سه نقاشی به یاد ماندنی از بیژن جزنی

از اینکه تابلوى سیاهکل اکنون کجاست و اینکه چه سرنوشتى بر آن رفته اطلاع دقیقى در دست نیست. ….


زندگی


سیاهکل

توضیح در باره این تابلو
http://www.lajvar.se/1392/11/19/26966



اسیر
__________________________________________

با یاد بیژن جزنی*

حسن حسام

آنسوترک
در سایه سار سبز پیچک وحشی؛
گلبوته جوان
در واپسین تبسم خود گفت:
بر برگ برگ حادثه بنویسید!
من آخرین نگاهم را
با اولین بنفشه که روئید،
پیوند کرده ام!

چشم سیاه نرگس
پر ژاله شد
گلهای نسترن لرزیدند
نیلوفران آبی
از خواب خوش پریدند!
اما عشقه ها،
خمیازه ای کشیدند
و باغ برزگر
پر شد ز بوی بوته وحشی
آنگه خروس خواند:
آنک بهار
آنک بهار
برخیزید

هنگامه تماشا
هنگامه تنفس سوسن،
هنگامه ترنم باغ است.
دیگر؛
سبد سبد گل
دیگر؛
سبد سبد بوسه
گویی زمین
با عطر لاله های جوان
مست کرده است!

خرداد ۵۵

____________________________
* ما را که داغ شکنجه بر تنمان مانده بود. برای پنهان کردن از چشم نمایندگان حقوق بشر برده بودند به زندان شماره ۳ قصر؛ که دیگر زندان عادی شده بود. وقتی که هر کدام در جای خود قرار گرفتیم، احمد نوری بناساز به من گفت: آخرین بار بیژن را از همین جایی که تو خوابیده ای به بند و از آنجا به اوین بردند و تیرباران کردند. بهار بود و این نوشته آمد.
____________________________

برگفته از کتاب: جنگی در باره زندگی و آثار بیژن جزنی، صفحات ۴۴۱ و ۴۴۲ (کانون گرد آوری و نشر آثار بیژن جزنی)

متاسفانه بخش دیدگاه‌های این مطلب بسته است.