روجا بندری: انتقاد در شرایط فشار

 این مقاله نتیجه مشاهداتی است از نقدهای وارد شده بر فعالان سیاسی و اجتماعی که خود در شرایط مبارزه و فشار هستند. برای مثال در بیست و یکمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در پاریس نقدهایی به برخی از فعالان جنبش زنان شنیدیم. علاوه بر این در طول یک سال گذشته برخی از فعالان حقوق زنان نیز انتقادهایی به فعالان سیاسی وارد کرده بودند. بحث درباره لزوم شنیدن نقد، پیدا کردن نقاط مشترک مطالبات، ایجاد همگرایی ها و تعامل با گروه ها و حرکت های مختلف را به عهده نظریه پردازان سیاسی و اجتماعی می گذاریم. با قبول این پیش فرض که این تعامل از اهمیت قابل توجهی برخوردار است، هدف من در این مقاله اشاره به جنبه احساسی و روانی نقد پذیری و اهمیت مسوولیت پذیری دو سویه در قبال انتقاد است.

تغییربرای برابری:

با وجود این که ایدئولوژی ها، رقابت های سیاسی، یا تاکتیک های موقعیتی همه در تصمیم گیری در مورد چگونگی برخورد با نقد تاثیر گذار هستند، این تصمیم ها همواره به احساسات و مسایل روانی نیز مربوط هستند. چرا که منطق و تفکر از احساس و روان کاملا مجزا نیست. هنگام شنیدن انتقاد گاه حتی به طور فیزیکی در بدن خود عکس العمل حس می کنیم. عرق می کنیم، می لرزیم یا سرمان گیج می رود، گاه دست و پاها بی حس می شوند، کلافه می شویم، یا صورتمان داغ می شود. این عکس العمل های بدنی در بسیاری از مواقع حتی پیش از شکل گیری یک اندیشه مشخص پدید می آیند و گواه بر این هستند که جنبه روانی و احساسی شنیدن انتقاد را نمی توان نادیده گرفت. طبیعتا بعد روانی-احساسی نقدپذیری هم در سطح رهبران حرکت ها و هم در سطح فعالین وجود دارد. عدم توجه به این جنبه و یا انکار آن ما را از درک کامل دینامیک انتقاد پذیری بازمی دارد.

۱- شنیدن انتقاد وقتی خود در شرایط فشار و شدیدا نیازمند کمک و پشتیبانی هستیم پیچیده و دشوار است. برای مثال تصور کنید که برای یک فعال جنبش سبز (زن یا مرد) که در زندان مورد شکنجه واقع شده است، یا در وضعیت پناهندگی است و خود یا خانواده اش تحت فشار هستند، شنیدن انتقاد درباره عدم توجه کافی به مسایل جنسیتی (مثلا در بیانیه های شخصیت های سیاسی این جنبش) چه واکنش روحی و احساسی در پی دارد. یا تجسم کنید که یک کنش گر جنبش زنان که سایه ماموران امنیتی را دائما حس می کند و هر لحظه در انتظار زنگ در برای بازجویی به سر می برد شنیدن انتقاد یک فعال کرد در زمینه عدم توجه جنبش زنان به مسایل زبان مادری چه حسی بر می انگیزد. به همین ترتیب هنگامی که فعالین سیاسی که عزیزان خود را در اعدام های سالهای ۶۰ از دست داده و تحت بدترین شرایط به کشورهای دیگر پناه جسته اند به برخی از فعالان داخل کشور که خود هم اکنون تحت فشارهای کمر شکن هستند انتقاد می کنند گاهی به مانند نمک پاشیدن بر زخم این فعالین است که در شرایط کنونی نیاز شدید به همراهی و پشتیبانی دارند. طبیعتا گروه های منتقد ذکر شده در این مثال ها یا هزینه های بسیاری را در گذشته پرداخته اند و یا همچنان می پردازند. بنابراین این شرایط روحی و روانی سد راهی برای شنیده شدن انتقاد ها می باشد.

۲- از سوی دیگر انتقاد از فردی که در جدال با قدرتی سلطه جو است همچنان پیچیده است. در اینجا دو عنصر وجود دارد، یکی عنصر قدرت و دیگری ایده آل هایی که برای رسیدن به آنها تلاش می کنیم. هنگامی که به دنبال خواسته ای بر حق مانند عدالت هستیم قبول این که خود عادلانه عمل نکرده ایم و یا حق گروه دیگری را رعایت نکرده ایم آسان نیست. هنگامی که در مبارزه با ظلم، خشونت، و یا بی عدالتی هستیم و از قدرت های حاکم رعایت ایده آل های خود را طلب می کنیم، تجسم این که خود از این ایده آل ها دور شده ایم این حس را به ما می دهد که گویی دروغگو و یا دورو هستیم. از لحاظ روانی قبول چنین چیزی برای فرد شرم آور و شاید غیر ممکن است. توجه به این که ما هرگز بی نقص و نیز هرگز خارج از دینامیک قدرت نیستیم به رفع این دوگانگی کمک می کند. طبیعتا تصور این که چون با قدرتی سلطه جو مبارزه می کنیم خود در برابر هیچ گروه دیگری صاحب قدرت نیستیم و نمی توانیم در برابر آنها اجحاف کنیم اشتباه است. لیلا ابولغد درباره این دینامیک قدرت می نویسد:‌«اهمیت دادن ما به مقاومت های هر روزه تنها به تاکید بر شجاعت و بزرگی مقاومین خلاصه نمی شود، بلکه باید اجازه دهیم که روش های آنها به ما درباره پیچیدگی ساختارهای دائما متغیر قدرت بیاموزد.» (۱) پس مقاومت ما در برابر ظلم یا بی عدالتی خارج از ساختارهای قدرت نیست و بنابراین ما هرگز فرای دینامیک قدرت نیستیم.

۳- مساله قابل توجه دیگر در این میان نحوه مطرح شدن نقد است. گاه هنگامی که مورد ظلم هستیم تصور می کنیم که چون صدای ما بر حق است مسوولیت شنیده شدن آن تنها برعهده دیگران است. این درست است که صاحبان قدرت همواره باید پاسخگو باشند و مسوول اصلی شنیده شدن این اعتراضات سیستم های صاحب قدرت در جامعه هستند. اما واقعیات به ما تحمیل می کنند که برای شنیده شدن تنها بلند کردن صدای اعتراض در هر زمان و هر مکان کاربرد ندارد بلکه گاه می تواند مضر باشد. فعالان اجتماعی تلاش می کنند تا درباره نحوه طرح مطالبات و اعتراضات و زمان و محل طرح آنها انتخاب هوشمندانه و آگاهانه ای بکنند. بدیهی است که فریاد زدن درباره یک ظلم و یا تبعیض اجتماعی در یک کنفرانس مربوط به گیاه شناسی نه تنها فایده ای ندارد بلکه شاید به هدف ما ضرر نیز بزند. متاسفانه با این که این نکات بدیهی به نظر می رسند در مواردی گاه از یاد می بریم که نحوه و زمان اعتراض یک انتخاب هوشمندانه است و فکر می کنیم که چون بر حق هستیم باید در هر شرایطی صدای خود را به گوش سایرین برسانیم.

۴- از سوی دیگر در این شرایط می توان به دام مساله ای دیگر افتاد و آن «پرستش جراحت» است. پرستش جراحت به این معنی است که گاه ظلمی که به ما رفته است را به صورت زخمی که دائما باید خونریزی کند پرستش می کنیم. در این صورت این ظلم از یک جراحت واقعی تبدیل به یک هویت و یک نماد حقانیت می شود. عدم پرستش جراحت به این معنی نیست که با یکدیگر درباره جراحت هایمان (ظلمی که بر ما رفته است) نگوییم یا از همدیگر نشنویم و یا احساسات دردناک و خام خویش را بازگو نکنیم. به این معنی نیز نیست که باید جراحت ها فراموش شوند و تاریخ آنها از بین برود. تصور کنید که چگونه یک زخم عمیق واقعی ترمیم می شود ولی فراموش نمی شود زیرا جای آن زخم باقی و برای همیشه قابل مشاهده است. مثلا خشونت آپارتاید همواره در حافظه تاریخی آفریقای جنوبی باقی خواهد ماند، با این حال مردم این کشور در راه ترمیم این ظلم قدم برداشته اند. ولی جراحتی که پرستش می شود نباید اجازه ترمیم بیابد و باید همواره در حال خونریزی باقی بماند. در تحلیل فمینیستی احساسات، سارا احمد از چنین خطری در فعالیت های فمینیستی نام برده است. با پرستش جراحت، ما اجازه واقعی بودن آن را نمی دهیم. گویی که نمی خواهیم اعتراضی که با این زمینه ذهنی طرح می کنیم شنیده شود چون در صورت شنیده شدن و ترتیب اثر، کم کم ترمیم می شود و دیگر نمی توان به عنوان دلیل حقانیت همه جا از آن استفاده جست (۲).

هنگامی که نقدها یا اعتراضات بر حق شنیده نمی شوند یا ترمیم نمی شوند نه تنها در حق انسان ها اجحاف می شود و سیستم های خشونت و بی عدالتی بازتولید می شوند، بلکه خطر تبدیل آنها به زخمی دائمی و شکل گیری رفتار پرستش گونه نسبت به آنها قوت می گیرد.

با نگاه به نقدهای وارد به جنبش های اجتماعی که خود در موقعیت فشار و اعتراض هستند می توان دید که شباهت هایی میان آنها موجود است. در جنبش فمینیستی دهه هفتاد آمریکا زنان سیاهپوست نقد های جدی به فعالیت های جنبش زنان وارد می کردند. این انتقادات تا مدتها مورد بی توجهی فمینیست های سفیدپوست مرفه قرار گرفت تا جایی که بسیاری از زنان رنگین پوست از فمینیست نامیدن خود خودداری می کردند و خود را متعلق به این جنبش نمی دیدند. با گذشت چند دهه و اصرار فعالان رنگین پوست بر اعتراضات خود، حرکت فمینیستی آمریکا به تدریج به بازنگری اشتباهات گذشته خود پرداخت و هم اکنون با ورود نظریه های متفکرین فمینیست رنگین پوست دارای پویایی بیشتری است. امید است که اصرار بر نقدپذیری بیشتر در حرکت های اجتماعی و سیاسی ایران نیز به پویایی بیشتر آنها منجر شود.

۱) Abu-Lughod, Lila. 1990. The Romance of Resistance: Tracing transformations of power through Bedouin women. American Ethnologist 17 (1):41-55 2) Ahmed, Sara. The Cultural Politics of Emotion. New York: Routledge, 2004. (”[In fetishizing the wound] women’s pain becomes an ‘immediate’ measure of truth, against which others must fail. […] The transformation of wound into an identity cuts the wound off from the complex histories of ‘being hurt’ or injured, [...].”(۱۷۳))

ارسال دیدگاه