  انتقال آگاهی سیاسی به کارگران از نظر تاریخی – عینی نقش محوری دارد و  به قوت خود باقی ست.  اختلاف این راهبرد با راهبردهای پانکوکی مبنی بر کمونیسم شورایی که امروزه بسیار عامیانه در بوق و کرنا میدمند، راهبردهای سندیکالیستی، چپ ناقص الخلقۀ دمکراتیسم، جنبش خودبخودی و اتحادیه گری صاف و سادۀ سامئول گامپرز، بندگی فرصت طلبانه و سوسیالیست رولوسیونرها، در رد نقش بسیار مهم آموزشی اتحادیه ها، نیست. بلکه، در  تحلیل مشخص از شرایط مشخص، حمایت و پشتیبانی از تشکیل اتحادیه های کارگری طبقاتی، کار در این انجمنها و تغییر توازن قوا به نفع مبارزات کارگری در صف آرایی انقلابی برابر تشکیلات ضد کارگری دست ساز و مافیای ضد انقلاب است. سخن بر سر تلفیق کار اتحادیه ای و حتی شورایی با کار حزبی، نیز نیست. چون، اگر انقلاب اجتماعی کار اتحادیه ها، انجمنها، شوراها، یا با اعتصاب سراسری کارگری ممکن بود، دیگر به حزب پیشتاز پرولتری،، نیازی نداشتیم. اوج اعتراضات کارگری،  تشدید تضاد طبقاتی و وجود انواع و اقسام بنگاههای دست ساز محافظه کار حکومتی و همچنین اتحادیه های بی مصرف بعنوان کارگری، ضرورت مرکزیت پیشتاز پرولتری را از یکسو برای کمک به ایجاد انجمنهای طبقاتی کارگری در شکل اتحادیه، شورا و کمیته، فعالیت شدید کمونیستها در آنها و از دیگر سو برای تصفیۀ نظرات محافظه کارانه و نفوذ مافیای ضد انقلاب، تحکیم و تثبیت تئوری انقلابی مارکسیست- لنینیستی و  برکشیدن حزب پیشتاز پرولتری به مقام رهبری جنبش انقلابی را به پیشخوان تاریخ هل میدهد. تشکیلات پیشتاز پرولتری، ضرورت خود را از قانونمند بودن مبارزۀ طبقاتی میگیرد، عامل تسریع آگاهی طبقاتی در هنگام غیبت سیاست رادیکال است و زمانیکه توده ای میشود حضور انقلاب را نوید میدهد. پذیرش ضرورت مرکزگرایی پیشتاز پرولتری بمعنای پذیرش رادیکال ضرورتها، مقابله با موضعگیریهای فاتالیستی، تحلیل موقعیت و شرایط اقتصادی- سیاسی از چشم انداز و  شناخت ضرورت و لزوم پراتیک موضعگیریهای سیاسی- اقتصادیِ طبقۀ کارگر است.

وضعیت کارگران معدنکار با چیرگی سرمایه داری مالی- انحصاری بر جهان؛  پویش غولهای اقتصادی- مالی برای کنترل قیمت مواد خام و کسب فزایندۀ فرصتهای سرمایه گذاری در دهکدۀ جهانی، نه تنها بهبودی نیافته است. بلکه، بر طبق قانون مطلق و عام انباشت سرمایه و رابطۀ مستقیم تمرکز ثروت با تشدید رنج، فقر و استثمار نیروی کار، فاجعه بارتر گشته و  استثمار بمثابۀ  اساسی ترین رابطۀ هر دورۀ تاریخی در  توسعۀ اقتصاد سرمایه داری و  سیطره بر جهان هر چه بیشتر پشت نقاب دروغین آزادی و برابری در فرایند مبادله، تجارت آزاد، بازار از بیخ و بن بی سر و سامان بورس و خرید و فروش سهام، پنهان شده است. بدین ترتیب، کارگران با تلاش سرمایه مالی جهت از رده خارج کردن سرمایه صنعتی، مجبورند نیروی کار خود را بسیار ارزانتر به کارفرمایان، بفروشند. شرکتهای معدنی به غولهای جهانی تبدیل شده اند و با حمایت و پشتبانی دولتهای پیرو سیاست اقتصادی نولیبرالی در جهان، در آفریقا، آسیا، آمریکای جنوبی و  خاومیانه به غارتگری و استثمار نیروی کار معدنکاران، مشغولند. درآمد شرکتهای معدنی گلنکور، ریوتینتو، بی اچ پی بیلتون، واله اس. اِی، مس جیانگشی، شیهوآی چین، آنگلوامریکن،فری پورت مک موران، زیجین، بطور متوسط با رشد سی درصدی از سال ۲۰۱۷، به ترتیب به ۲۰۶، ۴۰، ۳۵، ۱۰، ۳۲، ۳۰، ۲۷، ۱۷، ۱۵، و ۱۴  میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸، صعود کرده است. راجر مودی، در کندوکاو دانشگاهی، کتاب سنگ و مکانهای سخت: جهانی سازی صنعت معدن، استدلال و احتجاجات موجز و مفصلی دربارۀ پویایی و تغییر سریع مکان شرکتهای بزرگ معدنکاری و چگونگی گسترش سیطرۀ آنان بر معادن زغال سنگ، مس، طلا، و …جهان، ارائه میدهد. او می نویسد؛ میزان سرمایه گذاریِ در  بورس اوراق بهادر و سهامِ ده شرکت بزرگ معدن جهان ؛ استرالیایی- انگلیسی، آمریکایی،کانادایی در بازار جهانی، ده برابر بیشتر از ثروتِ مابقی شرکتهای معدن است. این شرکتها مالک بیش از نود درصد از معادن سراسر جهانند. با همین آمار و ارقام خوانندگان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل و اندکی از  سودهای نجومی، بورس بازی و تبهکاری شرکتها و موسسات مالی، نهایتاً استثمار نیروی کار  و ارتزاق انگل وار از کار اضافی معدنکاران سراسر جهان را تخمین بزنند.

بهره برداری از نیروی کار برغم هیاهوی مدافعان سرمایه داری «سبز» با اوج فجایع محیط زیستی همساز و همگون است. از همین رو، سرمایه داری نولیبرال در عصر حاضر، صفت سوخت فسیلی گرفته است. اختلال فزاینده در تبادل مواد بین انسان و زمین و شرایط حاصلخیزی خاک، زمین و محیط زیست و پیامدهای مخرب آن ؛ سیل و زلزله و تخریب دیواره معادن از رایج ترین عوامل مرگ و میر معدنکاران است. کارل مارکس در جلد اول سرمایه جملاتی با این مضمون دارد؛ « تولید سرمایه داری به سلامت جسمانی کارگران آسیب می رساند، در کشاورزی و در مانوفاکتور تحول سرمایه داری پروسۀ کار مانند مصیبت نامۀ  تولیدکنندگان جلوه گر می شود، وسیلۀ کار بمثابۀ وسیلۀ اسارت، وسیلۀ بهره کشی و وسیلۀ مستمند ساختن کارگر دیده میشود..هر پیشرفتی در کشاورزی سرمایه داری نه تنها پیشرفت در هنر غارت کارگران است بلکه در عین حال پیشرفت در هنر تاراج زمین بشمار می آید. هر ترقی که در افزایش حاصلخیزی زمین برای مدت معینی بدست می آید در عین حال پیشرفتی در جهت ویران ساختن منابع این حاصلخیزی است. تولید سرمایه داری در حالیکه تکنیک و سازمان پروسۀ تولید اجتماعی را ترقی میدهد گورکن سرچشمۀ ثروتها یعنی زمین و کارگر است.

در گیرودار نگارش این مبحث، موج نوینی از اعتراضات و اعتصابات کارگران معدنکار در سراسر جهان موسوم به « جنبش معدنکاران جهان» سرتیتر اخبار و گزارشات مبارزات طبقاتی کارگران را بخود اختصاص داده است. دو هزار کارگر معدن در ایالتهای آریزونا و تگزاس با برگزاری اعتصاب بر علیه شرکتهای معدن وال استریت و مخالفت با طرح «آخرین پیشنهاد» کمپانی مس مبنی بر کاهش دستمزد و مزایای شغلی، بازنشستگی و بهداشتی معدنکاران، با کارگران معدن در اقساء نقاط جهان، اعلام همبستگی کردند. این اعتصاب بعنوان بخشی از همآوردی سراسری رو به رشد؛ «معدنکاران در جهان» به اعتصاب چهل و هشت هزار کارگر جنرال موتور و نزدیک به چهار هزار کارگر ولوو تراکس، پیوند خورده است. خیابانهای ایالت کنتاکی و جنوب کشور شیلی نیز صحنۀ صف آرایی معدنکاران در برابر شرکت آسارکو از شرکتهای تابع گروه مکزیکو، با تاسیسات کاوش معدن در ایالات ‌متحده و مالک بخش عمده سهام شرکت مس جنوب پرو، مبدل گشته است. گروه مکزیکو ،چهارمین تولید‌کننده نقره و پنجمین تولید‌کننده فلز روی در جهان و بزرگ‌ترین شرکت کاوش و استخراج معدن در مکزیک و سومین تولید‌کننده بزرگ مس دنیا، بشمار می آید. اعتصابات کارگران معدن  زیر نظر اتحادیه های کارگری هر کشوری در امتداد حرکت بین المللی «معدنکاران سراسر جهان»،سازماندهی شده اند. امروز نیز اصل موضوع  همین نکته است؛ کدام طرفی هستید؟

ادامه دارد ……
—————————————–

منابع
۱٫ Alan Ereira, The People’s England (1981) page 230
2. The History of the British coal industry, Oxford university research.
3- 1913-1946: The political economy of decline by Barry Supple.
4- Lost Mountain, Radical strip mining and the devastation of Appalachia, Erik Reece.
5- Remembering Bloody Harlan, Lexington, KY, 1981.
6. Capital Karl Marx, Capital, vol. 1, Machinery and Large-Scale Industry.
7- Lenin’s Collected Works, Progress Publishers, Moscow, Volume 28, 1974, pages 227-325.
8- The National Miners Union: Communists and Miners in the Pennsylvania Anthracite, 1928-1931.
9- Workers world

-  عنوان نوشتار با الهام از مطالعۀ کتاب « شیطان اینجاست در این تپه ها؛ معدنکاران ویرجینیای غربی و رزم کارگران ذغال سنگ برای رهایی» اثر مشهور جیمز گرین، انتخاب شده است.

————————————————————–

متاسفانه بخش دیدگاه‌های این مطلب بسته است.