آناهیتا اردوان: الیگارشی مذهبی: “حداکثر بی وجدانیِ اکولوژیستی”

شمن مرموزی که خاک، جنگلها، آب، هوا، پرندگان و کلیۀ اکوسیستم را بخطر انداخته است. سبعانه ترین شکل ناپایداری بین سوخت و ساز اجتماعی با طبیعت را بنیان نهاده است، دشمن زمین، کار و کارگر؛ منبع ارزش زایی، نیز می باشد.
کار و طبیعت هر دو منبع ثروت انسانند. پیوند انسان با طبیعت حاکی از سوخت و ساز انسانی پیچیده و در حال دگرگونی انسان با طبیعت است. بنابراین، نجات محیط زیست در دوران ما، از شرّ دیکتاتوری سهم عظیمی از مبارزۀ طبقاتی کارگران را بخود اختصاص داده است.
رهایی طبقۀ کارگر، کار و کارگاه طبیعی و منبع ارزش زایی او؛ “همسازی جامعۀ انسانی با طبیعت بیرونی”، مستلزم حل تضاد آشتی ناپذیر بین نیروهای مولد با الیگارشی مذهبی، می باشد. ستیهندگی که عالیترین شکل آن ” انقلاب”،” دیکتاتوری پرولتاریا” و ” نظارت آگاهانه و اکولوژیستی”، است. ….

40385452_10217381215746070_134576774381043712_n

————————————————————————-

الیگارشی مذهبی: “حداکثر بی وجدانیِ اکولوژیستی”

آناهیتا اردوان
کلام “لوکرتیوس کاروس” با مشاهدۀ تخریب سیمای جذاب محیط زیست؛ فرسودگی خاک، نابودی زیستگاهها، آلودگی هوا، انقراض گونه های حیوانی- گیاهی، و ..در خاطرۀ انسان با دیدگاه ماده باورانه، طنین انداز است:
” انسان از خلیج های پرنمک فرود نمی آید، از آسمان فرود نمی آید. زمین مادر است، همه چیز از زمین زاده میشود.”
این عصیان تن نااندام وار ماست، دودمان الیگارشی مذهبی را بر باد خواهد داد.
هشتاد درصدِ دشتها، چاههای آب زیرزمینی و رودخانه ها خشک شدند. بیش از ششصد فقره آتش سوزی در مراتع، جنگلها و آبخیزداری کشور در مدتی کوتاه؛ چهار ماه اول سال جاری بموازت رشد فزاینده و سرسام آور قیمت زمین، تعمدی در راستای ” زمین خواری های کلان”، صورت گرفته است.
- تیغ رژیم زمین خوار به بستر رودخانه ها و دریاچه های زلال، جنگلهای عظیم بلوط کوهدشت یورش برده است. بستر رودخانه ها را بموازت گسترش فزایندۀ خشکسالی- با تراکتور خط می اندازند و بدون ارزش آفرینی، مُهر مالکیت خصوصی، بر تن نیمه جان جغرافیای گیاهی- آبی، می کوبند.
- جنگلهای حفاظت شده دالانکوه، تندوره، ارتفاعات شعله شاهرود، اندیمشک، مراتع مشجر، جنگلها و مراتع قزوین، دماوند، مریوان، و.. دیوانه وار جهت احراز سود سریع و بی دردسر از بلندای درختان برهنه میگردند.
اکنون کلانشهرها دستخوش بالاترین میزان بحران آب، گیاه و خاکند.
رابطه ای ارگانیک بین خاک، آب، و گیاه وجود دارد: برگ و شاخۀ درختان مانع سرعت باد و ریشه ها با تولید هوموس مانع فرسایش خاک و سرانجام موجب کاهش گرد و غبار میشوند.
- حفاظت از پوشش گیاهی و مدیریت مدبرانه از مادر زمین، مهمترین سازۀ ممانعت از فرسایش خاک، کاهش گرد و غبار، بازتولید آب، است. عجیب نیست اگر، تالابها؛ نظیر گاوخونی،”عروس تالابهای کشور”، طعمۀ ریزگردها و بیشمار مناطق کشور گرفتار سونامی نمک و گرد و غبارند.

- دیرزمانی ست که زنگ هشدار فرسایش فزایندۀ خاک بصدا در آمده است. اگر ایران تحت حاکمیت قاچاقچیان و دلالان و قاتلان دوستداران محیط زیست، از نظر فرسایش خاک رتبۀ اول را بخود اختصاص نداده باشد، طبق واپسین اخبار؛ رتبۀ دوم در جهان را داراست. اما، لایحۀ حفاظت از خاک برغم بررسی و تصویب در سال نود و یک کماکان در صحن مجلس، خاک میخورد.
- گرد و غبار ناشی از فرسایش خاک هشت برابر بیشتر از حد متوسط جهانی و در زابل، زاهدان، سروان و خاش و …بیست و دو برابر حد مجاز یا بیشتر گزارش شده است. طرفه تر اینکه، بازار قاچاق خاک زراعی که تولید هر سانتی متر آن میلیونها سال بطول می انجامد، داغ، است. راههای تنفسی خانوارهای کارگری و زحمتکش، کودکان سیستان و بلوچستان، خوزستان و … از گرد و غبار مسدود و بیماریهای ریوی؛ آسم، سی اُ پی دی، نارسایی قلبی و ..فوق العاده شیوع پیدا کرده اند.

-اختلافی حیاتی بین استفادۀ مطلوب، فرایافت مالکیت و سلب مالکیت در ادوار تاریخی وجود دارد. اختلافی که در گفتگوی پرودون با کارل مارکس جوان راجع به مالکیت مشهود و مالکیت خصوصی خلاقانه از سوی مارکس، سرقت، نام میگیرد. در امتداد اندیشه های هگل و فویرباخ و .و… فرایندی ازبیگانگی دوگانۀ انسان در جوامع طبقاتی ترسیم می گردد. بدین ترتیب، ضرورت الغاء مالکیت خصوصی، “مالکیتی که سلب مطلق اکثریت جامعه از مالکیت، شرطِ ضروری آن است” و امحاء بیگانگی انسان از انسان، انسان از محصول کار، انسان از طبیعت، انسان از خود، تعمیم می یابد.

- اگر تا دیروز گوسفندان، کشاورزان روستاهای ایران را میخوردند و تداوم انباشت ثروت، بالاجبار آنان را از کارگاه و منبع ثروث طبیعی خود؛ “زمین”، به حاشیه شهرها برای تکدی گری و دست فروشی و …گسیل می داشت. به دیگر سخن، از آنان به زور سلب مالکیت میکردند.امروز، بازار، قاچاق، احتکار حکم میراند؛ زمین و خاک از حوزه انتفاعی – زراعی معزول و به حوزۀ سودآورتر و غیرمولد، منتقل گردد. پیوند بنیادین بین انسان و خاک بعنوان جامعۀ بیرونی، سوخت و ساز میان انسان و طبیعت، همانا بازتولید اجتماعی، را ناپایدارتر میسازند.
بی وجدانی اکولوژیستی دیکتاتوری نظیر استثمار نیروی کار مولد حد و نصابی نمی شناسد. فرمول “تولید- سلب مالکیت” در فاز سرمایه داری مالی جای خود را به ” تخریب- سلب مالکیت” داده است. انهدام کارگاه طبیعی انسان و بیقاعدگی خشونتبار سوخت و ساز بین انسان و طبیعت مساله ای طبیعی و سهوی نیست. رابطه ای بسیار نزدیک با مناسبات اجتماعی در هر مقطع تاریخی دارد. مناسباتی که فساد، درهم برهمی و گسترش قاچاق و رانت خواری و احتکار را تولید و بازتولید میکند، اختلال در انتقال انرژی مادی از طبیعت بیرونی به جامعه را نیز- تولید و بازتولید میکند.

-استثمار کار و کارگر و محیط زیست بهمراه رویکرد اقتدارگرایانه به محیط زیست باید از بیخ و بن ریشه کن شود. پرواضح است، حل تهی شدن خاک از هستی و بیشمار معاضیل زیست محیطی در کشور ایران که از نظر جغرافیایی خشک و کم آب است با قدرتگیری حکومتهای بورژوایی و موعظه های نوعدوستی و برابری طلبی جعلی؛ دمکراسی اقلیت، ممکن نخواهد بود.

دشمن مرموزی که خاک، جنگلها، آب، هوا، پرندگان و کلیۀ اکوسیستم را بخطر انداخته است. سبعانه ترین شکل ناپایداری بین سوخت و ساز اجتماعی با طبیعت را بنیان نهاده است، دشمن زمین، کار و کارگر؛ منبع ارزش زایی، نیز می باشد.
کار و طبیعت هر دو منبع ثروت انسانند. پیوند انسان با طبیعت حاکی از سوخت و ساز انسانی پیچیده و در حال دگرگونی انسان با طبیعت است. بنابراین، نجات محیط زیست در دوران ما، از شرّ دیکتاتوری سهم عظیمی از مبارزۀ طبقاتی کارگران را بخود اختصاص داده است.
رهایی طبقۀ کارگر، کار و کارگاه طبیعی و منبع ارزش زایی او؛ “همسازی جامعۀ انسانی با طبیعت بیرونی”، مستلزم حل تضاد آشتی ناپذیر بین نیروهای مولد با الیگارشی مذهبی، می باشد. ستیهندگی که عالیترین شکل آن ” انقلاب”،” دیکتاتوری پرولتاریا” و ” نظارت آگاهانه و اکولوژیستی”، است.
همانطور که کارل مارکس گفتند: “مناسبات اجتماعی- طبقاتی را خودمان ساخته ایم، و وقتی که بر علیه مان به کار می افتند، می توانیم انها را تغییر دهیم.” هیچ خدایی در آن دور دورها نیست، هیچ خدایی، که ما را به صاعقه ای بزند، اگر برعلیه او کار کنیم”

متاسفانه بخش دیدگاه‌های این مطلب بسته است.