محسن یوسفی اردکانی: «طرح بحثی» برای آغاز تدوین و ارائه ی تحلیل جامعی از وضعیت ایران

بسیاری از نیروهای سیاسی و تحلیلگران ایران بی توجه به این نکته که این انتخابات  در زیر بنا و روبنای خود به یک جنگ تمام عیار اقتصادی بین جناح های قدرت تبدیل شده است، وارد مسیر نادرستی در شناخت و تحلیل مسائل ایران شده اند . مسیر نادرستی که  زمان در آن با گذشت خود بیش از آنکه درستی و نادرستی مسائل را روشن کند ارزش و اهمیت خود را در آن به رخ خواهد کشید.
محسن یوسفی اردکانی
msoufi110@gmail.com

قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در ایران عده ای به درستی بر این عقیده بودند که مهمترین دستاورد  این انتخابات برای مردم _ و به خصوص طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران _ درگیری لایه های مختلف بورژوازی ایران و به تبع آن جناحهای سیاسی ای است که نمایندگی این لایه ها را در ساختار سیاسی حکومت به عهده دارند. زمان به خوبی وظیفه ی اثبات این ادعا را بر عهده گرفت.

اکنون هم بسیاری از نیروهای سیاسی و تحلیلگران ایران بی توجه به این نکته که این انتخابات  در زیر بنا و روبنای خود به یک جنگ تمام عیار اقتصادی بین جناح های قدرت تبدیل شده است، وارد مسیر نادرستی در شناخت و تحلیل مسائل ایران شده اند . مسیر نادرستی که  زمان در آن با گذشت خود بیش از آنکه درستی و نادرستی مسائل را روشن کند ارزش و اهمیت خود را در آن به رخ خواهد کشید.
شکی نیست که دولتهای پیشین این حکومت همیشه سعی داشتند تا به هر طریق ممکن هزینه ی لازم برای ارائه ی سوبسید به کالاها و خدمات کلیدی مانند آب، برق، گاز، نان، بنزین و … و تامین نسبی کالاها و خدمات پایه از رویارویی مستقیم با مردم و به خصوص طبقات پائین جلوگیری کنند و حاشیه امنیت لازم را برای خود و نظام فراهم کنند اما به یکباره و در میانه ی اعتراضات به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری، بحث و جدل پیرامون طرحی بالا می گیرد که آغاز سیاستی نو در حوزه ی اقتصادی است. 

دولت احمدی نژاد که به دلیل مواضع پوپولیستی خود _ به عمد یا از روی نا آگاهی _ توسط جریانات لیبرالی و راست دارای افکار و نظرات ” چپ” معرفی می شود راست ترین سیاست ها را در حوزه ی اقتصاد پیش می گیرد و دست به اقداماتی می زند که حتی دولت هاشمی رفسنجانی نیز نخواست و یا نتوانست به اجرا در آورد. در مهمترین این اقدامات با اعمال سهمیه بندی بنزین، مقدمات آزاد سازی نرخ سوخت را فراهم نموده و سپس طرح هدفمند کردن یارانه ها را مطرح کرد. بی شک اعتراضات گسترده ی خیابانی به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری عامل مهمی بود که اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها را با سرعت بیشتری به جلو راند. 

طبقه ی متوسط شهری _ که از مدتها پیش اصلاح طلبان آنرا به عنوان هدف (مخاطب) خود معرفی می کردند _ وارد یک اعتراض خیابانی شده و با دولت محمود احمدی نژاد وارد یک منازعه جدی، نسبتا طولانی مدت و تا حدودی خشن شد. اصلاح طلبان مدتها کوشیده بودند که طبقه ی متوسط شهری را فربه تر کنند و پایگاه قدرت خود را در میان آنان قرار داده بودند. اصلاح طلبان نه عقیده ای به هدف قرار دادن طبقات پائین جامعه داشتند و نه توانایی و امکاناتی برای هدف گیری این قشر از جامعه؛ بنابراین طیفی که احمدی نژاد نمایندگی سیاسی آنرا بر عهده داشت با استفاده ی گسترده از امکانات دولتی و نیز امکانات سنتی حکومت  توانست این اقشار را با خود همراه کند و آنان را از اصلاح طلبان دور کند. به دلیل درگیری طبقه ی متوسط شهری با دولت ا.ن (به عنوان پلاک سیاسی یک جریان) این بسیار منطقی و طبیعی است که ا.ن به نوعی این طبقه را با ریزش نیرو مواجه کرده و از قدرت کمی و کیفی آن بکاهد اما سوال اینجاست که چگونه این کار را خواهد کرد؟ و چرا لزوم تضعیف طبقه ی متوسط شهری روند اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها تسریع کرد؟ 

پاسخ به این سوال برای من به عنوان جای پایی برای شرح و بسط تحلیلی از شرایط امروز ایران است. اعتقاد دارم متن حاضر نه می تواند مدعی ارائه ی یک تحلیل جامع طبقاتی باشد و نه حتی مقدمه ای بر این تحلیل طبقاتی. نوشته ی حاضر تنها می کوشد طرح بحثی باشد به منظور درگیر کردن متفکرین و فعالان سیاسی و اجتماعی چپ در ارائه ی هرچه سریعتر و دقیقتر تحلیلی جامع از وضعیت ایران به منظور مبنا قرار گرفتن در طراحی هر نوع راهبرد و راهکار سیاسی و اجتماعی. 

سوسیالیستهای ایران بدون داشتن یک تحلیل طبقاتی جامع در فراز و نشیب فضای سیاسی آشوب زده ی موجود، چند پاره شده و هرز خواهند رفت. این مهم نیست که توان و امکانات این نیروها تا چه حد به آنها اجازه ی کنشگری در عرصه ی حاضر را می دهد. فکر می کنم آنچه که مهم است در درجه ی اول شناخت کافی از نیروها و برآورد دقیق داشته هاست؛ و در درجه ی دوم شناخت کافی و برآورد دقیق از دیگر نیروهای موجود در عرصه ی سیاسی و اجتماعی ایران. بدون داشتن شناخت کافی از بازیگران عرصه اقتصاد و سیاست و نیز جایگاه و توانائی های خود، اگر نتیجه انفعال و سردرگمی نباشد هر طرح و برنامه ای محکوم به شکست خواهد بود. 

آنچه که قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر و اعتراضات به وجود آمده بعد از آن شاهد بودیم؛ یا حل شدن نیروهای چپ در جریانات اصلاح طلبانه و نیروهای سیاسی درون نظام بود و یا سکوت و انفعال و قناعت کردن به تحقیر و تقبیح آنچه که جزئی از عینیت جامعه ی ایران بود. مدعی نیستم که گروه سومی در میان نبود. بودند افراد و گروه های که سعی در نقد جریانات قبل و بعد انتخابات داشتند و بعضا این نقدها و جریانات چنان ریشه ای، علمی و دقیق بود که نیروهای چپ درون ایران را که در معرضشان بودند به خود درگیر کردند اما بی شک می توان ادعا کرد که این جریان سوم تلاش سازماندهی شده ای برای مسلط کردن خود بر جریانات دیگر انجام نداد.

از آنجا که بیشتر از آنکه حرفی برای گفتن داشته باشم درگیر سوالاتی هستم که اعتقاد دارم دریافت پاسخ صحیح و دقیق برای آنها نطفه ی اولیه یک تحلیل طبقاتی جامع از ایران را به وجود خواهد آورد. میل دارم به جای بیان اندیشه ها و نتایج خود از این سوالات، (که هیچ ادعایی در باب صحیح یا دقیق بودن آنها ندارم) به مطرح کردن این سوال ها بپردازم تا مسیر فکری ای که در آن قرار گرفته بودم را ترسیم کنم. 
*** 

سوالات 

۱: در ادبیات سیاسی ما تکرار هزار باره ای از کلمه ای به نام «نظام» صورت می گیرد و ظاهرا معنی و مفهوم آن برای همه یکسان و روشن است. عدم تلاش برای توضیح یا تفسیر این کلمه می تواند به معنی آن باشد که این کلمه حاوی بار معنایی دقیق و مشخصی و پذیرفته شده ای است. سوال اینجاست که آیا واقعا تعریف همه ی ما آن هنگام که از کلمه ی «نظام» صحبت می کنیم یکسان و مشخص است؟ مرزها و چهارچوب های آن ساختاری که در ادبیات سیاسی ما به عنوان «نظام» نام برده می شود دقیقا کجاست؟ چه افراد، گروه ها، نیروها و … در این مرزها و چهار چوب ها قرار دارند؟  

۲: نقش و جایگاه رهبر حکومت در این نظام که در بالا  تعریفی از آن ارائه شده است کجاست؟ رابطه ی رهبر و نظام در شرایط فعلی یک رابطه ی طولی است یا عرضی؟ توان تصمیم گیری و دخالت گری رهبر در مسائلی که نظام با آن روبه رو است تا کجاست؟ 

۳: نقش و جایگاه محمود احمدی نژاد(ا.ن) در نظامی که تعریف آنرا در بالا ارائه می دهیم  کجاست؟ ا.ن پدیده ی نوظهوری در عرصه ی سیاسی ایران بود که نظام او را به بازی گرفت یا ا.ن مهره ای بود که نظام برای پیش برد اهداف خود آنرا ساخت و به عرصه ی سیاسی وارد کرد؟  

۴: رابطه ی رهبر و ا.ن چگونه است؟ ا.ن مهره ی رهبر است یا یک انتخاب برای او؟ 

۵: چرا رهبر از همان نقطه ی آغازین اعتراضات خیابانی در جایگاه فصل الخطاب قرار نگرفت و حتی با آنکه چند پاره گی (یا حتی بخوانید سر درگمی نیروهای درون یا نزدیکی به نظام را دید) در وهله ی اول با اعلام این نکته که اگر نیروهای درگیر خود مشکلشان را حل نکنند وی شخصا پا به عرصه خواهد گذاشت قناعت کرد؟ 

۶: آیا در اولین موضوع گیری صریح و مشخص رهبر در نماز جمعه ی تهران و اعلام اینکه شخصا خود را به نظرات ا.ن (پلاک سیاسی بورژوازی نظامی ایران) نزدیکتر می داند تا هاشمی (پلاک سیاسی بورژوازی صنعتی؟! ایران) _ یا حتی (تلویحا) ناطق نوری (پلاک سیاسی بورژوازی سنتی ایران) و «احتمالا» موتلفه (پلاک سیاسی بورژوازی تجاری؟! ایران) _ دست به یک انتخاب زد یا از روی اجبار(؟!) یا ناچاری(؟!) وارد یک مسیر سیاسی _ اجتماعی جدید شد؟ 

۷: آیا هاشمی رفسنجانی و طیف کارگزاران پلاک سیاسی صحیحی برای آن لایه از بورژوازی ایران است که نزدیکی و همخوانی بیشتری با بورژوازی جهانی دارد؟ 

۸: آیا امثال لاریجانی، ناطق نوری و … و  طیف راست سنتی ایران پلاک سیاسی صحیحی برای بورژوازی سنتی ایران هستند؟  

۹: آیا جریان موئتلفه پلاک سیاسی صحیحی برای بورژوازی تجاری ایران است؟ 

۱۰: آیا این احمدی نژاد بود که به ایجاد یا تقویت بورژوازی نظامی ایران کمک کرد یا بورژوازی نظامی ایران پیش از او وجود داشته و دارای  قدرت بود و ظهور احمدی نژاد تنها سهم خواهی علنی و رسمی بورژوازی نظامی ایران از قدرت سیاسی در ایران بود؟ 

۱۱: پایه های اصلی بورژوازی نظامی ایران در کدام بخش صنعت، خدمات یا بازرگانی قرار دارد؟ 

۱۲: در کشور ایران و در زمان حاضر این کدام یک از بخشهای صنعت، بازرگانی و خدمات است که دست بالا را در اقتصاد دارد؟ 

۱۳: نقش و جایگاه سپاه پاسداران در «نظام»ی که تعریف آنرا در سوال یک ارائه می شود چیست و کجاست؟ 

۱۴: سپاه پاسداران دارای ساختاری یکپارچه و یک تکه است یا ساختاری چند تکه دارد؟ افراد یا نیروهایی که در سپاه پاسداران دارای بدنه هستند چه افراد یا نیروهایی هستند و هر یک به چه میزان در آن نفوذ دارند؟ 

۱۵: آیا تمام بدنه ی سپاه پاسداران دارای قابلیت دخالت در عرصه ی سیاسی ایران هستند؟ آیا تقسیم بندی سپاه پاسداران بر حسب درجات نظامی صحیح است؟ آیا بدنه ی به اصلاح پائین سپاه قدرت نقش آفرینی دارد؟ آیا شکافی بین فرماندهان و بدنه ی سپاه به واقع وجود دارد؟ کدام بخش سپاه پاسدارن دارای قدرت عملیاتی است و توان موضع گیری و اعمال قدرت در هر زمینه ای  را دارد؟ 

۱۶: رابطه ی رهبر و سپاه پاسدارن چگونه است؟ این رهبر است که قدرت خود را از سپاه پاسداران می گیرد یا این سپاه است که مشروعیت خود را از رهبری می گیرد؟ یا هر دو؛ و یا… ؟ این سپاه پاسداران است که مطیع رهبری است یا رهبری وظایف سیاسی مورد نظر سپاه را به اجرا در می آورد؟ این رابطه در گذشته به چه شکلی بوده و در حال حاضر به چه شکلی در آمده است؟ 

۱۷: آیا ا.ن به بحثهایی که در باب حکومت جهانی _ اسلامی می کند اعتقاد دارد یا این نظریات و مباحث برای مقاصد و منافع دیگری مطرح می شود؟ 

۱۸: آیا دولت ا.ن توان و امکان تعامل با غرب را دارد یا نه؟ 

۱۹: مهمترین عاملی که می تواند محور و مبنای هر نوع مذاکره ی دولت ا.ن و غرب باشد چیست؟ 

۲۰:  دنیای غرب از مسلح شدن ایران به سلاح هسته ای بیشتر واهمه دارد یا بنیادگرایی اسلامی به سبک ا.ن؟ 

۲۱: در صورتی که دولت آمریکا و دولت ا.ن بر سر میز مذاکره بنشینند و با یکدیگر روابط برقرار کنند در افکار عمومی دنیا، افکار عمومی مردم ایران، افکار عمومی مردم آمریکا، از منظر اتحادیه اروپا، قدرتهای نو ظهور جهانی مانند چین، برزیل، هند و … ، جناح ها و سیاستمداران موافق و مخالف دولت در ایران و در کشورهای درگیر ایران( هر یک به صورت جداگانه) کدام یک از دو طرف را پیروز واقعه خواهند دانست؟ از منظر هر یک از این گزینه ها، این دولت آمریکا است که توانسته دشمنی که او را شیطان بزرگ می خواند مهار کرده و سر میز مذاکره بنشاند یا این دولت ا.ن است که توانسته دشمن خود را وادار به پذیرش هژمونی و مشروعیت خود کند؟ 

۲۲: آیا با اجرایی شدن روند مذاکره ی مستقیم و فراگیر بین ایران و آمریکا، نظام حاکم بر ایران با بحران هویت و ریزش بدنه روبه رو خواهد شد؟ در صورت ایجاد بحران هویت و ریزش نیرو؛ آیا نظام قادر به مقابله با آن خواهد بود؟ چه دشمنی جایگزین دشمن بزرگ قدیمی نظام ایران خواهد شد تا نظام حاکم بر ایران با موضع گیری علیه آن هویت پیدا کند؟ آیا رسانه و منبر و … توان اغنای بدنه ی حامی نظام را دارد؟ آیا رهبر از خود برای جلوگیری از این ریزش نیرو هزینه خواهد کرد؟ آیا اصلا رهبر نظام موافق این نوع مذاکره و یا ایجاد رابطه خواهد بود؟ آیا رهبر ایران می تواند در مقابل این موضوع سکوت کرده و اتخاذ موضع نکند؟ 

۲۳: روسیه و چین تا کجا حاضر به حمایت از ایران در منازعه اش با جهان غرب خواهند بود؟ آیا روسیه و چین یک ایران در نهایت اتمی را خواهد پذیرفت؟ 

۲۴: آیا قدرت های غیر اتمی منطقه ای مانند ترکیه، عربستان و … یک ایران اتمی را تحمل خواهند کرد؟اگر آری، چرا؟ و اگر نه، تلاشی که برای جلوگیری از اتمی شدن ایران خواهند کرد تا چه میزان خواهد بود؟ 

۲۵: آیا قدرت های اتمی منطقه ای مانند هند و پاکستان یک ایران اتمی را تحمل خواهند کرد؟ اگر آری چرا و اگر نه، تلاشی که برای جلوگیری از اتمی شدن ایران خواهند کرد تا چه میزان خواهد بود؟ 

۲۶: دولت ا.ن از مذاکره با غرب به دنبال بقای نظام است یا به دنبال قدرت گیری خود؟ 

۲۷: چرا با وجود مخالفت های سنگین جهانی و امکان وقوع یک جنگ بزرگ دولت ا.ن در آخرین (بخوانید حساس ترین) مرحله از زنجیره ی فعالیت های هسته ای خود، میل به این دارد که با حساسیت و سر و صدای بیشتری به جلو برود؟ 

۲۸: در نهایت این نظام خواهد بود که از کارت فعالین هسته ای برای بقای خود استفاده خواهد کرد یا بورژوازی نظامی ایران برای تضمین پذیرفته شدن از سوی غرب به عنوان قدرت مسلط جدید ایران؟ 

۲۹: قصد احمدی نژاد از حمایت (پرداخت نقدی) از طبقات پائین جامعه در طرح  “هدفمند کردن یارانه ها ” چیست؟ ایجاد پایگاه طبقاتی دائم در این طبقات یا ایجاد پایگاه سیاسی موقت و یارگیری مقطعی (حذف آنها به عنوان یک مجهول (کنشگر) در معادله ای که قرار است نتیجه ی آن تضعیف طبقه ی متوسط باشد یا  راهکاری برای تعدیل تبعات یک برنامه ی اقتصادی گسترده) از آنها؟

۳۰: احمدی نژاد با استفاده از امکانات، ابزارها و اختیارات دولتی تا چه مدتی خواهد توانست مانع از بروز اعتراضات اقتصادی گسترده در طبقات متوسط به پائین جامعه شود؟ این امکانات، ابزارها و اختیارات چه هستند و ا.ن چگونه آنها را به کار خواهد بست؟ 

۳۱: آیا اگر ا.ن نتواند در یک فرصت زمانی سه تا پنج ساله به قدرت هسته ای دست پیدا کند، برنامه های اقتصادی به اجرا درآمده در این بازه ی زمانی او را زمین خواهد زد یا ایجاد رابطه گسترده با غرب او را نجات خواهد داد؟ 

۳۲: در صورتی که با جلو رفتن برنامه ی هسته ای در سه تا پنج سال آینده  مقاومت جامعه ی جهانی شدیدتر و جدی تر شود و به شکل ملموس و غریب الوقوعی بقای نظام و “رهبری” با خطر مواجه شود آیا نظام یا شخص “رهبری” قادر خواهد بود ا.ن (بورژوازی نظامی ایران) را متوقف کرده و او را از قدرت خلع کند؟ آیا نظام و رهبری اکنون و در زمان حاضر این قدرت را دارد؟ تبعات حذف احمدی نژاد در زمان حاضر برای نظام و “رهبری” چیست؟ تبعات حذف “رهبری” توسط بورژوازی نظامی ایران در سه تا پنج سال آینده چه خواهد بود؟ 

۳۳: چرا احمدی نژاد صریح و شفاف علیه طرح کنترل جمعیت در ایران موضع گیری کرده و اعلام می کند نرخ رشد جمعیت باید در ایران افزایش یابد؟ معمولا بالا رفتن نرخ رشد نتیجه زاد و ولد در کدام یک از طبقات جامعه است؟ 

۳۴: چرا صادق محصولی به عنوان یکی از چهره های بورژوازی نظامی ایران و وزیر فعلی رفاه دولت ا.ن اعلام می کند ماهیت آموزش در مهد های کودک باید اسلامی باشد و در مهد های کودک باید به کودکان فرهنگ شهادت آموخته شود و مسئولان مهد کودک ها باید کودکان را برای شهادت آماده کنند؟ چرا در یک فاصله ی زمانی کوتاه صادق محصولی به دفاع از موضع ا.ن در باره ی افزایش نرخ جمعیت در ایران اقدام می کند؟ 

۳۵: اگر ا.ن و بورژوازی نظامی در ایران به دنبال رابطه با غرب هستند چرا همزمان خود را برای یک شرایط جنگی آماده می کنند؟  

۳۶: آیا لایه های رو به حذف بورژوازی ایران را باید جزئی از ساختارهای نظام محسوب کرد؟ 
… 
 *** 

الف: جنگ لایه های مختلف بورژوازی ایران  

نظریه ۱: اضافه در آمد  حاصل از نفت پس از کسر مخارج متعارف کشور با هزینه هایی که جمهوری اسلامی ایران در بحث امتیاز دهی به چین و روسیه و … می کند، هزینه هایی که برای اعمال دخالت در کشورهایی مانند عراق، افغانستان، کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین و .. خرج می شود و هزینه هایی که صرف تامین ما به تفاوت افزایش قیمت های ناشی از تحریم می شود به حالت یر به یر رسیده است و نمی توان تصوری از انجام مانورهای بیشتری از آنچه که ج.ا در حال حاضر انجام می دهد داشت. 

نظریه ۲: ا.ن برای انجام هر مانوری در عرصه اقتصاد داخلی کشور دیگر نمی تواند متکی به در آمد نفت باشد و ناچار باید با در اختیار گرفتن درآمد حاصل از طرح هدفمند کردن یارانه ها و خارج  کردن هر چه بیشتر آن از نظارت مجلس و دیگر نهادهای مزاحم، آن را راسا و بر حسب نیاز و طرح های خود به کار گیرد. 

نظریه ۳: ا.ن برای انجام هر مانوری در عرصه اقتصاد داخلی نیازمند انجام مانورهایی در عرصه اقتصاد خارجی کشور است. در این زمینه ا.ن تنها و تنها متکی به ذخایر ارزی سالهای گذشته خواهد بود و می توان انتظار داشت در این تحول ا اقتصادی بزرگ توسط دولت، وی، تمام اندوخته های ارزی گذشته ی ج.ا صرف کنترل قیمتها و نرخ تورم با استفاده از اهرم اقتصاد خارجی شود. 

نظریه ۴: در منازعه ی قدرت در میدان اقتصاد و به تبع آن سیاست در ایران، آن نیرویی پیروز خواهد بود که قدرت اطلاعاتی و نظامی را در اختیار دارد. 

نظریه ۵: جریان موئتلفه به عنوان نماینده ی بازار ایران چه در زمان هاشمی، چه در زمان خاتمی و چه در زمان احمدی نژاد تنها یک هدف را دنبال کرده است که عبارت است از «همراهی و همسویی با دولت». آنچه که از مواضع و رفتار جریان موئتلفه دریافت می شود حاکی از این است که آنها به این نتتیجه رسیده اند که تنها و تنها با همراهی و همسویی با دولتها و به ویژه قدرت مسلط درون کشور قادر به ادامه ی حیات خواهند بود. به دلیل نزدیکی زیاد تفکرات نمایندگان سیاسی بازار با سران دولت در دوره های نهم و دهم باید از تعریف هر نقش و جایگاهی خارج از جبهه ی بورژوازی نظامی و دولت ا.ن برای این جریان خودداری کرد. 

لایه های مختلف بورژوازی ایران به شدت با یکدیگر درگیر شده اند. انتخابات ریاست جمهوری دو دوره ی اخیر بیش از آنکه جنگ سیاسی باشد یک جنگ درون طبقه ای در بورژوازی ایران بوده است. بورژوازی نظامی ایران که در ادبیات سیاسی سالهای اخیر به عنوان “بورژوازی تازه به میدان آمده” از آن نام برده می شود نه تنها قبل از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در ایران وجود داشت بلکه از همان میانه ی دوره ی جنگ ایران و عراق به شدت در حال رشد و قدرت گیری بود. احمدی نژاد (بخوانید ریاست جمهوری و قدرت سیاسی) سهمی بود که بورژوازی نظامی آنرا طلب می کرد و به هر طریقی باید آنرا به دست می آورد. احمدی نژاد مهره ای نبود که پا به عرصه ی سیاست گذاشته باشد و مورد توجه بورژوازی نظامی ایران قرار گرفته باشد بلکه احمدی نژاد مهره ای بود که توسط بورژوازی نظامی ایران ساخته و پرداخته شد و راهی میدان سیاست شد.  راست سنتی و بورژوازی تجاری ایران با یک انتخاب سیاسی نادرست، به شدیدترین وجه ممکن منافع اقتصادی خود را در معرض خطر قرار داد. بورژوازی نظامی ایران از ضعف دیگر لایه های بورزژوازی ایران استفاده کرده و با تشخیص درست ضعف آنها در عرصه سیاست، توانست آنها را با خود همراه کند. و حال بورژوازی نظامی ایران وارد حریم اقتصادی آنها شده و قصد دارد سهم آنان را از منابع اقتصادی از چنگ آنها درآورده و منشا قدرت سیاسی آنانرا نابود کند.

اصلاح طلبان ایران در دو دوره ی اخیر انتخابات ریاست جمهوری بدترین بازی سیاسی خود را به نمایش گذاشته و راست سنتی و بورژوازی تجاری – خدماتی ایران را بیشتر و بیشتر به سمت بورژوازی نظامی ایران هل داده و از خود دور ساختند. 

سعید حجاریان که زمانی از او به عنوان تئوریسین جریان اصلاحات نام می بردند در «پیش» از انتخابات دوره ی اخیر ریاست جمهوری در مصاحبه ای اعلام کرد که «با توجه به شرایط حاضر» ناطق نوری را مناسب برای پست ریاست جمهوری تشخیص می دهد. حجاریان جنگ لایه های مختلف بورژوازی ایران را درک کرده و اهمیت آنرا تشخیص داده بود اما او به هیچ وجه ممکن توانایی همراه کردن دیگر همراهان خود و به تبع آن طبقه ی متوسط را نداشت. او مجبور بود به اجبار وارد بازی ای شود که نقشی در آن داشته باشد و جایگاه خود را از دست ندهد، هرچند که می توان احتمال داد که از نادرست بودن بازی جدید نیز اطمینان داشت. نه تنها قشر جوان طبقه ی متوسط که سیاستمداران جوان ایران نیز به هیچ وجه ممکن راضی به همراهی و اتحاد با جریان سیاسی ای که در دوره ای رقیب سرسخت اصلاحات بود نمی شدند و حجاریان توان همراه کردن آنها را نداشت.

بورژواری سنتی و بورژوازی تجاری ایران  در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری در ابتدا از یکدیگر جدا شدند. راست سنتی پشت سر لاریجانی قرار گرفت و جریان موئتلفه با آنکه در ابتدا به قالی باف نزدیک شده بود در فاصله ی کمی از انتخابات پشت سر احمدی نژاد قرار گرفت. راست سنتی هم با حذف لاریجانی در دور اول انتخابات؛ در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری پشت سر احمدی نژاد قرار گرفت. 

در دوره ی دهم ریاست جمهوری جریان موئتلفه باز پشت سر محمود احمدی نژاد قرار گرفته و راست سنتی در بین احمدی نژاد و رضایی سرگردان شد. به هر روی در هر دو دوره ی نهم و دهم انتخابات ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از آرای بورژوازی سنتی و بورژوازی تجاری – خدماتی ایران سود جست.  

بورژوازی نظامی ایران  مدتها بود سرگرم دلالی و تجارت بود و فعالیت های تولیدی و خدماتی خود را تحت عناوینی مانند قرارگاه خاتم و … به پیش می برد. اگر جریان کارگزارن را به عنوان نماد بورژوازی جدید ( یا مدرن یا صنعتی یا نیمه صنعتی یا هماهنگ با بورژوازی جهانی و … ) در نظر گرفته و محور فعالیتهای اقتصادی آنرا تولید در نظر بگیریم می توان فهمید چرا «بازار» یعنی همان جریانی که موئلفه پلاک سیاسی آن است  با بورژوازی نظامی ایران همراه تر است تا بورژوازی سنتی ایران. همچنین می توان درک کرد که چرا در جریان دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری بورژوازی سنتی ایران با طرح کاندیداهای نظامی مانند رضایی و قالیباف سعی می کرد در اردوگاه بورژوازی نظامی ایران آشوب و تردید به راه بیاندازد.  

(هرچه که این نوشته جلوتر می رود این احساس و عقیده که باید “رهبر” و سپاه پاسدارن را در رابطه ا ی بسیار نزدیک تر نسبت به هم قرار داد و ا.ن را نامزد مشترک از پیش تعیین شده ی آنها دانست در من قوی و قوی تر می شود.)   

(احمدی نژاد پایگاه طبقاتی اصلاح طلبان را هدف قرار می دهد)

احمدی نژاد با اتخاذ بنیادگرایانه ترین اندیشه های اسلامی توانسته این اطمینان را برای خود فراهم کند که جریان راست سنتی و موئتلفه و … را کاملا از دستبابی به بدنه ای که «نیروهای نظام» نامیده می شوند محروم کند. ا.ن از کندی و کهنگی راست سنتی در عرصه ی سیاست استفاده کرده و با تحرکات سریع، خود را به عنوان پلاک سیاسی  انحصاری «نیروهای نظام» مطرح کرده است. احمدی نژاد می داند که باید به خوبی از آنچه «تحرکات ضد انقلاب»، «دشمنان نظام»، «فریب خوردگان»، «آشوب طلبان»، «فتنه گران» و … استفاده کرده و در کوتاهترین زمان ممکن ضربه ای اساسی به طبقه ی متوسط شهری ایران به عنوان پایگاه طبقاتی اصلاح طلبان وارد کند  تا آنها را نیز مانند راست سنتی ایران با فقدان بدنه ی اجتماعی مواجه کرده و از عرصه ی سیاسی ایران حذف کرده یا چنان ضعیفشان کند که توانایی مقابله با بورژوازی نظامی ایران و دولت ا.ن را از دست بدهند. 

طرح هدفمند کردن یارانه علاوه بر آنکه راهکاری برای دولت احمدی نژاد است تا نقدینگی لازم برای انجام طرحهای داخلی و خارجی خود را به دست آورد و قدمی است بلند برای همسان کردن سیستم اقتصادی کشور با سیاستهای سازمان تجارت جهانی که می تواند به عنوان مجازاتی سنگین برای طبقه ی متوسط شهری ایران محسوب شود. احمدی نژاد در سه سال آینده خواهد کوشید با استفاده از اختیاراتش در باب کاهش تعرفه های واردات کالا و جلوگیری از افزایش قیمتها مانع از اعمال فشار به طبقات پائین جامعه شود و در عوض با بالا رفتن نرخ خدمات شهری و سوخت، فشار سنگینی را به طبقه ی متوسط شهری وارد خواهد آورد. او ابزار و اختیارات کافی برای تزریق کمک مستقیم به طبقات پائین جامعه را بدست آورده است و می تواند اطمینان کافی داشته باشد که با اعتراضی از سوی طبقات پائین جامعه مواجه نخواهد شد.

طبقه متوسط شهری امنیت اقتصادی خود را از دست خواهد داد و سرگرم شدن او به تامین معاش  و هزینه های زندگی تا حدود زیادی آنرا زمین گیر خواهد کرد و اجازه ی اعتراضات خیابانی مستمر و طولانی را از این طبقه خواهد گرفت. طبقه ی متوسط شهری نیاز به همراهی پیدا خواهد کرد تا بتواند در اتحاد با آن وارد یک اعتراض اقتصادی به دولت ا.ن شود اما ا.ن پیشاپیش  راه طبقه ی متوسط شهری را برای اتحاد با طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران را می ببندد. دولت سعی می کند اختیار کارخانه هایی که خود  با طرح خصوصی سازی گسترده اش  به ورشکستگی کشانده است دوباره به دست گیرد و برای کارگرانی که پیش از این هم بر این عقیده و باور هستند که «بودن اختیار کارخانه ها در دست دولت یعنی امنیت شغلی و تضمین دریافت حقوق» به عنوان تنها حامی ظاهر شود. دولت حداقل برای سه تا پنج سال مادر خرج کارخانه های می شود و سعی می کند با بازی کردن با نرخ ارز و تعرفه ها و پرداخت کمکهای مالی، کاملا کارگران و زحمتکشان را با خود همراه کند و آنان را کاملا از طبقه ی متوسط شهری دور کند.

از طرف دیگر سرازیر شدن کالا از مرزها به داخل کشور برای کنترل قیمتها بی شک ضربه ای شدید به اقتصاد کشور و از بین رفتن صنایع داخلی خواهد بود. زمانی می تواند از  واردات کالا به عنوان تعدیل کننده ی قیمتها استفاده شود که نقدینگی لازم برای خرید کالا در دستان دولت وجود داشته باشد چرا که در غیر این صورت تنها ورود کالاهایی به کشور سبب کاهش قیمتها خواهد شد که قیمت آنها پائین تر از قیمت تولیدی آنها در کشور باشد و قیمت دیگر کالاها (که معمولا کالاهای با نیاز به تکنولوژی هستند) کنترل نخواهند شد. می توان پیش بینی کرد که تمام ذخایر ارزی کشور در سالهای گذشته (که اصلا ربطی به صندوق ذخیره ی ارزی ندارد) صرف تامین کالا از خارج از کشور شود. همچنین میزان نقدینگی ای که از صرفه جویی حاصل از تعدیل و حذف یارانه ها در اختیار دولت قرار گرفته است در این زمینه به کمک ا.ن خواهد آمد. حال مساله ی مهم سرنوشت و ثمره ی این هزینه است.

سوال ۳۷ :هزینه کردن ذخایر ارزی ایران توسط دولت ا.ن به منظور انجام مانور اقتصادی دقیقا با چه هدفی صورت می گیرد؟ آیا این هزینه منجر به حاصل شدن دستاورد مورد نظر ا.ن خواهد شد؟

 اگر صرف این هزینه ها منجر به ایجاد زمان کافی برای تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته ای شود؛ این هزینه برای نظام و برای بورژوازی نظامی ایران یک هزینه ی مطلوب و مناسب محسوب می شود. این هزینه اگر حتی منجر به ایجاد زمان کافی برای هژمون شدن بورژوازری نظامی در ایران شود، به طوری که غرب آنرا به عنوان قدرت مسلط به رسمیت شناخته و با آن وارد مذاکره شده و به برقراری رابطه با آن بپردازد، باز هم این هزینه یک هزینه ی مطلوب و مناسب از نظر نظام و بورژوازری نظامی ایران خواهد بود. چنانچه که ا.ن نتواند با صرف این هزینه و به کار گیری این استراتژی به توان هسته ای کافی دست پیدا کند و یا هر نوع مشکلی مانع از هژمون شدن بورژوازری نظامی بر ایران شود؛ نه تنها این هزینه، هزینه ای نا مناسب و از دست رفته خواهد بود که بنیانهای اقتصادی و تولیدی ایران را بر باد داده و ضمن حذف طیفی که ا.ن پلاک سیاسی آن است، خود نظام را هم در معرض یک فروپاشی از درون قرار خواهد داد.   

***  

ب: پرونده ی هسته ای و معادلات بین المللی  
(بورژوازی نظامی ایران به دنبال رابطه با غرب)

نظریه۱: آمریکا نشان داده است که ابایی از برقرای رابطه و همکاری با بورژوازی های نظامی حاکم بر کشورهای عقب افتاده و در حال توسعه ندارد. تنها شرط برقراری این رابطه این است که بورژوازی نظامی در این کشورها هژمونی کامل داشته و قدرت مسلط و با دوام این کشورها باشد. 

نظریه۲: در زمانی که خطر به رسمیت شناخته شدن بورژوازی نظامی در یک کشور توسط غرب و آمریکا وجود داشته باشد تنها راهکار باقی مانده برای بقا یا حفظ قدرت دیگر لایه های بورژوازی و جناح های سیاسی مقابل بورژوازی نظامی در آن کشور «جلوگیری از هژمون شدن» بورژوازی نظامی یا «برهم زدن هژمونی» بورژوازی نظامی است. 

نظریه ۳: اتحادیه اروپا و آمریکا خود اولین نقض کنندگان تحریم ها علیه کشورهایی هستند که بورژوازی نظامی در حال حاکم شدن بر آنها هستند. 

نظریه ۴: ا.ن می تواند با قرار دادن نظام در رابطه ای که حاصل آن تضمین امنیت و تدوام بقا برای نظام باشد آنرا کاملا با خود همراه کرده و در این میان از این رابطه  برای به رسمیت شناخته شدن و  افزایش قدرت استفاده کند. 

نظریه ۵: نظام مدتهاست به این نتیجه رسیده است که برای تحمیل خود به جامعه ی جهانی و ممانعت از حذف خود راهی به جز دستیابی به قدرت هسته ای ندارد. 

نظریه ۶: وضعیت آمریکا در عراق و افغانستان نشان می دهد که آمریکا قدرت درگیر شدن در جنگ دیگری حداقل به صورت فوری را ندارد و این قدرت به دلیل شرایط ایران تا زمانی که مطمئن شود ایران با دستیابی به سلاح هسته ای کوتاهترین فاصله ی زمانی را دارد اقدام به وارد شدن به یک جنگ دیگر نخواهد کرد. 

نظریه ۷: بورژوازی نظامی ایران و دولت ا.ن به این برآورد رسیده است که تا زمان آماده شدن غرب برای یک رویارویی نظامی با ایران، زمانی در حدود سه تا پنج سال در اختیار دارد. این زمان تنها زمان باقیمانده برای بورژوازی نظامی ایران است تا ضمن درهم کوبیدن قدرت اقتصادی، دیگر لایه های بورژوازی و حذف قدرت سیاسی آنها خود را به عنوان قدرت مسلط داخل ایران معرفی کرده و ضمن دستیابی به یک توان هسته ای بدون بازگشت (دستیابی به سلاح هسته ای یا هر توانایی دیگری) خود را از زیر هزینه های سنگین رابطه ی احتمالی آینده با غرب خلاص کند. 

نظریه ۸: برای یکپارچه کردن لایه های مختلف بورژوازی در ایران و به دست گیری قدرت اقتصادی و سیاسی کشور به تغییر ریشه ای برنامه های اقتصادی و وارد کردن ضربه ی سنگین به نیروهای سیاسی رقیب _ از طریق حذف منابع اقتصادی آنها _ است. 
 *

 سردرگمی آمریکا و غرب در رابطه با برقراری رابطه با دولت محمود احمدی نژاد به وضوح مشخص است. آمریکا و غرب می داند که اگر بر سر میز مذاکره با ا.ن بنشیند این به معنای پذیرفتن هژمونی قدرت پشت سر ا.ن بر ایران و اعلام یک رویکرد جدید نسبت به ایران در افکار عمومی جهان خواهد بود. برای آمریکا و غرب برقراری رابطه با یک بورژواری نظامی یک تابو نیست. تجربه ی پاکستان و ترکیه و … نشان داده است غرب بلادرنگ دست به این کار خواهد زد ولی سوال برای غرب اینجاست:

آیا ا.ن به عنوان نمود سیاسی بورژواری نظامی ایران واقعا در ایران هژمونی دارد؟

و سوال برای من اینجاست که:

غرب با بنیادگرایی مهاجمی که ا.ن منادی آن است چه خواهد کرد؟ غرب چگونه با رویای ایجاد امپراطوری اسلامی ا.ن و همفکران او کنار خواهد آمد؟

دقیقا به این دلیل است که باید پاسخ این سوال را داد که:

آیا ا.ن به واقع به افکار بنیاد گرایانه ی خود معتقد است یا این عقاید تنها نقابی برای ایجاد آرایشی جدید در عرصه ی جهانی است که قرار است در نهایت برگ برنده ای در دست ا.ن و نظام برای مذاکره با غرب باشد؟ 

بورژواری نظامی ایران چاره ای ندارد جز آنکه در زمان پیش رو به سراغ یک یک  جنبشهای اجتماعی و ساختارهای سیاسی برود و یک یک آنها را متلاشی کند. افزایش دستگیریها، صدور احکام سنگین زندان، نظارت شدید بر حوزه ی نشر و فضای مجازی، گسترش نظارتهای مستقیم امنیتی به مدارس، بسته شدن بیش از پیش فضای دانشگاه، حذف رقبای سیاسی احزاب اصولگرا با پروژه ای به اسم پرونده ی مفاسد اقتصادی و اخلاقی، ایجاد فضای خفقان در کشور و رفتارهای از این دست احتمالا در دستور کار دولت ا.ن قرار خواهد گرفت.

اصولگرایان دارای روابط خارجی  و آن لایه از بورژوازی ایران که نزدیک به بورژوازی جهانی است به صورت هدف شماره ی یک بورژواری نظامی در خواهند آمد و بزرگترین مناقشات سیاسی سه سال آینده در ایران جنگ تمام عیاری خواهد بود که بین این دو گروه در خواهد گرفت. 

هر قدم که رابطه ی غرب و دولت ا.ن بهبود یابد یا به جلو رود از اهمیت نقش چهره های سیاسی راست سنتی و جریان کارگزاران و … بیشتر کاسته خواهد شد و با توجه به درگیری این طیفها در عرصه ی اقتصاد و سیاست داخلی؛ در همه ی عرصه ها رو به ضعف و نابودی خواهند داشت.  
***  

ج: راهکار مقابله با مستقر شدن یک بورژوازی نظامی در ایران 

(اتحاد رقبای بورژوازی نظامی ایران در داخل کشور و ورود طبقات پائین به عرصه ی مبارزات سیاسی)

نظریه ۱: اقوام مختلف ایران به خصوص اقوام آذری و کرد به اعتراضات پس از انتخابات نپیوستند و این منازعات را درگیری بین قوم فارس ارزیابی کردند. 

نظریه ۲: طبقه کارگر (تاکید می کنم «طبقه ی کارگر» و نه روشنفکران این طبقه) و زحتمکشان ایران به اعتراضات پس از انتخابات نپیوستند. 

نظریه ۳: کشاورزان و روستائیان ایران نه تنها به اعتراضات پس از انتخابات نپیوستند که یکی از پایگاه های مهم قدرت ا.ن در خود انتخابات آرای کشاورزان و روستائیان بود. 

نظریه ۴: بورژوازی سنتی ایران و همچنین بورژوازی تجاری ایران بدنه ی اجتماعی لازم برای وارد شدن به یک جنگ پایاپای با بورژوازی نظامی ایران را ندارند. 

نظریه ۵: راست سنتی ایران می تواند از ارتباطات خود برای کنترل نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به عنوان محور قدرت بورژوازی نظامی ایران استفاده کرده و ضمن ارائه ی تضمینهای موثر به رهبر نظام، فاصله ی او را با بورژوازی نظامی ایران زیاد کرده یا حداقل ضرب آهنگ حرکت و همراهی او را با بورژوازی نظامی ایران کند کنند. 

نظریه ۶: قدرت چانه زنی راست سنتی در داخل نظام، قدرت تاثیر گذاری جدی رهبری بر برنامه های بورژوازی نظامی ایران، توانایی فصل و  الخطاب بودن رهبری در بحث رابطه با آمریکا، امکان پیوند خوردن بورژوازی سنتنی و بورژوازی تجاری- خدماتی ایران با نیروهای مقابل بورژوازی نظامی ایران هر لحظه رو به کاهش است و این بورژوازی نظامی ایران است که از تلف شدن زمان در سه تا پنج سال آینده سود خواهد برد. 

نظریه ۷: با آغاز هر تحرکی از باقیمانده توان و تشکیلات اصلاح طلبان برای مقابله با هژمونی بورژوازی نظامی ایران باید شاهد صف بندی یک طیف از اصلاح طلبانی بود که نیروهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی (به عنوان محور قدرت بورژوازی نظامی ایران) آنها را تحت کنترل دارند و از آنها به عنوان یک سنگر (ماسک) علیه دیگر نیروهای فعال اصلاح طلبان استفاده خواهد کرد. 

نظریه ۸: اصلاح طلبان به عنوان بخشی از تنها طرح ممکن برای مقابله با هژمونی بورژوازی نظامی در ایران به طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران نیاز دارند. از نیروهای لیبرال همکار با آمریکا گرفته تا موسوی همگی به یکباره اعلام می کنند که تنها راه گسترش موج سبز و پیروزی آغاز اعتصابات کارگری و درگیر کردن طبقات پائین جامعه است. اما نباید فراموش کرد اصلاح طلبان به شدت از فعال شدن خارج از کنترل طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران هراس داشته و به خوبی خطر حذف گفتمان اصلاح طلبی و پس زده شدن توسط یک جریان سوسیالیستی را حس کرده و همچنان به دنبال این هستند که طبقه ی متوسط پشت سر اصلاح طلبان؛ در جایگاه مقابله با بورژوازی نظامی ایران قرار داشته باشند و طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران به همراه نیروهای سوسیالیست پشت سر آنها قرار بگیرند. 

نیروهای راست همراه با آمریکا و نیروهای راست مقابل بورژوازی نظامی ایران در داخل و خارج کشور ریسک « فعال شدن طبقه ی کارگر و زحمتکشان» ایران را پذیرفته و هزینه های احتمالی آنرا پذیرفته اند زیرا راه دیگری برای پیروزی در یک بازی تا کنون باخته را ندارند.

*
همراهی کامل رهبر حکومت ایران با بوروژوازی نظامی ایران نه تنها بورژزوازی سنتی و بورژزوازی نزدیک به جریان بورژوازی جهانی را در حالت خلع سلاح کامل سیاسی قرار خواهد داد که سبب خواهد شدن مرزها و چهارچوبهای نظام بسته تر و کوچکتر شوند. لایه ای از بورژوازی ایران که علاوه بر در اختیار داشتن نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی ساختار سیاسی کشور را هم در دست داشته و با استفاده از اختیارات خود در حوزه ی دولتی قادر به انجام مانورهای بزرگ است و از طریق ارتباط ارگانیک خود با “رهبری” می تواند هر لحظه قوه ی قضائیه ایران را به صورت کامل در دست بگیرد و آنرا علیه هر دشمن و رقیب داخلی به کار گیرد، بی شک پیروز جنگی خواهد بود که در بین لایه های مختلف بورژوازی ایران در جریان است.

با توجه به تقلیل توان طبقه ی متوسط شهری و زیر ضرب رفتن آن با طرح هدفمند کردن یارانه ها و نیز بازداشت گسترده ی چهره های اصلاح طلب و بدنه ی سیاسی این جریان، نمی توان تصوری از پیروزی یا مقاومت آنها در برابر بورژوازی نظامی ایران داشت.

با توجه با سرکوب شدید نیروهای سوسیالیست در ایران در دو رژیم متفاوت و در یک بازه ی در زمانه ی شش دهه ای و نبود هر نوع ساختار و تشکیلات تاثیر گزار بر طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران و در یک کلام فقدان آگاهی طبقاتی در بین طبقات پائین جامعه، نمی توان تصوری از پیروزی یا مقاومت آنها در برابر بورژوازی نظامی ایران داشت. حداقل با اطمینان می توان گفت که در فقدان یک آگاهی طبقاتی عمومی نمی توان تصوری از یک تغییر و تحول آگاهانه توسط آنها داشت. 

بخشی از نیروهای اصلاح طلب در ایران تلاش دارند به عنوان آخرین راهکار برای مقابله با بورژوازی نظامی؛ به صورت یک میانجی بین بورژوازی سنتی و برورژوازی نزدیک به بورژوازی جهانی از یک طرف و نیروهای سوسیالیست و طبقات پائین جامعه از طرف دیگر قرار بگیرند. تقویت طبقه ی متوسط شهری و به راه اندازی یک حرکت اعتراضی جدید با استفاده از نیروهای تازه نفس طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران و استفاده از نقش کلیدی این طبقه در جایگاه اعمال یک فشار اقتصادی تغییر دهنده به منظور ایجاد یک فشار سیاسی در حمایت نسبی چانه زنی های چهره های سیاسی دیگر لایه های بورژوازی ایران که در مقابل بورژوازی نظامی ایستاده اند. 

سوسیالیستها و فعالان کارگری ایران بر سر دو راهی 
سخت ترین مرحله ی فعالیت یک جنبش اجتماعی دقیقا همان مرحله ی شکل گیری جنبش است. تفاوتهای زیادی بین جنبش کارگری و جنبش دانشجویی وجود دارد اما دقیقا یکی از تفاوتهای آنها در حال حاضر این است که با وجود تمام فشارها، دستگیریها، لغو مجوزها و … جنبش دانشجویی هنوز سرپا ایستاده و مدام نیروهای جدید خود را به میدان می فرستد اما جنبش کارگری ما «در حال حاضر» علی رقم سابقه ی مشخص و تاریخی خود به دلیل آنکه یکبار شدیدا سرکوب شده و یک فاصله ی زمانی بین نسلهای آن به وجود آمده است هنوز قادر به حرکت دوباره نیست. حکومت هم از این امر به خوبی آگاه است و هر نطفه و کانون شکل گیری دوباره ی یک جنبش کارگری را سریعا متلاشی می کند تا این جنبش دوباره پا نگیرد و به حرکت در نیاید. حکومت به خوبی می داند که اگر به جنبش کارگری فرصت شکل گیری و حرکت بدهد دیگر به راحتی قادر به کنترل و برخورد با آن نیست. 

به نظر می رسد اینکه اصلاح طلبان ایران و نیروهای لیبرال خارج و داخل کشور ریسک درگیر کردن طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران را قبول کرده اند همین موضوع است. آنها به خوبی از چند پارگی و دسته کشی در بین فعالان کارگری ایران آگاه هستند. آنها می دانند که فعالان کارگری و روشنفکران طبقه ی کارگر ارتباط جدی و سازمانی با طبقه ی خود ندارند. آنها احتمالا بر این عقیده هستند که با توان رسانه ای خود می توانند هژمونی بیتشتری بر طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران داشته باشند تا فعالان کارگری پراکنده بدون رسانه و تشکیلات. 

قابل پیش بینی است که جریان لیبرال با نیروهای رادیکال سوسیالیست مرزبندی جدی خواهد کرد و سعی خواهد نمود آنها را از این بازی دور نگاه دارد و حتی المقدور تاثیر آنها را به صفر برساند. به عقیده ی من این جدال در بخش سیاسی خواهد بود و آنها قادر خواهند بود فعالان کارگری را با ابزارهایی که در دست دارند با خود همراه کنند. آنها در تلاش برای ایجاد یک رابطه ی خطی سعی دارند که طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران را در پائین ترین جایگاه ممکن قرار داده تا بیشترین کنترل را روی آنها داشته باشند و مانع از ایجاد یک انسجام قوی مبتنی بر یک آگاهی طبقانی همه گیر به منظور عمل مستقل در آنها شوند.

برای نیروهای لیبرال و اصلاح طلبان ایران نقش طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران راه اندازی اعتصابات گسترده و فلج کردن توان اقتصادی دولت ا.ن است. در صورتی که یک اعتراض مردمی در فاز خیابانی مد نظر آنها باشد، طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران به طبقه ی متوسط شهری پیوسته و تحت تاثیر آنها در میدان حضور به هم خواهند رساند. آن لایه از بورژوازی ایران که نزدیک به بورژوازی جهانی است نقش ارتباطات و چانه زنی های بین المللی را بر عهده خواهد گرفت و بورژوازی سنتی ایران به عنوان « دلسوزان نظام و رهبری» از طریق چهره های سیاسی خود به چانه زنی درون نظام خواهد پرداخت. 

حال نیروهای سوسیالیست ایران بر سر یک دو راهی  قرار خواهند گرفت. قهر کردن و خانه نشینی معمول در سالهای اخیر و قانع بودن به غر زدن و نالیدن یا ورود با تمام نیرو و توان به این بازی به منظور نهایت تاثیر گذاری. پرولتاریا باید از شرایط خارق العاده استفاده کند پس سوسیالیستهای ایران نمی توانند هنگاهی که پایگاه طبقاتی آنها در یک وضعیت خارق العاده قرار گرفته است وارد میدان نشوند. نتیجه ی طرح و نگاه جدید اصلاح طلبان و نیروهای لیبرال هرچه که باشد در نهایت این طبقه ی کارگر و نیروهای سوسیالیست ایران هستند که از آن سود خواهند برد. میزان و وزن این سود هم دقیقا به نوع نگرش و عمل آنها بستگی دارد. 

چرا سوسیالیستهای ایران نباید از هر فرصتی برای ایجاد ارتباط گسترده با طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران استفاده کنند؟

چرا سوسیالیستهای ایران نباید بخت خود را برای ایجاد تشکلهای سیاسی خود و ساختارها و تشکلهای کارگری بیازمایند؟

چه کسی واقعا می تواند ادعا کند که این فرصت پیش آمده منجر به حرکت جنبش کارگری نشده و این نیروهای سوسیالیست ایران نباشند که دست بالا را در مناسبات اجتماعی به دست نگیرند؟

آیا کسی منکر این موضوع است که روی کار آمدن بورژوازی نظامی ایران به ضرر طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران به ضرر نیروهای سوسیالیست کشور ما خواهد بود؟ اگر کسی منکر این موضوع نیست چرا ما با وارد شدن بر یک اتحاد گسترده بر پایه ی آنچه که نمی خواهیم و به دنبال آنچه که می خواهیم نباشیم؟ 

موضع بورژوازی نظامی ایران و دولت ا.ن در حوزه ی اقتصاد در جایگاه بسیار شکننده ای قرار دارد. هم آنها و هم دیگر لایه های بورژوازی ایران و نیز نیروهای لیبرال داخل و خارج ایران به شدت به نقش طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران را در تحولات آینده نظر دوخته اند. هیچ یک قصد میدان دادن به این طبقه و نمایندگان سیاسی آنرا ندارد اما هر دو گروه مایل است آنرا به نفع خود به کار گرفته و با خود همراه کند. چرا کارگران و زحمتکشان ایران خود تعیین کننده ی نقش خود نباشند و چرا سوسیالیستهای ایران نقش آفرین این بازه ی زمانی تاثیر گذار نباشند؟
***

ادامه ی سوالات:  
… 

۳۸: آیا طبقه ی متوسط شهری پس از تجربه ی اعتراضات خیابانی و مواجه با مواضع و رفتار اصلاح طلبان ممکن است در ادامه ی مبارزات خود رهبران قبلی خود را خلع کرده و اقدام به جایگزین کردن رهبرای سیاسی جدیدی برای خود کند؟ 

۳۹: نقش آگاهی های خود به خودی طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران در تحولات آینده چه می تواند باشد؟ آیا به وجود آمدن این نوع از آگاهی در شرایط فعلی محتمل و ممکن است؟ این پدیده در صورت وقوع؛ به چه میزان می تواند تحولات سیاسی و اقتصادی آینده را تحت تاثیر خود قرار دهد؟ 

۴۰: فعالان کارگری ایران و مهره های روشنفکر این طبقه چه نظری درباره ی اقتصاد دولتی دارند؟ نظر آنها درباره ی اقتصاد غیر دولتی چیست؟ آیا نظرات این افراد می تواند بسته به شرایط زمانی به صورت کوتاه مدت به عنوان یک تاکتیک تغییر یابد؟ 

۴۱: چرا موسوی و کروبی اعتقادی به هیچ نوع تغییر و تحول طبقاتی در ایران ندارند و مشخصا چرا کروبی با راهکار ارائه شده در بالا برای مقابله با بورژوازی نظامی ایران کاملا مخالف است؟  

۴۲: مسلما تردیدی در وجود اختلاف نظراتی میان آمریکا و اتحادیه اروپا در مسائل مختلف نیست. آیا می تواند اختلاف موضعی بین اتحادیه اروپا و آمریکا در مورد مساله ایران وجود داشته باشد؟ 

۴۳: قومیتهای ایران چگونه و با چه راهکاری به نیروهای مخالف بورژوازی نظامی در ایران خواهند پیوست؟ چرا در اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری قومیت ها به این اعتراضات وارد نشدند؟ 

۴۴: آیا بازی بد راست سنتی و کارگزاران و یا انفعال آنها می تواند منجر به این موضوع شود که آمریکا از روی ناچاری با بورژوازی نظامی ایران _ به عنوان تنها گزینه ی ممکن_ وارد گفتگو و تعامل شود؟ 

۴۵: محسن رضایی به عنوان یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری که سابقه ی فرماندهی در سپاه پاسداران را دارد و به عنوان طعمه بر سر قلاب بورژوازی سنتی و جریان کارگزاران به طرف سپاه پاسداران پرتاب شده است در مناظره ی تلویزیونی با محمود احمدی نژاد ضمن آنکه تلویحا ا.ن را به جنگ آفرینی متهم می کند درایت و آگاهی رهبری را عامل آن می داندکه «هواپیماهای آمریکا برخاسته برای بمباران ایران را دوباره به فرودگاه هایشان باز گردانده است». موضع محسن رضایی در این مناظره چیست؟ نقش یک “فدایی رهبر” که حتی در میان یک شو انتخاباتی هم در حال تطهیر “رهبری” و برجسته کردن نقش او است یا نقش یک کنار گذاشته شده که از آخرین فرصتها برای نشان دادن همراهی خود با رهبری و سپاه استفاده می کند؟ 

شکی نیست که سوسیالیستها و فعالان کارگری ما در حال حاضر به شدت پراکنده هستند و برای کسب هژمونی و قرار گرفتن در مرکز مبارزات موجود باید سریعا موضوع

ایجاد “سازمان رهبری کننده” یعنی “حزب طبقه کارگر” در دستور کار قرار دهند. این کمبود می تواند در بخش “چه باید کرد” این بحث قرار بگیرد. این نوشته به دلایل مشخص از ورود به این بحث در فضای علنی خودداری کرده و ترجیح می دهد سوالات و نظریات مربوط به راهکارهای عملی پیش روی نیروهای سوسیالیست و فعالان کارگری را در فضای دیگری مورد بحث قرار دهد و تنها به این بیان این نکته اکتفا می کنم که «شرایط و امکانات موجود برای احیای این حزب _ حزب طبقه ی کارگر _ کاملاً مهیا نیست و به همین دلیل بلافاصله و برای جلوگیری از درهم ریختگی افکار یا از دست دادن چشم انداز در این موارد، ضمن تاکید اکید بر ایجاد این حزب، پیشنهاد اتحاد عمل حول مطالبات مشترک» داده می شود.

***

اعتقاد جدی دارم که با طرح هر پرسش کلیدی می توان نظم ارائه شده در این نوشته را بر هم ریخت و با ارائه هر پاسخ صحیح و دقیقی به سوال جدید نظم دیگری را جایگزین نظم حاضر کرد. شاید در نهایت با ارائه شدن نظرات و بحثهای دیگر پیرامون این موضوع، قسمتهای زیادی از نتیجه گیری پایانی این نوشته حذف شده و نتیجه یا نتایج محکم تر، منطقی تر و عینی تری بدست آید. ما نیاز به یک تحلیل جامع از وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران داریم. ما نیاز به ارائه ی یک تحلیل طبقاتی دقیق درباره ی ایران داریم. فعالان سیاسی ایران از لیبرال گرفته تا سوسیالیست، از مذهبی گرفته تا ضد مذهب، از بالاترین طبقات جامعه تا پائین ترین طبقات جامعه اگر که فکر می کنند در راه هر گونه تغییر و تحولی دشمن واحدی قرار گرفته است و سعی در کنار زدن این دشمن دارند چاره ای جز دستیابی به یک شناخت جامع از وضعیت میدان مبارزه ای که در آن ایستاده اند ندارند.

مساله اتحاد بر پایه ی آنچه که نمی خواهیم مسلما مورد نظر بسیاری از ما نیست اما می توان با توافق بر پایه اصول اولیه یک جامعه دموکراتیک اتحادی بر پایه آنچه که می خواهیم شکل دهیم. تقویت نهادهای مدنی، دفاع از تشکیل تشکلهای سیاسی و صنفی، خارج کردن حوزه ی اندیشه از زیر یوغ نظارت حکومتی و دولتی، جلوگیری از دخالت دین در عرصه ی حکومت، تامین حقوق اولیه انسانی برای اقلیتهای قومی و مذهبی، بازسازی زیر ساختهای اقتصادی کشور، حرکت به سمت ایجاد یک رفاه عمومی نسبی، جلوگیری از هرگونه منازعه ی نظامی و موارد بیشمار از این دست  می تواند مصداق خواسته های مشترکی باشد که بر پایه آنها اتحادی در بین نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران شکل بگیرد.

متاسفانه بخش دیدگاه‌های این مطلب بسته است.