بابک داد: جنبش نیازمند «تغییر روش» است! / «سه شنبه های خرید» یا «روزهای ممتد اعتراض»؟

جنبش اعتراضی ایرانیان، نمی تواند و نباید نسبت به سرنوشت آقایان موسوی و کروبی بی تفاوت بماند. دو شخصیتی که به رغم تهدیدها، حذف اطرافیان، کشتن بستگان، شکنجه فرزندان و حتی خوردن باتوم و گاز اشک آور و حصر خانگی، در تمام این بیست ماه در کنار ملت معترض ایستادند و لحظه ای فکر سازشگری و عقب نشینی را به سر راه ندادند. آنها امکانش را داشتند که مانند رفسنجانی و علمای اعلام(!) و جیره خوار حکومتی، در خانه هایشان بنشینند و نان و ماست شان را بخورند و سکوت کنند.
بعد از دستگیری آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، حکومت وارد فاز جدیدی از سرکوب جنبش سبز شد؛«حذف سران»! بازداشت سران جنبش، شروع فاز جدید سرکوب است. تردید نکنید آنها اکنون تحت بدرفتاری و شکنجه اند. حکومتی که در صلاة ظهر به دختر هاشمی رفسنجانی در خیابان حمله می کند و می گوید:«جرت می دهیم!» آیا برخورد بهتری با موسوی و کروبی و همسرانشان خواهد داشت؟ در این شرایط سئوال این است آیا جنبش باید همچنان در فاز سابق خود باقی بماند؟ آیا روش قبل، برای این رفتارهای تازه حکومت کارآمد و مؤثر خواهد بود؟ بعد از تغییر رفتار حکومت، آیا لازم نیست جنبش هم تغییر رفتار و تغییر تاکتیک بدهد؟

جنبش اعتراضی ایرانیان، نمی تواند و نباید نسبت به سرنوشت آقایان موسوی و کروبی بی تفاوت بماند. دو شخصیتی که به رغم تهدیدها، حذف اطرافیان، کشتن بستگان، شکنجه فرزندان و حتی خوردن باتوم و گاز اشک آور و حصر خانگی، در تمام این بیست ماه در کنار ملت معترض ایستادند و لحظه ای فکر سازشگری و عقب نشینی را به سر راه ندادند. آنها امکانش را داشتند که مانند رفسنجانی و علمای اعلام(!) و جیره خوار حکومتی، در خانه هایشان بنشینند و نان و ماست شان را بخورند و سکوت کنند. موسوی و کروبی می توانستند مثل محسن رضایی جیره خواری و حقارت را انتخاب کنند و خفقان خود را به نام «دفاع از نظام» توجیه کنند. آنها می توانستند مثل دهها نماینده اصلاح طلب و حقیر مجلس، خفقان بگیرند و سکوت کنند. یا می توانستند مثل برخی چهره های ظاهرا” ناراضی و منتقد و اصلاح طلب(!)، که ماههاست از کهکشان جامعه خارج شده اند و حتی نامی از آنها نیست، زندگی و خانواده و رفت و آمدشان را داشته باشند و نهایتا” هر از گاهی «ژست منتقد» بگیرند. موسوی و کروبی و همسرانشان خانم رهنورد و کروبی، هرگز از خون جوانان بیگناه مردم، ابزاری برای «معامله و تبانی با قدرت» نساختند.(کاری که پدر محسن روح الامینی شهید کهریزک، با خون فرزند خود کرد و ننگی ابدی بر پیشانی اش ماند.) اما موسوی و کروبی چنین نکردند و جانانه و با تمام خانواده خود پای حق ایستادند. آنها پای مردم ایستادند. به همراه مردم شهید دادند. کتک خوردند. زندانی دادند. و اکنون به زندان رفته اند. جایی که یقین کنید اکنون زیر شکنجه های سختی قرار دارند تا سخنانی بگویند که دل دیکتاتور حقیر را خوش بیاید و بر سوزش بیست ماهه اش، مرهمی باشد. همین شرافت و پایداری است که هر آدمی را، حتی اگر با عقاید موسوی و کروبی اختلاف فکری داشته باشد، به تعظیم و احترام ناگزیر می کند. در کشوری که سکوت کلید خوشبختی آدمهاست، آنها «حق» را فریاد کردند و پای عهد خود با ملت ایستادند.

اکنون وظیفه ما چیست؟ آیا نباید متناسب با فاز جدید سرکوبها، ما هم برنامه های تازه و مستحکمی برای مبارزه با دیکتاتوری داشته باشیم؟ آیا برگزاری راهپیمایی، آن هم هفته ای یکبار کافی است؟ آیا نباید قالب زمانبندی و من در آوردی «سه شنبه های خرید» را به «روزهای اعتراض» تبدیل کنیم؟ تعیین روزهای سه شنبه برای تجمعات اعتراضی، درست مثل این است که ما به حکومت مهلتی یک هفته ای می دهیم تا نفسی تازه کند، تجدید قوا کند، سازماندهی شود و در هر سه شنبه، تعدادی از جوانان ما را بکشد یا دستگیر و زندانی و شکنجه کند. اینگونه ما فقط هفته ای یک بار، فرصت سرکوب داوطلبانه(!) مردم را به اوباش حکومتی می دهیم و هر هفته از شمار مردمی که دارای انگیزه مبارزاتی هستند، کم و کمتر می شود و دامنه دستگیری های فله ای بیشتر و بیشتر می شود. در این فاصله البته، حکومت نه از شکنجه و اعتراف گیری از موسوی و کروبی و سایر زندانیان دست بر می دارد. نه اعدامها را متوقف می کند و نه زندانیان عقیدتی را آزاد می کند. و نه قدمی به عقب می گذارد!

آیا ما «نذر» کرده ایم سه شنبه به سه شنبه به خیابانها برویم، کتک بخوریم، قربانی و اسیر تقدیم حکومت کنیم؟ چرا متناسب با اقتضائات این مبارزه، تاکتیک و روشهای مناسب را انتخاب نمی کنیم؟ بر اساس «روانشناسی خشم» با صراحت می گویم طرح «سه شنبه های اعتراض» فقط باعث تخلیه خشم و خنثی سازی شور و انگیزه های مردم برای حق طلبی و تغییر می شود. گویا ما خودمان بهترین روش را برای تخلیه شور حق طلبانه مردم برگزیده ایم! اگر جنبش در وضعیت کنونی، موقعیت را بدرستی نشناسد و اگر متناسب با پتانسیلی که در مردم وجود دارد، تغییر روش ندهد و اگر متناسب با رخدادهای تلخی که در حال وقوع اند، نتواند روزآمد شود، تردیدی نیست هم باید نگران جان موسوی و کروبی باشیم و هم برای صدها زندانی سرشناس و ناشناس دیگر هم عمیقا” دلواپس باشیم. در حال حاضر مسئولیت تجهیز و فراخوان مردم را شورای هماهنگی راه سبز امید و دو مشاور آقایان موسوی و کروبی بر عهده گرفته اند. و این یعنی، شورای هماهنگی هم مسئولیت حرکت جنبش را بر عهده گرفته و هم مسئولیت خطراتی که متوجه مردم و آقایان کروبی و موسوی است، برعهده تصمیمات این شوراست.

به نظرم شورای هماهنگی راه سبز امید، باید در روشها تجدیدنظر کند. با سیاسیون مشورت کند و دایره بسته ای را که اکنون حول «خودی ها» تشکیل داده، باز کند و به روشهای نوین برای مبارزه با این هیولای هفت سر(نظام ولایت فقیه) تن بدهد. نباید به صرف سخنگویی آقایان موسوی و کروبی، یک شورای دربسته تشکیل شود و این شورا «غیرخودی ها» را حذف کند و ارتباط خود را با بدنه جنبش و یاران این حرکت حق طلبانه ملی مسدود کند و اشتباهات بیشتری مرتکب شود.

در این وضعیت حساس و خطیر، با طرح «سه شنبه های خرید» نمی توان با نظامی سرکوبگر مقابله کرد و این حکومت را به آزادی زندانیان و سران جنبش و رعایت موازین دیگر مجبور کرد. این طرحهای عجیب، که به شوخی و بازی کودکانه شبیه ترند تا به «تاکتیک مبارزاتی»، فقط باعث تخلیه تدریجی شور و فرسایش عزم ملت برای مبارزه می شوند. باید این وضعیت دشوار را به دوستان شورای هماهنگی راه سبز امید متذکر شویم که دیگر نمی توان با خودی و غیرخودی کردن مردم، از آنها خواست فقط تابع فرمانها و فراخوانها باشند. این یک حرکت جمعی است و یک «خرد جمعی» و باید فارغ از تقسیم بندیهای خودی و غیرخودی برای قدمهای بعدی آن برنامه ریزی شود. فراخوان بعدی باید «یک» فراخوان برای همیشه باشد و یکبار برای همیشه، باید مردم را به خیزش، نافرمانی مدنی و ماندن در خیابان تا رسیدن به هدف و اعتصابات سراسری دعوت کرد. این حکومت اصلاح پذیر، اهل مماشات و چانه زنی و تغییر داوطلبانه نیست. تعارفات اصلاح طلبانه را باید به کنار گذاشت و به جای «سه شنبه های خرید» باید «روزهای اعتراض» را تا رسیدن به پیروزی مردم آغاز کرد.

ارسال دیدگاه