محمد قراگوزلو: آزمون فرهنگ سوسیالیستی با محک جنگِ سوریه!

نمی شود هر کس را که مخالف طرح و برنامه و تحلیل “من رهبر” بود بی آبرو کرد و “دشمن میهن سوسیالیستی” و “عامل نفوذی فاشیسم” خواند و به دادگاه کشید و حکم اعدام صادر کرد. چنین به نظر می رسد که در ماجرای سوریه این فرهنگ منحط غوغا می کند. یکی به این دلیل که در یک نوشته مورد کم لطفی واقع شده جوش می آورد و دست به انتشار مکاتباتی می زند که به دلیل اوضاع خاص میهن تلخ ما قاعدتا باید در هر شرایطی محرمانه باشد. دیگری نیز دو مترجم شریف و پرکار و معتبر را – که در تغذیه ی نظری سوسیالیسم معاصر ایران نقش ویژه یی داشته اند – به “کاسه لیسی داعش و آمریکا” متهم می کند. ….

برهه ی جدید تقسیم جهان امپریالیستی در گرداب هولناک جنگ سوریه به یک کلاف عمیقا سر درگم تبدیل شده است. دولت هایی که خود تشدید کننده ی بحران بوده اند هر از چند گاه گرد هم می آیند و کنفرانسی برگزار می کنند و بیانیه ی یاوه یی صادر می کنند و روز از نو. مضحک ترین این کنفرانس ها در ریاض و به سر دمداری عربستان شکل بست و طی آن یک ائتلاف “ضد تروریستی” به رهبری سه دولتی به وجود آمد که خود از مراکز اصلی تولید و توزیع و تقویت هارترین تروریست ها هستند. ناگفته پیداست که از ترکیه، عربستان و قطر سخن می گویم. کنفرانس ها و نشست هایی هم که به ابتکار آمریکا و همراهی روسیه در سطح وسیع تری برگزار می شود، موید و متضمن هیچ راهکار مفید و موثر و جامعی برای برون رفت از این بحران نیستند. صاحب این قلم در مقاله ی “ضرورت هم بسته گی بین المللیِ سوسیالیستی با کوبانی” به صراحت بر این نکته تاکید کرده بود که “تا بسته شدن مرزهای ترکیه و جلوگیری از ورود تروریست ها به خاک سوریه، همچنین تا درهم شکستن اراده و سیاست ترکیه و هم مسلکانش در حمایت همه سویه از داعش از یک سو و تقویت یگان های مدافع خلق از سوی دیگر به ساده گی نمی توان موتور داعش را از حرکت انداخت.” اگر چه شرایط به غایت تیره و تاری که در سوریه رقم خورده است راه کار روژاوا و هر آلترناتیو ناموجود معطوف به فشار از پایین را بلاوجه کرده است اما به هر حال با توجه به رقابت های منطقه یی به ساده گی می توان گفت و پذیرفت که دخالت روسیه تنها کفه ی توازن قوا را تا حدودی به نفع دولت اسد سنگین کرده است و چنین توازن قوای جدیدی به مفهوم بارقه ی امیدی برای کنترل بحران نخواهد بود. حتا اگر فرض کنیم که داعش در سوریه شکست بخورد مساله ی اسد کماکان به قوت خود باقی خواهد ماند.

بی شک شکست دولت اسد توسط داعش و جنگجویان فعلی یک تراژدی خونبار و جبران ناپذیر تاریخی خواهد بود اما تحکیم دولت اسد چه طور؟ سابقه ی سیاسی خاندان اسدها و واقعیت تاریخی به وضوح نشان داده است که تثبیت فرضی دولت بشار نه فقط به بهبود اوضاع مردم زحمتکش نخواهد انجامید بل که شرایط را به چهار سال پیش و آغاز جنبش اعتراضی و ضد استبدادی نیز عقب نخواهد برد. شیرازه ی جامعه مدنی سوریه چنان از هم گسیخته است که به سختی می توان فرض کرد که شکست داعش و کوتاه آمدن فرضی دولت های دشمن اسد بتواند به حضور و مشارکت مردم برای تغییر از پایین منجر شود. برای این که به عرض ام برسید کافی ست به نتایج “انتخابات آزاد” و “دموکراسی بمب و خمپاره” در عراق خیره شوید. مضاف به این که انتخابات آزاد در کشورهایی از قبیل سوریه – و عراق و لیبی دوران صدام و قذافی- بیش تر به کمدی مانسته بود و نتایجش نیز چنان که دانسته است کم و بیش ۹۹ درصدی بود. حالا که از بیخ و بن شرایط جنگی است. انتخابات فرضی تحت کنترل سازمان ملل متحد هم در برآیند جنگ کنونی و به سبب فقدان هر گونه سازمان مترقی و شخصیت های سیاسی پیشرو و صاحب نفوذ توده یی به پیروزی اسد خواهد انجامید و دور باطلی از بحران بار دیگر رقم خواهد خورد. شکی نیست که آمریکاییان و متحدان شان هیچ آلترناتیو و چهره سیاسی دارای اتوریته یی ندارند که سوریه را به عراق دوران پل برومر و ایاد علاوی ونوری مالکی تبدیل نکند. شکاف و چند دسته گی در بلوک آمریکا چنان است که فی المثل ترکیه و عربستان در ماجرای لیبی یکی از دولت کذایی بن غازی حمایت می کند و دیگری از دولت خودخوانده ی تریپولی. علاوه بر این که با افول هژمونی آمریکا و شکست طرح خاورمیانه ی بزرگ هر یک از این دولت ها به قدرت های منطقه یی تبدیل شده اند و ساز خود را کوک می کنند. همچنین باید گفت که ارتش آزاد به عنوان آلترناتیو غرب یک ببر پوشالی از چند سیاستمدار آشفته حال پروغرب و تعدادی گانگستر کم تر تروریست است که هیچ انسجام درونی و پایگاه اجتماعی ندارد. سرمایه گزاری آمریکا و متحدانش روی ارتش آزاد تاکنون کلا ضرر داده است و همان تعداد تروریستی هم که از سوی آمریکا مسلح شده بودند با پیوستن به داعش قال قضیه را کندند. بلوک روسیه و چین و ایران نیز خوب می دانند که تداوم انسجام ارتش و دولت سوریه و در نتیجه حفظ منافع آنان فقط و تا اطلاع ثانوی با وجود بشار امکان پذیر است. درست مانند لیبی و عراق که امکان گذار به دوران پساصدام و قذافی با حفظ ساختارهای ارتش و دولت ناممکن بود. از سوی دیگر تلاشی این دولت ها نیز عملا به تجزیه ی کشورهای فوق انجامیده است و بهشتی امن برای تروریست ها ایجاد کرده است. مقایسه ی بن غازی و تریپولی دوران گذشته و حاضر هر آدم نیمه منصفی را نیز به حسرت کشیدن برای حکومت فاسد و تبهکار قذافی فرا می خواند.

واضح است که سوسیالیست های چپ و انقلابی راه حل منازعات اجتماعی را در فرایندی ورای انتخابات جست و جو می کنند اما به راستی با تکیه به آموزه ی “تحلیل مشخص” به هر راهکاری که بتواند دست ارتجاع را کوتاه سازد و مجالی برای تنفس مردم زحمتکش ایجاد کند با تامل می نگرند. واقعیت این است که انتخابات با توجه به صف بندی های موجود جهانی و مناسبات مسلط کاپیتالیستی حتا اگر در یک شرایط به اصطلاح دموکراتیک هم برگزار شود راه به جایی نخواهد برد. مگر آن که یک اراده ی نیرومند سیاسی متکی به یک جنبش فراگیر اجتماعی متشکل در حزب و سازمانی انقلابی رقم خورده باشد. بدون چنین ملزوماتی در بهترین گزینه صلح فرضی و انتخابات فرضی تر در سوریه ی بری از تروریسم جراحات کشور پیر و مردم دردمند و زخمی را التیام نخواهد بخشید…

باری همه ی این مقولات – و نکاتی که پیش تر در مقالات این قلم پیرامون سوریه رفته است – متاثر از میزان دانش و فهم و شعور سیاسی و برداشتی است که با جامعه ی سیاسی و به طور مشخص خطاب به افراد و نیروهای سوسیالیست و مترقی مطرح می شود. نه زبانم لال حکم آیه و سوره دارد که بر صحت آن با قسم و قساوت ابرام شود و نه زاییده عقل کل است. دو قطب امپریالیستی مدعی عقل کل جهانی در گرداب این بحران تلوتلو می خورند و مستاصل از همیشه به در و دیوار می کوبند و یکی چون اردوغان هذیان می خواند که “یک هفته یی روسیه را اشغال خواهد کرد” و دیگری همچون پوتین “از لیسیدن فلان جای آمریکاییان” توسط همتای ترک سخن می گوید. چه باید گفت به این لحن و ادبیات و فرهنگ لومپنی و موهنی که از خصلت های رو به زوال بورژوازی است. سوسیالیست ها – بر خلاف برداشت تقلیل گرایانه ی اکونومیست ها- برای در هم شکستن چنین اخلاقیات منحطی نیز مبارزه می کنند. این فقط مناسبات اجتماعی متکی به کارمزدی نیست که مورد ضرب سوسیالیست های چپ قرار می گیرد. مجموعه یی از این اتهام پراکنی های کثیف نیز – که از اخلاقیات بورژوایی سرچشمه گرفته – در معرض مبارزه ی سوسیالیست ها بوده است. مساله تمیز و بهداشتی صحبت کردن و ناسزا دادن یا ندادن به رقیب نیست. در بحث سوریه هر یک از افراد و سازمان های چپ و سوسیالیست ایرانی بنا به شناخت و البته در نهایت منافع طبقاتی و سیاسی خود موضعی گرفته اند و تحلیلی ارائه داده اند. چنین مواضعی می تواند درست یا نادرست و مضحک یا جدی، پرو غربی یا پروشرقی یا هر چیز دیگری باشد. اگر سوسیالیسم – به تعبیر پولانزاس – “یا دموکراتیک هست یا سوسیالیسم نیست”؛ پس همه ی این تحلیل ها می تواند به محک روند حوادث و زمان و بحث و بررسی مورد ارزیابی قرار بگیرد و یا به باد نیشخند گرفته شود. اما آن چه که در این مدت این جا و آن جا دیده و شنیده شد به راستی فرسنگ ها دور از فرهنگ سوسیالیستی است. سوسیالیسم از درون جوامع متمدن و پیشرفته و به اعتبار فعالیت های سیاسی و نظری کارگران آگاه و کمونیست هایی رشد می کند که تجربه ی تلخ اتهام و اعدام بوخارین و زینوویف و هزاران کمونیست دیگر – تا ترور تروتسکی – را فراموش نخواهند کرد.

نمی شود هر کس را که مخالف طرح و برنامه و تحلیل “من رهبر” بود بی آبرو کرد و “دشمن میهن سوسیالیستی” و “عامل نفوذی فاشیسم” خواند و به دادگاه کشید و حکم اعدام صادر کرد. چنین به نظر می رسد که در ماجرای سوریه این فرهنگ منحط غوغا می کند. یکی به این دلیل که در یک نوشته مورد کم لطفی واقع شده جوش می آورد و دست به انتشار مکاتباتی می زند که به دلیل اوضاع خاص میهن تلخ ما قاعدتا باید در هر شرایطی محرمانه باشد. دیگری نیز دو مترجم شریف و پرکار و معتبر را – که در تغذیه ی نظری سوسیالیسم معاصر ایران نقش ویژه یی داشته اند – به “کاسه لیسی داعش و آمریکا” متهم می کند. چون که حمله ی نظامی روسیه را بر نتافته اند. همین و بس! آقای محیط عزیز باید در این روش و رویه ی خود یک تجدید نظر اساسی کند. ایشان شش سال پیش در چند برنامه ی تله ویزیونی خود نامربوط ترین هتک و تهمت های غیرسیاسی را نثار من کرد. من را دیوانه و مجنونی ساکن آلمان خواند و غیره… تنها به این دلیل که طی یازده مقاله بار طبقاتی و سیاسی و جهت گیری خیزش سبز را نئولیبرالی دانسته بودم. جناب محیط جواب آن مقالات را در دو دقیقه خلاصه کردند. دو دقیقه و رگباری از فحش و ارجاع من به دیوانه خانه یی در آلمان. چند هفته بعد که دریافتند من نه در آلمان که در وطن استبداد زده هستم با یک لبخند موزیانه کمی عقب نشستند و چون متوجه شدند مواضع سیاسی و تحلیل های من ربطی به لیدر سابق کمونیسم کارگری ندارد از یک عذرخواهی هم دریغ فرمودند. حالا اما همان اتهامات گیرم با محتوایی دیگر و این بار در ماجرای سوریه از سوی جناب محیط تکرار شده است. ایشان حتما می دانند که در ایران کنونی اتهام “کاسه لیسی آمریکا” به خصوص بعد از پروژه ی “نفوذ” چه عقوبتی دارد. بر اعصاب تان مسلط باشید دوست عزیز!

و یک نکته ی کوتاه دیگر! جنگ سوریه علاوه بر انواع و اقسام “دستاوردهای مبارک و خیره کننده” به اعلام وجود یک “چپ” جدید نیز انجامیده است. گروهی این افراد را به نادرست “توده ای و اکثریتی” خوانده اند. راستش من در تحلیل ها و موضع گیری های این دو حزب و سازمان چیزی در خصوص حمایت از مافیای روسیه و حزب پوتین – مدودف و حمله ی نظامی امپریالیسم روسیه نیافتم. برعکس بخش قابل توجهی از فعالان این دو گرایش بعد از فروپاشی شوروی از بیخ و بن سوسیالیسم را بوسیده اند و غالبا سوسیال دموکرات و جمهوری خواه شده و به نوعی در تقسیم بندی های جهانی در مسیر اروپای شمالی سابق ایستاده اند. در مواضع آقای زوگانوف نیز دقیق نشده ام و چیز زیادی از آن نمی دانم. در حالی که دو سازمان پیش گفته بارها سیاست های فاجعه بار دهه ی شصت خود را نقد و رد و یا انکار کرده اند فقط می توان گفت که مواضع این “چپ” جدید بیش تر به همان مواضع “مشعشع” دهه ی شصت موسوم به “سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید” مانسته است. این دوستان با اصراری عجیب و یافتن مقالاتی عتیقه از کشوی سمپات ها و نویسنده گان حزب پوتین اصرار دارند که “روسیه یک دولت امپریالیستی نیست.” این که کسی به لحاظ تاکتیکی موافق حمله ی نظامی روسیه به سوریه باشد با این که کسی امپریالیست بودن روسیه را منکر شود و تازه نتواند بگوید داخل قوطی “خوشبوی” کرملین چیست دو مقوله است. من ترجیح می دهم به جای استفاده از عبارت موهن “کاسه لیسی برای روسیه” و غیره پاسخ این دوستان را در متن یک سلسله مقالات نظری به بحث بگذارم. مقالاتی در خصوص سوسیالیسم و امپریالیسم و سرمایه داری دولتی…

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف!

محمد قراگوزلو/ ۲۸ آذر ۱۳۹۴٫ کرج
Qhq.mm22@gmail.com

متاسفانه بخش دیدگاه‌های این مطلب بسته است.